زنان بر ديوارنگاريها كم پيدا و در عمق جامعه پر پيدا
حتي وقتي زنان از فضاي خانه بيرون آمدهاند بيشتر در نقشهاي مراقبتي نظير پزشكي و پرستاري ديده ميشوند. در مقابل تصاوير دانشجويي، ورزشكاري، مديريتي يا هنرمندي و كنشگري اجتماعي بسيار محدود است. اين مهم مويد آن است كه بهرغم وجود برخي قوانين در برنامههاي شهري و باتوجه به تلاش براي تكريم زباني زنان، اما مساله همچنان باقي است!
مقاومت مديريت شهري در برابر حضور موثر زنان در حوزه عمومي تصويري نامتعارف از نقشهاي موثر آنان در زندگي اجتماعي است؛ زنان علاوه بر نقشهاي مادري و همسري انسانهايي فعال و صاحب مهارت و فن هستند كه ناديدهانگاري آنها در تصويرسازي حوزه عمومي به معناي كنار گذاشتن آنها نيست، بلكه به معناي تلاش براي عدم نمايش توانمندي است كه شايد قادر به تحملش نيستند!
در تحقيقي ديگر كه روي 80 تصويرنگاري ديواري در شهر تهران در سال 1403 منتشر شده، پژوهشگران همين نتايج را كسب كردهاند. به بيان آنها تصاويري كه حاوي زنان بوده عموما با يك تركيب پژوهشي بودهاند و فاقد عناصر زيباييشناختي و نشاط اجتماعي بوده و نتوانسته ارتباط موثر با واقعيتهاي موجود در جامعه چه از لحاظ پوشش و چه از نوع فعاليت تطبيق پيدا كند.
از اين رو توجه به اين نكات جدي است؛ نخست اينكه اين تصويرنگاري شكلي از گفتوگوي شهري است كه نقش آموزش و ترويجي را بر عهده دارد، لذا وقتي تنها يك نوع تصوير از زنان به نمايش در ميآيد يعني حق شهروندي براي اين نوع زنان قابل تامل است و در نهايت شهروندي اين نوع از زنان مساله شهر است.در عين حال با اين نوع كم پيدايي بهرغم پر پيدايي در جامعه تناقضي جدي ميان برنامهريزي و تصويرسازي رسانهاي ايجاد ميشود كه مساله را جديتر ميسازد .
شهروند امروز ايران با مشاهده سبكهاي مختلف زندگي و تنوع گويشي و شغلي و مشاركتي زنان بازنمايي را خلاف واقعيت تعريف ميكند كه اين مهم منجر به بيشتر شدن فاصله برنامهريز و شهروند ميشود.يادآوري اين نكته ضروري است كه اين تصاوير و اين نوع نگاه تغييرناپذير نيست، نمونه آن در سطور اوليه يادداشت اشاره شد، لذا شهروندان و مديريت شهري با توجهي دوباره قادر خواهند بود تصاوير واقعي را به نمايش درآورند و سهم برابر براي همه شهروندان در تصويرنگاري را مدنظر داشته باشند .
در نهايت شهر فقط آنچه در خيابانهايش اتفاق ميافتد، روايت نميكند، بلكه آنچه بر ديوارهايش به تصوير كشيده ميشود را به نسل بعد ميآموزد! در واقع اين تصويرنگاريها به اين نسل ميآموزد كه چه كسي در شهر ديده ميشود و چه كسي بايد ديده شود و چه كسي بايد كمتر ديده شود يا اصلا ديده نشود! تصويرسازي براي شهروندان جدا از آموزش غيرمستقيم نيست و مديريت شهري در اين امر مسووليتي خطير دارد. اما چگونه ميتوان تغيير را ايجاد كرد؟
1- بازنگري در معيارهاي انتخاب ديوارنگارهها با تاكيد بر تنوع جنسيتي و تنوع نقشهاي مختلف زنان و مردان؛ به عبارتي حضور زنان فرعي در نظر گرفته نشود .
2- بازنمايي زن واقعي در اين شهر با همه تنوعهاي شغلي و سبك زندگي بايد مدنظر باشد در اينجا حذف هيچ نقشي مدنظر نيست، بلكه ضرورت تصويرسازي واقعي همه نقشها، مساله است!
3- حضور زنان در عرصه تصميمگيري براي ديوارنگارهها ميتواند بسياري از خلأهاي موجود را در انتخاب و توجه مرتفع سازد؛ استفاده از زنان هنرمند و جامعهشناس و برنامهريز در اين ستادها فرصتهاي تازهاي را براي شهر فراهم ميكند.
4- ارزيابي مستمر اين ديوارنگارهها از شهروندان و دريافت نظر آنها ميتواند بستر مناسبي براي واقعيانگاري و رضايت شهروندان را در پي داشته باشد.
از اين رو به نظر ميرسد تغيير از جايي آغاز ميشد كه زنان را به عنوان شهروند مورد توجه قرار دهيم نه آنكه فقط عنصري بدانيم كه بايد به تصاوير اضافه شود. در واقع آنها نيمي از جمعيت شهر هستند و بخشي از واقعيت موجود در شهر كه امكان ناديدهانگاري آنها وجود ندارد!