• 1405 دوشنبه 6 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6429 -
  • 1405 دوشنبه 6 مهر

نگاهي به كتاب «شبي‌خون» سيروس ابراهيم‌زاده

نمايشنامه‌اي اِستاده بر تاريخ

نسيم خليلي

كتاب كوچك و كاهي «شبي‌خون» سيروس ابراهيم‌زاده را كه مي‌خواني، طنين صداهاي تپنده‌اي از تاريخ تئاتر ايران در گوشت مي‌پيچد، قبل از همه صداي نويسنده كه خود سال‌ها در كسوت بازيگر بر صحنه درخشيد و بعد از او، صداي هنرپيشگاني كه به جاي آدم‌هاي نمايشنامه بازي كرده‌اند، صداهايي كه از گروه تئاتر كوچه از آذر تا اسفند 1352 در دست باد و تاريخ و لاي كاغذهاي كتاب به امروز مي‌رسند مثل اينكه گل‌هاي ياسي لاي كتاب گذاشته باشي و عطرشان مانده باشد، صداي شهره آغداشلو، هوشنگ توزيع، اكبر رحمتي، رضا رويگري، فريده سپاه‌منصور، رضا ژيان و ديگران، اما صداي اصلي نهفته در اين نمايشنامه صداي تاريخ مردم است در بزنگاهي بحران‌زده: «پشت اون جنگل سوخته يه قبرستونه. دودي كه مي‌بيني صداي مرده‌هاست. مگه نشنيدي مي‌گن مرده‌هايي كه فريادشون تو گلوشون خفه شده باشد وقتي ميذارنشون تو قبر صداشون دود ميشه مياد بالا. مي‌بيني؟ حتما يه جوانمرگ‌شده آوردن چال كردن. واسه اينه كه خيلي دود بلنده...خيال كردي اين دريا چيه؟ يه درويش پير اون بالاي كوه نشسته، كارش گريه كردن واسه مرده‌هاي بي‌صاحب و جوونهاي بي‌مادره. گُروگُر گريه مي‌كنه و رودخونه اشك جاري ميشه مياد مي‌ريزه اينجا ميشه دريا... نمي‌بيني اينقدر شوره كه هيچ‌ كس و غرق نمي‌كنه؟» نمايشنامه «شبي‌خون» از يك نگاه، برشي باليني و گزنده از فروپاشي انسان معاصر ايراني در آستانه تلاطم‌هاي بزرگ تاريخي است. مواجهه با متن نشانگر آن است كه ساختار پيوسته و تودرتوي اثر با چه ظرافتي دارد مرز ميان واقعيت مادي و وهم كابوس‌وار نهفته در جهان‌بيني آدم‌هاي سرگشته روايت را مخدوش مي‌كند تا وضعيتي كه نويسنده بر اساس معرفت‌شناسي خود مي‌خواسته ترسيمش كند، روي صحنه احضار شود، تصويري كه در آن طبقه متوسط زير بار تحقير معيشتي، وابستگي اقتصادي و هراس اگزيستانسيال، ذره‌ذره تهي مي‌شود.   از منظر روان‌شناختي، شخصيت‌هاي «شبي‌خون» با مكانيسم‌هاي دفاعي ناكارآمدي دست به گريبانند. از آن جمله اشرف، نمونه بارز مردي است كه اختگي نمادين ناشي از فرودستي طبقاتي‌اش را با پرخاشگري‌هاي پنهان، سوء‌ظن هيستريك و فرافكني جبران مي‌كند. او مي‌خواهد طغيان كند، قهرمان و شريف باشد، اما نمي‌تواند و در مقابل، اختر به عنوان يك كنشگر سركوب‌ شده، در وضعيتي ميانجي مي‌ايستد، از اين رهگذر او هم قرباني است و هم همدست اين نمايش دروغين: «بس كه غم بيهوده اين و آن خوردي، موندي و پس افتادي، آقا زرنگ بود و برد»؛ رابطه اين دو با ظرافتي كه نويسنده به كار برده، بر پايه تحقير متقابل بنا شده و با خود درنگ و تاملي عميق در مناسبات انساني در ظرف تاريخي روايت به همراه مي‌آورد. از ديگر سو حضور نوازد را كه در واقع يك عروسك است، مي‌توان نقطه ثقل تحليل روان‌شناختي نمايش دانست. عروسكي كه نماد زايش ناكام و ناتواني اين نسل در پيوند با آينده قلمداد و بر تارك روايت نشانده شده است. در واقع به نظر مي‌رسد كه كنشگران روايت ابراهيم‌زاده، براي پر كردن خلأ عاطفي و معنايي زندگي‌شان، به جان دادن به يك شي‌ء بي‌جان روي آورده‌اند تا بتوانند نقش والد را بازي كنند؛ نقشي كه هيچ پيوند ارگانيكي با واقعيت نابه‌سامان زندگي‌شان ندارد.  از منظر جامعه‌شناختي اما، «شبي‌خون» بازتاب مستقيم اتمسفر سال‌هاي آغازين دهه پنجاه در تاريخ ايران است؛ دوراني كه در گفتمان‌هاي تاريخ‌نگارانه، آميخته به تزريق درآمدهاي نفتي و مدرنيزاسيون شتابان و در كنارش، مملو از احساس فراگير خفقان و وابستگي ساختاري به قدرت‌هاي غيرشفاف توصيف شده است. با پذيرش چنين نگاهي، ارباب ناديده - آقاي آساني - شمايلي از ساختار قدرت و سرمايه‌داري رانتي است كه طبقه متوسط نوپا را به مزدبگيراني تحقير شده و مطيع بدل كرده است. كاراكترها در پيله‌اي از بي‌عملي دست و پا مي‌زنند؛ آنها با پناه بردن به پيك‌نيكي تفنني در حاشيه ساحل يا اداي معاشرت‌هاي شبه روشنفكري، مي‌كوشند چشمان خود را به روي واقعيت‌هاي بيروني-كه در برابرش مستاصلند- ببندند، واقعيت‌هايي كه با ورود ارشد - با حكايت‌هايي گروتسك از مرگ و تباهي شهري -گريبانشان را رها نمي‌كند: «من از بيغوله‌هاي شهر ناكامان بي‌فرياد مي‌آيم. تبارم مي‌رسد بر كهنه پيكرهاي دهشت‌زاي سنگي پاي تن فرسود؛ من از شهر خراب‌آباد مي‌آيم.» و اما زبان نمايشنامه، لايه‌اي فريبنده و دوگانه دارد. ابراهيم‌زاده ديالوگ‌ها را با زباني روزمره، محاوره‌اي و طنازانه آغاز مي‌كند، اما آرام‌آرام همه ‌چيز دفرمه مي‌شود و ريتم عبارات به سمت لكنت و هذيان و شاعرانگي سُر مي‌خورد. لحن اثر گروتسك است و تكنيك بازي در بازي و جابه‌جايي نقش‌ها، فاصله‌گذاري برشتي و تئاتر معناباخته بكت را به ياد مي‌آورد. با چنين تمهيداتي، ابراهيم‌زاده اجازه نمي‌دهد تماشاگر در آرامش تماشاي يك ملودرام خانوادگي غرق شود، بلكه مدام او را به انديشيدن وامي‌دارد. و در نهايت آنكه فرجام نمايشنامه و مدفون شدن بازيگران زير تور معلق، جعبه‌هاي مقوايي و نوارهاي كاغذي، استعاره‌اي درخشان از پايان بازي است، گويي نويسنده بخواهد بگويد كه چگونه خرده‌بورژوازي سردرگم - كه گمان مي‌كرد با زيستن در ميان زباله‌هاي مصرفي و نوستالژي‌هاي دروغين مي‌تواند خود را از توفان تاريخ مصون نگه دارد - ناگهان در زير آوار مصنوعات و توهمات خودش مدفون مي‌شود بدون اينكه به حقيقتي تسلابخش رسيده باشد. «شبي‌خون» با چنين دورنمايي، به راستي يك نمايشنامه اِستاده بر تاريخ است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون