• 1405 پنج‌شنبه 2 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6426 -
  • 1405 پنج‌شنبه 2 مهر

نگاهي به فيلم «ناپلئون در باغ زردآلو» به كارگرداني حامد محمدي

طنز در مرز موقعيت و روايت

يگانه سعيدي

«ناپلئون در باغ زردآلو» بيش از آنكه از كمبود ايده آسيب ببيند، از ناتواني در تبديل ايده به يك ساختار روايي منسجم ضربه مي‌خورد. حامد محمدي موقعيت‌هايي دراختيار دارد كه ظرفيت طنز و گسترش شخصيت‌ها را دارند، اما فيلم در بسياري از لحظات به جاي آنكه اجازه دهد موقعيت خودش را كامل كند، زودتر از موعد سراغ شوخي مي‌رود. حاصل، كمدي‌اي است كه گاهي مي‌خنداند، اما كمتر مي‌تواند خنده را به بخشي از روايت تبديل كند.

مشكل اصلي فيلم كمبود شوخي نيست؛ اتفاقا مساله، غلبه شوخي بر موقعيت است. وقتي رفتار شخصيت از شرايطي كه فيلم ساخته بيرون مي‌آيد، طنز طبيعي شكل مي‌گيرد و خنده بخشي از كنش داستان مي‌شود. اما هر جا شوخي به هدف مستقل صحنه تبديل مي‌شود، روايت براي چند لحظه متوقف مي‌ماند و پس از پايان شوخي، دوباره بايد مسير خود را پيدا كند.
اين گسست بيش از همه در ريتم ديده مي‌شود. ريتم كمدي با تندتر كردن اتفاقات ساخته نمي‌شود؛ به مكث، انتظار و زمان واكنش احتياج دارد. فيلم گاهي آن‌قدر براي حفظ ضرباهنگ عجله مي‌كند كه اجازه نمي‌دهد موقعيت به نقطه‌اي برسد كه خنده از دل آن شكل بگيرد. در چنين لحظاتي، فيلم به جاي كشف موقعيت، آن را مصرف مي‌كند.
شخصيت‌ها نيز از همين مساله آسيب مي‌بينند. شخصيت در كمدي زماني اهميت پيدا مي‌كند كه تصميم و رفتار او بتواند اتفاق بعدي را بسازد. در «ناپلئون در باغ زردآلو» اما بعضي شخصيت‌ها بيشتر تابع موقعيتند تا سازنده آن. آنها واكنش نشان مي‌دهند، اما هميشه انتخاب نمي‌كنندو همين تفاوت باعث مي‌شود بخشي از ظرفيت دراماتيك شخصيت‌ها از بين برود.
در اين ميان، سعيد آقاخاني و امير جعفري بخش مهمي از انرژي فيلم را حفظ مي‌كنند. تفاوت در ريتم بازي و واكنش‌هاي آنها، به صحنه‌ها تحرك مي‌دهد و در لحظاتي حتي بيش از متن، شخصيت‌ها را قابل لمس مي‌كند. اما همين موضوع يك ضعف ديگر را هم آشكار مي‌كند؛ وقتي بازيگر ناچار مي‌شود بخشي از بار طنز و شخصيت‌پردازي را جبران كند، معلوم است كه متن در همه لحظات به اندازه كافي پشت او نايستاده است.
عنوان فيلم نيز بيش از يك نام جذاب، ظرفيت تبديل شدن به يك ايده مركزي را دارد. «ناپلئون» در كنار «باغ زردآلو» دو جهان متفاوت را روبه‌روي هم مي‌گذارد؛ بلندپروازي در برابر واقعيت روزمره. اما اين تضاد در ساختار فيلم به اندازه‌اي كه در عنوان وعده داده مي‌شود، گسترش پيدا نمي‌كند. بنابراين عنوان بيشتر از آنكه به يك نشانه روايي تبديل شود، در حد يك تركيب جذاب باقي مي‌ماند.
فيلم هر جا به موقعيت اعتماد مي‌كند، موفق‌تر است؛ جايي كه لازم نيست ديالوگ يا شوخي اضافه‌اي وارد شود و رفتار شخصيت‌ها خودشان موقعيت را به نتيجه مي‌رسانند. اين لحظات نشان مي‌دهند كه فيلم ظرفيت يك كمدي موقعيتِ متكي بر شخصيت را دارد، اما در بخش‌هايي به جاي اعتماد به همين ظرفيت، به شوخي‌هاي زودهنگام پناه مي‌برد.
درنتيجه، مساله «ناپلئون در باغ زردآلو» اين نيست كه خنده ندارد؛ مساله اين است كه خنده‌ها كمتر روي يكديگر بنا مي‌شوند. موقعيت‌ها شكل مي‌گيرند، شوخي اتفاق مي‌افتد و صحنه تمام مي‌شود، بي‌آنكه الزاما نتيجه آن شوخي، موقعيت بعدي را تغيير دهد. در يك كمدي منسجم، هر خنده بايد چيزي به روايت اضافه كند؛ حتي اگر فقط شخصيت را يك قدم جلوتر ببرد.
«ناپلئون در باغ زردآلو» در بهترين لحظاتش به همين اصل نزديك مي‌شود و در ضعيف‌ترين لحظاتش از آن فاصله مي‌گيرد. فاصله ميان اين دو، فاصله ميان يك كمدي صرفا سرگرم‌كننده و فيلمي است كه مي‌توانست از طنز، زبان روايي خودش را بسازد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون