آگاهي پيش از گرفتاري
فاطمه آذري
براي ياد گرفتن بعضي چيزها، بهاي سنگيني ميپردازيم. يكي از آنها اختلافات حقوقي است؛ وقتي تازه بعد از امضاي يك قرارداد يا پذيرفتن ضمانت متوجه ميشويم چه مسووليتي برعهده گرفتهايم، آنوقت دانستن با نگراني همراه ميشود: حالا چه كنم؟ چطور حقم را ثابت كنم؟ اصلا راهي براي جبران هست؟ ياد ضربالمثل پيشگيري بهتر از درمان است؛ افتادم كه در حقوق هم كارايي دارد. بهتر است معناي تعهد را پيش از پذيرفتن آن بدانيم. اما اين آگاهي قرار است از كجا به دست بيايد؟ نميتوان انتظار داشت همه مردم خود را درگير مفاهيم، اصطلاحات، ماده و تبصره و قانون بكنند يا براي آشنايي با ابتداييترين مسائل حقوقي در كلاس شركت كنند. بايد راهي باشد كه اين آموزش به زندگي معمول مردم برسد.
به نظرم «آقاي قاضي» را بايد از اين جهت جدي گرفت. دادگاه محل وقوع داستان است، اما آنچه بيننده ميآموزد، ميتواند پيش از رسيدن كار به دادگاه به دردش بخورد. مخاطب در خلال تماشاي اختلاف شخصيتها، فرصت دارد به تصميمهاي خودش فكر كند؛ به توافقي كه قرار است انجام دهد يا تعهدي كه هنوز نپذيرفته است. شايد همانجا پرسشي برايش پيش بيايد كه تا پيش از ديدن داستان، به آن توجهي نداشته است. بهروز بودن موضوعات هم در اين ميان مهم است. وقتي سريال سراغ مسائلي ميرود كه مردم همين امروز با آنها درگيرند، قصه براي بيننده آشناتر ميشود. ممكن است خودش با مسالهاي مشابه روبهرو باشد يا آن را از اطرافيانش شنيده باشد. آن وقت داستان را با اين پرسش دنبال ميكند كه «اگر براي من پيش بيايد، چه بايد بكنم؟» اين نزديكي به دغدغههاي روز مردم، آموزش حقوقي را كاربرديتر ميكند.فهميدن اصطلاحات حقوقي براي كسي كه حقوق نخوانده، آسان نيست. وقتي يك مساله در دل قصه مطرح ميشود، ميتوان ديد چرا يك جمله در قرارداد يا نگه داشتن يك سند اهميت دارد. قرار هم نيست بيننده پس از تماشاي سريال بتواند پروندهاي را تحليل كند. همين كه بداند پيش از بعضي تصميمها بايد بيشتر بپرسد و مشورت بگيرد، آموزش كار خودش را كرده است. بند ۲ اصل سوم قانون اساسي نيز بالا بردن آگاهي عمومي با استفاده از مطبوعات و رسانههاي گروهي را در شمار وظايف دولت آورده است. به باور من، آشنايي مردم با حقوق و مسووليتهايشان از موضوعاتي است كه بايد در اجراي اين وظيفه موردتوجه قرار گيرد. قانون با زندگي همه سروكار دارد؛ آموزش آنهم بايد در دسترس همه باشد. به همين دليل، پخش چنين آثاري از صداوسيما را ضروري ميدانم. مردم بايد بتوانند بدون پرداخت حق اشتراك، به آموزشهاي حقوقي قابل فهم دسترسي داشته باشند. كسي كه به تماشاي يك سريال مينشيند، لزوما دنبال آموزش نيست؛ اما داستان ميتواند توجه او را به مسالهاي جلب كند كه بعدها برايش تعيينكننده باشد. اين فرصت مهمي براي رسانه عمومي است و ارزش دارد براي آن برنامهريزي و هزينه شود. از طرف ديگر، هزينه يك اختلاف فقط پولي نيست كه بابت دادرسي و وكيل پرداخت ميشود. پيگيري پرونده وقت ميگيرد، كار را عقب مياندازد و نگرانياش با آدم به خانه ميآيد. حتي اگر سرانجام حق به صاحبش برسد، روزهاي از دست رفته و آرامش خانواده به سادگي جبران نميشود. اگر آگاهي بتواند جلوي بخشي از اين گرفتاريها را بگيرد، هم به مردم كمك كرده و هم ميتواند از حجم اختلافهايي كه به دستگاه قضايي ميرسد، بكاهد.
كارشناس ارشد حقوق