ادامه از صفحه اول
هفت روز تا تغيير معادله بحران
بنابراين پيشنهاد هفت روزه را نميتوان صرفا يك پيشنهاد براي آتشبس دانست. مساله اصلي، ايجاد يك رابطه متقابل ميان اقدامات دوطرف است؛ رابطهاي كه در آن هر اقدام يكي از طرفين، محرك اقدام بعدي طرف مقابل باشد. چنين ساختاري، در صورت ايجاد ضمانت كافي، ميتواند ريسك اجراي يكجانبه تعهدات را كاهش دهد. در عين حال، همين نقطه مهمترين آسيبپذيري طرح نيز محسوب ميشود. تفاهم پيشين ميان تهران و واشنگتن در ماه ژوئن نيز بر توقف درگيريها، بازگشت كشتيراني و يك دوره مذاكره استوار بود، اما پس از مدتي فروپاشيد و دو طرف يكديگر را به نقض تعهدات متهم كردند. در پيشنهاد جديد، هنوز مشخص نيست سازوكار جلوگيري از تكرار اين وضعيت چگونه طراحي شده است؟ از اين منظر، مساله هفت روز در واقع مسالهاي درباره «اعتماد» نيست، بلكه مسالهاي درباره طراحي «تعهدات» است. هرچه تعهدات قابل اندازهگيريتر، مرحلهبنديشدهتر و قابل راستيآزماييتر باشند، امكان تبديل يك توافق موقت به فرآيند سياسي پايدار نيز افزايش مييابد.
مساله اصلي مذاكرات؛ ترتيب تعهدات و تضمين اجرا- در مرحله فعلي، شايد مهمترين اختلاف نه بر سر اصل كاهش تنش، بلكه بر سر ترتيب اقدامات باشد. در چنين شرايطي، اختلاف بر سر «محتواي» توافق با اختلاف بر سر «ترتيب» اجراي آن گره ميخورد. هر دوطرف ميخواهند اجراي گام نخست، به از دست رفتن اهرم اصلي آنها منجر نشود. در اين چارچوب، پيشنهاد هفت روزه صرفا يك جدول زماني نيست، بلكه مساله اصلي آن، نحوه اتصال اقدامات دوطرف به يكديگر است. در چنين سازوكاري، حفظ انگيزه طرف مقابل براي اجراي مرحله بعد، به نحوه پيوند خوردن اجراي هر مرحله با مرحله بعدي وابسته است. از اين منظر، راستيآزمايي و تضمين اجرا اهميت پيدا ميكند، زيرا يك توافق موقت تنها زماني ميتواند پايدار بماند كه هر طرف بتواند اجراي تعهدات طرف مقابل را با اقدام متقابل خود پيوند دهد. تجربه تفاهم ژوئن 2026 نيز اهميت اين مساله را برجسته ميكند. كاهش موقت سطح درگيري، بدون آنكه درباره ترتيبات اجراي تعهدات و مراحل بعدي چارچوبي پايدار شكل بگيرد، نتوانست به يك مسير باثبات منجر شود. بنابراين چالش طرح جديد فقط دستيابي به توافق نيست، بلكه طراحي ترتيبي است كه اجراي هر مرحله، زمينه اجراي مرحله بعد را فراهم كند.
پاسخ امريكا؛ فشار بيشتر يا ورود به سازوكار متقابل؟- با روشن شدن منطق پيشنهاد تهران، مساله اصلي اكنون نحوه پاسخ واشنگتن است. در شرايطي كه واشنگتن هنوز مسير مشخصي براي خروج از بحران فعلي تعريف نكرده، پيشنهاد تهران براي امريكا يك نقطه مقايسه واضح ايجاد كرده است؛ ادامه بحران و هزينههاي ناشي از آن، در برابر امكان كاهش اين هزينهها از طريق يك فرآيند سياسي. بنابراين محاسبه اصلي واشنگتن اين خواهد بود كه آيا ادامه تقابل ميتواند دستاوردي سياسي ايجاد كند كه ارزش تحمل هزينههاي آن را داشته باشد يا خير؟ اگر واشنگتن پيشنهاد را نپذيرد، ادامه بحران زماني معنا خواهد داشت كه امريكا به اين ارزيابي رسيده باشد كه استمرار بحران همچنان ميتواند موقعيت سياسي آن را بهبود ببخشد. در اين حالت، مساله به ميزان دستاورد اضافياي بازميگردد كه واشنگتن انتظار دارد از ادامه تقابل به دست آورد، زيرا هرچه اين دستاورد محدودتر شود، توجيه استمرار بحران نيز دشوارتر خواهد شد. به همين دليل، پاسخ امريكا را بايد در امتداد همان رقابت اصلي بحران ارزيابي كرد: هر طرف تلاش ميكند اهرم خود را تا جايي حفظ كند كه بتواند از آن نتيجه سياسي بگيرد. پيشنهاد هفت روزه در اين ميان، نقطهاي است كه در آن ارزش اهرم امريكا بايد نه صرفا براساس ظرفيت اعمال فشار، بلكه بر اساس نتيجه سياسي قابل دستيابي از ادامه آن سنجيده شود. البته بايد اذعان داشت، تصميم واشنگتن به توانايي ترامپ براي انتخاب ميان پافشاري بر اهداف غيرواقعبينانهاي كه تاكنون بر آنها تاكيد كرده و پذيرش يك نتيجه متفاوت وابسته خواهد بود، چراكه در صورت انتخاب مسير مذاكره، واشنگتن ناگزير خواهد بود از بخشي از اهدافي كه تاكنون در پي تحقق آنها بوده، فاصلهاي جدي بگيرد. درنهايت، پيشنهاد هفت روزه ايران از اين جهت اهميت دارد كه براي بحراني كه تاكنون در مسير افزايش تنش و فرسايش حركت كرده، يك نقطه تصميم ايجاد ميكند. تهران با اين پيشنهاد، ادامه وضعيت موجود را از يك روند غيرارادي به يك انتخاب سياسي تبديل كرده است: يا بحران وارد مرحلهاي متفاوت شود يا ادامه آن با افزايش هزينههاي بيشتري همراه باشد. حتي در صورت رد اين پيشنهاد از سوي واشنگتن، مسالهاي كه تهران در ذهن تصميمگيران ايالاتمتحده مطرح كرده از ميان نميرود؛ اينكه ادامه بحران تا چه اندازه ميتواند به اهداف سياسي موردنظر منجر شود و از چه نقطهاي، هزينههاي آن بر دستاوردهاي احتمالي غلبه ميكند.
تحليلگر مسائل بينالملل
دانشگاه در ميانه دو تيغ
تفسير و رسانهها با بزرگنمايي در پي تزلزل در انسجام ملي در برابر متجاوزان خواهند بود. بازگشايي دانشگاهها و برگزاري كلاسها به صورت حضوري مطلوب همگان است و كلاسهاي مجازي به هيچ نميارزد، اما بايد مراقب بود كه زحمات اولياي امر با اقدامات دانشجويان در زمان نامناسب نقش برآب نشود. دو گروه به دنبال ايجاد تشنج در دانشگاه خواهند بود: گروه اول، تندروهاي داخلي كه به دنبال تسويه حساب با دانشگاه و وزارت علومند واز شهوت اخراج دانشجويانشان ارضا نشده اند و ميخواهند با به هم ريختن دانشگاه به همه اثبات كنند كه تحليلهايشان درست است و برخورد با دانشجويان بايد سختتر باشد و حتي بالاتر بر اين باورند كه دانشگاهها نبايد به صورت حضوري باشد و وضعيت مطلوب همان وضعيت از اسفند تا امروز و تعطيلي دانشگاههاست. گروه دوم، بيوطناني كه طرفدار مداخله خارجي هستند و براي متجاوزان سوت و كف ميزدند. براي اين جماعت مصلحت دانشگاهيان هيچ ارزشي ندارد و فقط التهاب، هدف نهايي است. جالب آنكه اخراج دانشجويان مطلوب هر دو جريان است، چراكه اولي، زهرچشم طلب ميكند و دومي به دنبال قرباني گرفتن از ميان دانشجويان و مرثيهسرايي و تحريك فضاست. تلاشهاي فراواني شد كه تا پيش از شروع سال تحصيلي، دهها نفر دانشجو اخراج شوند، اما با تحمل فشارهاي فراوان اين تعداد بسيار كاهش يافت. آرامش فضاي دانشگاه، امكان بازگرداندن دانشجويان تعليقي را فراهم ميكند و التهاب فضا، نه تنها چنين امكاني را منتفي ميكند، بلكه دانشجويان در شرف تعليق را نيز در خطر قرار ميدهد و بيشك هيچ دانشگاهي دغدغهمندي نميتواند مسووليت تحميل چنين رنجي را برعهده گيرد. قطعا اكثريت قريب به اتفاق دانشجويان هيچ گرايشي به اين دو جريان ويرانيطلب ندارند و با بازگشايي دانشگاهها اثبات خواهند كرد كه خطشان از خط تندروهاي زماننشناس جداست. بايد همه ما دانشگاهيان مراقب باشيم و اجازه ندهيم اعتراضات بحق، به نتايج سوء منجر شود و مورد سوءاستفاده قرار گيرد و در اين ميان تنها و تنها گفتوگو كارساز است و آزادي پس از بيان.