« اعتماد» در گفتوگو با نوذر شفيعي بررسي میکند
چانهزني در هندسه بازدارندگي
رايزنيهاي تهران و واشنگتن در مرحلهاي قرار دارد كه منطق مذاكرات بيش از آنكه صرفا بر مفاد طرح پيشنهادي متمركز باشد، به ادراك طرفين از موازنه قدرت، ظرفيت بازدارندگي و هزينههاي تداوم تقابل منوط است. محاسبه امريكا از موقعيت ايران، تعيينكننده رويكرد اين كشور درقبال شروط تهران خواهد بود، به گونهاي كه شكل برداشت از ميزان تابآوري ايران ميتواند مسير فشار يا تعامل را تغيير دهد. نوذر شفيعي، عضو هيات علمي دانشگاه تهران در پاسخ به پرسش نخست «اعتماد» درخصوص گمانهزنيها پيرامون شروط جديد ايران براي بازگشت به تفاهم با امريكا گفت: بسيار مهم است كه بدانيم شروطي كه ايران مطرح كرده، در چه فضاي سياسي و امنيتي مطرح شده است. اگر اين شروط از سر قدرت باشد، واكنش امريكاييها به آن يك چيز خواهد بود و اگر از سر ضعف مطرح شده باشد، واكنش امريكاييها چيز ديگري خواهد بود. به عبارت ديگر، واكنش واشنگتن به شروط ايران تابعي از ارزيابي ايالاتمتحده از وضعيت كلي ايران در شرايط فعلي است. به گفته شفيعي اگر تصور امريكا اين باشد كه شروط ايران به اين دليل مطرح شده و به عنوان يك روزنه ورودي به مذاكرات پيشنهاد شده كه تهران در نتيجه فشارهاي حداكثري كه به اشكال مختلف به كشورمان وارد ميشود، در موقعيت ضعف قرار گرفته است، بعيد است امريكاييها با شروط ايران موافقت كنند. آنها اگر به اين نتيجه برسند كه تحريمها اثربخش بوده و در حال تاثيرگذاري است، ممكن است فشارها را ادامه دهند.
اين استاد دانشگاه در ادامه به «اعتماد» گفت: به عبارت ديگر، امريكاييها در شرايطي كه احساس كنند ايران دچار ضعف شده يا در موضع ضعف قرار دارد، بعيد است با ايران وارد مذاكره شوند؛ مگر اينكه بتوانند از طريق مذاكره همان چيزي را به دست آورند كه در نتيجه جنگ ميخواستند به دست بياورند. در سوي ديگر، اگر پيشنهادهاي ايران از ديد امريكا از سر قدرت بوده باشد، يعني ارزيابي ايران از نگاه امريكا اين باشد كه جنگ و حمله به ايران باعث شده اين كشور در مقابل حملات نظامي تابآوري بالايي از خود نشان دهد و در ارتباط با فشارهاي اقتصادي نيز تابآوري بالايي داشته باشد، شرايط متفاوت خواهد بود. در اين صورت، امريكا ممكن است به اين جمعبندي برسد كه ايران همچنان ميتواند در مقابل فشارهاي اقتصادي و نظامي، تابآوري بيشتري از خود نشان دهد و ممكن است در نتيجه فشارهاي امريكا، ايران ناچار شود از انپيتي خارج شود و احيانا به سمت تسليحات اتمي پيش برود. شفيعي در ادامه تاكيد كرد: اگر چنين برداشتي در امريكا از شروط ايران يا از موقعيت ايران در زمان طرح اين شروط شكل گرفته باشد، ممكن است واشنگتن به شروط ايران با ميزان مشخصي از نوسان مطالبات يا پاسخ خود، واكنش مثبت نشان دهد. در هر حال، نكته اصلي در پاسخ به سوال شما اين است كه واكنش امريكا به اين شروط، تابعي از ارزيابي اين كشور از موقعيت ايران است. شفيعي در پاسخ به ديگر پرسش «اعتماد» در رابطه با ادعاها درخصوص رد شدن شروط تازه تهران ازسوي ترامپ خاطرنشان كرد: اينكه ادعا شده ترامپ پيشنهادات ايران را رد كرده، ميتواند سه دليل مشخص داشته باشد؛ دليل نخست اين است كه پيشنهاد ايران اساسا مورد قبول او نبوده و بنابراين، ممكن بود در هر شرايطي اين پيشنهاد را رد كند. به گفته شفيعي دليل دوم ميتواند اين باشد كه ترامپ ميخواهد بهگونهاي نشان دهد كه امريكا در موقعيت قدرت قرار دارد و ميتواند هر پيشنهادي را رد كند. از اين طريق نيز ممكن است تلاش كند پيشنهاد ايران را بيش از پيش تعديل كرده و امتيازات بيشتري از ايران بگيرد. اين استاد دانشگاه در ادامه به «اعتماد» گفت: دليل سوم اين است كه شايد ترامپ به اين نتيجه رسيده باشد كه درنهايت بايد با ايران وارد جنگ شود و جنگ را تنها راهحل براي دستيابي به اهداف خود ميداند. از اين منظر، ممكن است هر پيشنهادي كه به او ارايه شود، رد شود؛ مگر اينكه آن پيشنهاد امتيازات ويژهاي براي امريكا به همراه داشته باشد. اين تحليلگر ارشد مسائل سياست خارجي در ادامه خاطرنشان كرد: اگر فرض را بر تاييد مخالفت واشنگتن با شروط تازه تهران بگذاريم، بدان معناست كه ارزيابي امريكا از موقعيت ايران نشان ميدهد كه ايران در موقعيت ضعيفي قرار دارد و فشارهاي اقتصادي و تحريمهاي مختلفي كه امريكا عليه ايران اعمال كرده، در حال اثرگذاري است. در اين صورت، امريكاييها احتمالا دو راه را در پيش خواهند گرفت يا همين روند فشار حداكثري را با شدت بيشتري ادامه خواهند داد. در همين راستا ممكن است علاوه بر دريا و هوا، در حوزه زميني نيز محدوديتهاي جديدي اعمال كنند. به عنوان مثال به باور شفيعي بنابراين، يك راه احتمالا اين خواهد بود كه به اين فشارها ادامه دهند. راه ديگر اين خواهد بود كه، چون ترامپ در صحن علني مجمع عمومي نيز گفت اگر به توافق نرسيم، ضربات نظامي و راهحل نظامي را در پيش خواهيم گرفت، به عنوان يك راهحل مكمل، حملات نظامي عليه ايران را انجام دهند.حال دامنه اين حملات مشخص نيست و ميتواند شكلهاي مختلفي به خود بگيرد، اما آنچه مسلم است، اين است كه فشار حداكثري در حوزه اقتصادي، بهعلاوه فشار حداكثري در حوزه نظامي، به عنوان مكمل يكديگر مورد استفاده قرار خواهد گرفت، به همين دليل بعيد نيست كه ما بعد از انتخابات مياندورهاي امريكا شاهد حملات امريكا به ايران باشيم؛ بهخصوص اگر ترامپ در اين انتخابات پيروز نشود و حزب جمهوريخواه در اين انتخابات بازنده شود. اين استاد دانشگاه در ادامه گفتوگوي خود با «اعتماد» تاكيد كرد: اگر چنين اتفاقي بيفتد، ترامپ ميداند كه از زمان اعلام نتايج انتخابات تا ورود اعضاي منتخب به كنگره، شايد يك فاصله دوماهه وجود داشته باشد. ترامپ در اين فاصله دوماهه احتمالا اقدامات نظامي شديدي را عليه ايران اعمال خواهد كرد، چراكه ميداند پس از آن يعني زماني كه اعضاي جديد رسما وارد مسووليتهاي خود شوند، ممكن است دموكراتها مانع از اقدامات ترامپ شوند. بنابراين، اگر ترامپ پيروز شود، در انتخابات مياندورهاي با خيال راحت فشارها را عليه ايران ادامه خواهد داد. اگر شكست بخورد، در دو ماه فرجهاي كه بين اعلام نتايج تا ورود رسمي اعضاي جديد به كنگره امريكا وجود دارد، ترامپ در آن زمان اقدامات شديدي عليه ايران انجام خواهد داد. لذا اگر چنين تصوري داشته باشيم، مباحثي كه در مقطع كنوني ميان ايران و امريكا در جريان است، تحت عنوان طرح صلح، به نوعي خريد زمان از طرف ترامپ تلقي ميشود تا انتخابات مياندورهاي تمام شود؛ مگر اينكه واقعا طرحهاي پيشنهادي كه مطرح ميشود، آنقدر تامينكننده منافع ملي امريكا باشد كه نيازي به حملات آينده نباشد. شفيعي در پاسخ به ديگر پرسش «اعتماد» در رابطه با مواضع اخير كشورهاي حوزه خليجفارس در رابطه با محدوديتهاي اعمالي عليه كشورمان گفت: در هر حال پيشتر نيز كشورهاي مختلف در سطح منطقه و فرامنطقه، در نوعي ائتلاف با امريكا قرار داشتند. هر چند اين ائتلاف با ملاحظاتي همراه بود. به عنوان مثال بسياري از كشورهاي اروپايي، مساله ايران را موضوع ترامپ و حتي نه امريكا ميدانستند، بنابراين با ترامپ همكاري نميكردند. برخي از كشورهاي عربي منطقه نيز چنين باوري داشتند و به همين دليل با احتياط زيادي با امريكا همكاري ميكردند.
به گفته اين استاد دانشگاه، حال نيز به نظر ميرسد اگر كشورهاي اروپايي و كشورهاي عربي دو نكته را مدنظر قرار داده باشند، همراهي بيشتري با امريكا خواهند كرد: نخست اينكه ايران در موقعيت ضعف قرار گرفته و ممكن است جنگ به سود امريكا خاتمه پيدا كند، دوم اينكه چه در كوتاهمدت و چه در بلندمدت، سايه تهديد ايران بر آنها سنگيني خواهد كرد. در اين صورت، اين كشورها به نظر ميرسد همراهي بيشتري با امريكا خواهند كرد و اگر كشورهاي منطقه با جديت بيشتري در كنار امريكا قرار بگيرند و همچنين كشورهاي فراتر از منطقه و كشورهاي اروپايي نيز در كنار امريكا قرار بگيرند، بدون ترديد فشارها عليه ايران بسيار سنگين خواهد بود. اين استاد دانشگاه در ادامه گفتوگوي خود پيرامون نشست شوراي وزراي دفاع اروپايي و همچنين نشست پادشاهيها با امريكا به «اعتماد» گفت: اين نشست نشان ميدهد كه كشورهاي اروپايي، كشورهاي عربي و امريكا نسبت به اينكه تاكنون نتوانستهاند ائتلافي عليه ايران شكل دهند، ناراضي به نظر ميرسند يا اينكه براساس ارزيابيهاي خود به اين نتيجه رسيدهاند كه اگرچه تا مقطعي نتوانسته بودند نوعي هماهنگي و همكاري را ميان خود ايجاد كنند، شايد تصور ميكنند اكنون زمان آن رسيده كه اين همكاريها شكل بگيرد. اما چه اتفاقي افتاده كه چنين همكاريهايي بايد شكل بگيرد؟ يكي از مسائل، بحراني است كه باعث ايجاد چالشهاي انرژي براي اروپا و بسياري از كشورهاي جهان و حتي امريكا شده است. به گفته شفيعي، نكته دوم اين است كه عدم همكاري ميان اين كشورها نشاندهنده اين موضوع بود كه پيمانهايي كه در گذشته با يكديگر داشتهاند، پيمانهاي سستي بوده و در عمل نتوانستهاند اين پيمانها را به نحو رضايتبخشي ميان اعضا اجرا كنند. نكته سوم اين است كه شايد آنها نگران دستاوردهاي بعد از جنگ هستند. ممكن است بسياري از اين كشورها احساس كنند كه به هر حال جنگ ايران و امريكا پايان پيدا خواهد كرد و دستاوردهاي اين جنگ در حوزه امريكايي آن، بيشتر براي خود امريكاييها لحاظ خواهد شد. بنابراين، بعضي از اين كشورها تلاش ميكنند در دستاوردهاي احتمالي پس از جنگ نيز سهيم شوند. بنابراين، اين گردهمايي ميتواند چنين معنايي داشته باشد. به باور اين استاد دانشگاه با اين حال، براي ايران صرف اين گردهمايي، صرفنظر از اينكه چه نتيجه عملي در پي داشته باشد، بايد نگرانكننده باشد؛ چراكه در واقع، تعداد بيشتري از كشورها با منابع بيشتري با ايران وارد جنگ خواهند شد يا دستكم محدوديتهاي شديدي را عليه ايران اعمال خواهند كرد. اين موضوع ميتواند تابآوري ايران را تحتتاثير قرار دهد. شفيعي در پاسخ به ديگر پرسش «اعتماد» در رابطه با نقش چين در معادلات خاورميانه پس از سفر چند روزه رهبر اين كشور به نيويورك تاكيد كرد: درباره نشست روساي جمهور چين و امريكا بحثهاي زيادي وجود دارد. لذا هم ميتوان نقاط قوت زيادي را درباره اين نشست مطرح كرد و هم ميتوان ترديدهاي جدي درباره روابط آتي اين دو كشور داشت. اما شخص شي جينپينگ رهبر چين معتقد است كه اين نشست، آغاز خوبي براي مديريت روابط چين و امريكا است و بر اين باور است كه بدون همكاري چين و امريكا، بسياري از مسائل جهان قابل حل نخواهد بود. اين استاد دانشگاه در ادامه خاطرنشان كرد: مساله اين است كه روابط چين و امريكا بسيار پيچيده است. به عنوان مثال، اگر چين بخواهد ايران را براي بازگشايي تنگه هرمز تحت فشار قرار دهد در ازاي آن، چين چه چيزي از ناحيه امريكا دريافت خواهد كرد؟ آيا امريكا ممكن است در ارتباط با تايوان انعطاف نشان دهد؟ تايوان براي امريكا يك مساله حياتي است. درست است كه تايوان بخشي از خاك ايالاتمتحده امريكا نيست، اما جزيره كوچكي است كه كيفيت همكاري آن با امريكا براي اعتبار بينالمللي امريكا اهميت دارد. به عبارت ديگر، اگر امريكا درباره تايوان انعطاف نشان دهد و اين مساله به سود چين باشد، در واقع ميتواند به معناي سوت پايان رقابت امريكا و چين و شكست ايالاتمتحده امريكا باشد. بنابراين موضوعات بسيار پيچيده است. اين تحليلگر ارشد مسائل بينالملل در ادامه به «اعتماد» گفت: درباره ايران نيز اين سوال مطرح است كه آيا ممكن است چين تحتفشار امريكا از ادامه همكاريهاي استراتژيك با ايران سر باز بزند؟ به هر حال براي چينيها يك موضوع بسيار مهم است. اما شايد خوشبينانهترين حالت اين باشد كه چين به عنوان يك ميانجيگر وارد حل مسائل ايران و امريكا شود. تاكنون نيز چين به طور غيرمستقيم و از طريق پاكستان اين بازيگري را انجام ميداد. لذا ورود چين، از يك جهت به سود امريكا و از جهت ديگر به سود ايران است. به نفع امريكاست، چراكه واشنگتن تاكنون تصور ميكرد اگر چين به عنوان ميانجيگر وارد شود، عملا جانب ايران را خواهد گرفت. بنابراين، اين بدبيني در امريكا وجود داشت. حال اگر ورود چين به ميانجيگري، در نتيجه مذاكرات اخيري باشد كه بين شي جينپينگ و ترامپ اتفاق افتاد، اين موضوع ميتواند آن سوءبرداشت را در ذهن امريكاييها كنار بگذارد و با آزادي عمل بيشتري وارد ميانجيگري شود و همزمان ميدانيم كه نقطهنظرات چين براي تهران مهم تلقي ميشود، لذا ممكن است ايران در زمينه حل بحران از خود انعطاف نشان دهد. شفيعي در ادامه با اشاره به شكل روابط ميان ايران و چين تاكيد كرد: اما براي ايران نيز ميانجيگري چين مهم و مفيد است؛ چراكه كشوري كه ميانجيگر است بايد بتواند طرفين را به اجراي تعهدات تشويق كند. پاكستان، قطر يا عمان كشورهايي بودند كه پيشتر حسننيت خود را نشان دادهاند اما توانايي واداشتن ايران يا امريكا به اجراي تعهداتشان را نداشتند، كمااينكه شاهد بوديم امريكاييها از تفاهمنامه اسلامآباد خارج شدند و پاكستان قادر به انجام اقدام موثري تاكنون نبوده است. بنابراين، از اين منظر، ورود چين به عنوان يك تسهيلگر يا ميانجيگر ميتواند نقش مهمي ايفا كند. اين استاد دانشگاه در ادامه خاطرنشان كرد: فراموش نكنيم كشوري كه براي حل يك اختلاف وارد ميشود، بايد چهار نقش را ايفا كند: اول نقش تسهيلگري، ديگري نقش ارزيابيكنندگي، سوم نقش تغيير روايت و چهارم نقش تحولآفريني. به عنوان مثال، پاكستان در جريان تفاهمنامه اسلامآباد توانست نقش تسهيلگري را انجام دهد، ولي نتوانست نقش ارزيابيكنندگي را ايفا كند. نقش ارزيابيكنندگي بدان معناست كه اگر كشوري از تعهداتش خارج شد و تعهدات خود را اجرا نكرد، كشور ميانجيگر بايد اعلام كند كه كدام يك از كشورها مقصر هستند. پاكستان اين كار را در ارتباط با امريكا انجام نداد. پاكستان همچنين نتوانست نقش تغيير روايت را نيز انجام دهد؛ يعني در واقع روايت دشمني ميان ايران و امريكا را به روايت دوستي تبديل كند. همچنين پاكستان نتوانست هر آنچه را كه در روابط ايران و امريكا اتفاق افتاد، به عنوان يك ميانجيگر تحولآفرين، نهادينه كند. چين ميتواند چنين كاري را انجام دهد، مشروط بر اينكه به واقع رقابت استراتژيك بين امريكا و چين كاهش پيدا كرده باشد. اگر قرار باشد اين رقابت در بلندمدت ادامه پيدا كند، شايد وجود تنش در روابط ايران و امريكا براي چين سودمندتر از صلح بين ايران و امريكا باشد. اين استاد دانشگاه در ادامه و در رابطه با تشديد تنش ميان كشورهاي منطقه ازجمله رويارويي عربستان و يمن ذيل انعقاد توافق مكه و پيامدهاي آن به «اعتماد» گفت: در هر حال تركيه، پاكستان و عربستان پيماني را امضا كردهاند، اما تاكنون نيز عدم همراهي پاكستان و تركيه با عربستان نشاندهنده معضل اين قبيل اتحادهاست كه اصطلاحا به آن «تنها ماندن» يا «رها شدن» گفته ميشود. بدان معنا كه عملا تركيه و پاكستان، عربستان را در مقابل حوثيها رها كردند. اين اساسا يك معضل اتحاد است؛ كمااينكه همين كار را امريكاييها با عربستانيها كردند. احتمالا در اين مدت، از زمان حمله حوثيها به سمت بابالمندب تا الان، اتفاقاتي در روابط پاكستان و تركيه با عربستان رخ داده و به هر حال شايد عربستان، تركيه و پاكستان را متقاعد كرده باشند كه بايد در اين جنگ به نفع عربستان و عليه حوثيها وارد عمل شوند. به گفته شفيعي اگر چنين اتفاقي رخ دهد به نظر ميرسد معادلات پيچيده ديگري رخ خواهد داد كه الزاما به سود ايران نخواهد بود. ممكن است براي مدت زماني اين روند تحت تاثير قرار بگيرد، ولي در آن صورت حوثيها با حمله سهجانبه عربستان، تركيه و پاكستان مواجه خواهند شد. اين مساله باعث پيچيدگي بحران و شايد در مجموع باعث شود تحولات منطقه مطابق با روندي كه ايران ميخواهد، پيش نرود. اين استاد دانشگاه در پاسخ به پرسش پاياني «اعتماد» در رابطه با رويكرد تلآويو درخصوص تحولات اخير گفت: ميدانيم كه اسراييل در پي آن است كه ايران هيچگاه روي ثبات را نبيند همچنين ميان تهران و واشنگتن مصالحهاي اتفاق نيفتد. بنابراين، نفع اسراييل همچنان در بيثبات كردن ايران است، چراكه اين رژيم مهمترين تهديد وجودي عليه خود را ايران ميبيند و بنابراين از هر ابزاري براي تضعيف كشورمان استفاده خواهد كرد؛ از حمله مستقيم نظامي گرفته تا تشويق امريكاييها براي حمله به ايران تا وادار كردن ايران و حتي ابراز خوشحالي از درگيري ايران با عربستان و غيره. بنابراين، هر اقدامي كه به تضعيف ايران منجر شود، اسراييل از آن استقبال خواهد كرد. اين استاد دانشگاه در ادامه به «اعتماد» گفت: دستگاه تصميمگيري كشورمان بايد به اين نكته توجه داشته باشد كه هميشه شرايط به سود ايران نيست.