محمدعلي فروغي، در دومين دوره نخستوزيري خود كه از روزهاي پاياني شهريورِ 1312 آغاز شده بود، مشغول به كار و خدمت بود كه موضوعِ گرفتاري و اعدامِ محمدولي اسدي (نايبالتوليه آستانِ قدس) در آذر 1314 كه پسرش هم دامادِ او بود، رخ داد. فروغي گويا شفاعتي بينتيجه براي نجاتِ اسدي انجام داد، اما با خشم و غضب مواجه و خانهنشين شد و خانه او هم زيرنظر نيروهاي نظميه قرار گرفت. اما سالهاي خانهنشيني براي فروغي كه انساني دانشمند و كوشا بود بسيار پربار بود و به كارهاي فرهنگي و پژوهشي و پديد آوردن آثاري ارزشمند پرداخت. در جريانِ جنگِ جهاني دوم و در شهريورِ 1320 كه نيروهاي متفقين واردِ ايران شدند، نگاهها به فروغي دوخته شد كه انساني مدبر و كاردان بود. فروغي هر چند بيمهري و آزار ديده بود و به لحاظِ جسمي نيز وضع چندان خوبي نداشت، درخواستِ كمك را رد نكرد و با عشق به مردم و ميهن به كاري كه در آن مهارت داشت، بازگشت. محمود فروغي (در مصاحبه با تاريخ شفاهي هاروارد) ميگويد: دير وقت بود كه پدرم از ملاقات با رضاشاه به خانه بازگشت و «عموي من سوال كردند از ايشان كه آقا چي بود چه خبر؟ گفتند كه اين درست جمله خودشان بود كه به من تكليف دولت كردند. عمو با اضطراب گفتند: قبول كه نكرديد؟... گفتند: ميرزاابوالحسن خان يك عمر مردم ايران به ما احترام گذاشتند، مقام دادند زندگي ما را تامين كردند همه اينها را براي يك شب و آن امشب است كه به من احتياج دارند. بگويم نه؟... بعد عمو گفتند: آخه شما مريض هستيد، كسالت داريد. گفت: ديگر اينها مطرح نيست.» عيسي صديق (استادِ ممتازِ دانشگاه تهران و وزيرِ فرهنگِ دولتِ فروغي) نيز در جلدِ سومِ كتابِ «يادگار عمر» مينويسد كه فروغي پس از پذيرشِ نخستوزيري گفته بود: «مملكت شصت سال مرا در آغوش خود پرورده و درهاي نعمت را به روي من گشوده و مرا به عاليترين مقامات كشوري رسانده است و اكنون كه رييس مملكت احساس ميكند كه ايران به خدمت من احتياج دارد چگونه ممكن است از رمقي كه برايم باقي است دريغ كنم ولو اينكه پايان حيات در نظرم مجسم شود؟»
كوشش براي مذاكره و پيمان
فروغي در حالي مسووليتِ نخستوزيري را برعهده گرفت كه هم شمارِ زيادي از نيروهاي نظامي خارجي در كشور بودند و هم گرفتاريهايي در زمينه اقتصادي ايجاد شده بود و مردم دچار رنج و سختي بودند. يكي از مهمترين اقدامهاي او در آن روزگار و شايد مهمترين اقدامِ او، يافتنِ راهحلي براي مواجهه با نيروهايي بود كه واردِ خاك ايران شده بودند، از اين رو، كوشش براي مذاكره و بستنِ پيماني با آن نيروها را آغاز كرد.
فروغي در 28 دي 1320 و در نشستِ مجلسِ سيزدهمِ شوراي ملي ابراز داشت: «بنده و هيچ كس خوشوقت نيستيم از اين پيشآمدهايي كه براي ما واقع شده است از شهريورماه به بعد... وليكن اموري پيش آمده است و آن امور هم در نتيجه اشتباهاتي است كه ما كردهايم قبل از اين جريانات (صحيح است)٭ و بايد انصاف داد و اذعان كرد اشتباهاتي كه سابقا كرديم منجر به اين پيشآمد شد (صحيح است) و اگر آن اشتباهات را سابقا نميكرديم اين پيشآمدها نميشد (صحيح است) اما حالا كه شده است چه بايد كرد؟ بايد حتيالامكان مضرات اين پيشآمدها را كم كرد. اگر هم بتوانيم منافعي در ضمناش ببريم. اين عهدنامه براي همين منعقد ميشود، نه براي چيز ديگري كه تصور ميكنند و كساني كه مصلحت خودشان را نميدانند كه اين عهدنامه منعقد بشود. چه ميگويند، ميگويند اين عهدنامه استقلال ايران را از بين ميبرد ولي مطالعه نميكنند در مواد اين عهدنامه كه ببينيد اين عهدنامه استقلال ايران را از بين نميبرد، حاكميت دولت ايران را اين عهدنامه از بين نميبرد.
اگر لطمه به استقلال و حاكميت ايران وارد شده باشد اين عهدنامه جبران ميكند آن را، منافعي دارد اين عهدنامه براي ما كه مخصوصا وقتي كه منعقد شد اين كيفيتي كه امروز هست براي ما كه مملكت ما اشغال شده قواي خارجي است، اين كيفيت تبديل ميشود و در اين عهدنامه تصريح ميشود كه بعد از اين ديگر قواي خارجي كه در اينجا هستند قواي اشغالي نخواهند بود. البته خيلي بهتر بود كه قواي خارجي در اينجا نباشد. بنده تصديق ميكنم، اما حالا كه هستند و حالا كه بنا به ميل و نظر و اراده ما اين قوا از اينجا نميروند و رفتنشان بسته به يك عواملي است كه واقع ميشود و اطمينانهايي است كه حاصل ميشود. حالا كه اينطور است آيا بهتر نيست قوايي كه اينجا هستند صورت قواي اشغالي به عبارت اخري يك نحو خصومت نباشد و برگردد و به صورت اين بيايد كه اين راه اتحاد است نه اينكه خاك ما را اشغال كرده باشند؟ (صحيح است)
هيات دولت وقتي اين عهدنامه را پيشنهاد به مجلس كرد، نظرش اين بود كه به واسطه اين عهدنامه يك اندازهاي از مضرات وقايعي كه پيش آمده است ممكن است، بكاهد. (صحيح است)
و فوايدي هم از آن حاصل بشود. حالا هم عرض ميكنم انعقاد اين عهدنامه به عقيده ما و به عقيده هيات دولت و بسياري از اشخاص مطلع از امور دنيا و از امور روزگار براي ما مصلحت است. اين عهدنامه مضرات جديدي براي ما جلب نميكند. (صحيح است)
منافعي را هم ممكن است جلب بكند و عدم انعقادش هم ممكن است از براي ما يك مضرات ديگري جلب كند. اگر انصاف داشته باشند اشخاصي كه اطلاع دارند اشخاص بياطلاع را بنده عرض نميكنم، اشخاصي هم كه عرض خارجي دارند آنها را هم عرض نميكنم ولي اشخاصي كه عرض خارجي ندارند و اطلاع دارند از احوال اعضاي هيات دولت. از احوال بنده و از احوال همكارانم گمان ميكنم اعتراف كنند ما اگر اقدامي ميكنيم بر ضرر مملكت خودمان نميكنيم. (صحيح است)
ما كساني نيستيم كه راضي بشويم به قدر يك ذره به قدر يك خردل براي اين مملكت جلب مضرت بكنيم. (صحيح است)
...خداي من شاهد است اين همه مقاومتي كه كردم و تحميلي كه كردم و ميترسيدم از عدم انعقاد اين عهدنامه مضراتي متوجه اين مملكت بشود. (صحيح است)
و خواستم اين مضرات را از بين ببرم. (صحيح است)
و حالا عرض ميكنم من و همكاران هيات دولت من در اين مقام از براي حفظ مصالح و منافع مملكت و دفع مضرات از اين مملكت تكليف خودمان را بجا آورديم. (صحيح است) ...
بنده عرض كردم ما اداي تكليف كرديم و وظيفه خود را انجام داديم و بجاي آورديم. البته اگر مطابق نظر ما نشد و مصالح مملكت آن طوري كه ما در نظر داريم، پيشرفت نكرد براي ما خيلي سهل است كه كنار برويم... ولي از مليت اين مملكت كه نميتوانيم كنار باشيم. (صحيح است)
آقايان نمايندگان مجلس شوراي ملي هم كه نميتوانند كنار بروند. مردم اين مملكت هم كه از مليت خودشان و مملكت خودشان نميتوانند دست بردارند. (صحيح است)
بايد نظر كنند با تأمل، با تعقل، با ملاحظه اطراف و جوانب و موقعيت جغرافيايي، موقعيت زماني و مكاني و اوضاع روزگار و همه اينها را بسنجند و ببينند آيا مصلحت هست يك همچو عهدنامهاي منعقد شود يا خير. ملاحظه كرديد كه نه عجله كرديم، نه فشار آورديم، نه تهديد كرديم، نه تحبيب كرديم، نه تطميع كرديم، هيچ كار نكرديم. (صحيح است)
عهدنامه را پيشنهاد كرديم و قبل از پيشنهاد كردن با آقايان مشاوره كرديم، بعد از پيشنهاد كردن جلسات كرديم، كميسيونها كرديم، مشورتها كرديم در مجلس شوراي ملي، آقايان با فراغتِ نظر صحبتهاشان را كردند و حرفهاشان را زدند، هيچ چيزي را پنهان و پوشيده نكرديم. حالا باز هم عرض ميكنم به عقيده ما مصلحت اين مملكت اين است كه اين عهدنامه تصويب شود.»
مخالفتها
برخي نمايندههاي مجلسِ سيزدهمِ شوراي ملي نيز با پيمانِ سهجانبه مخالف بودند و براي نمونه، حبيبالله نوبخت (نماينده فسا) در نشستِ 30 آذر 1320 گفت: «من نميدانم آن روزي كه شاهنشاه ايران خود را امپراتور آسيا و پادشاه ماوراء درياها در سينه كوه بيستون ثبت كرده است، ديگران كجا بودند. ايرانِ شاهعباس و نادرشاه بزرگتر از آن است كه كسي بتواند استقلال حقيقي او را متزلزل نمايد و بر روي دلايل بسيار قوي استقلال ايران نيازمند به تعهد و محتاج به عقدِ پيمان نيست... و نميدانم اين عمل چگونه با منافع و احتياجات ما وفق ميدهد. براي دولت اتحاد جماهير شوروي نيز گمان نميكنم اين قرارداد سود زيادي داشته باشد، زيرا تنها فايدهاي كه براي اين همسايه بزرگ ما منظور است همان راهآهن است كه گويا از آن راه مهمات حمل ميشود، آن را هم كه دولت ايران به رضا و رغبت حاضر گرديد. تنها علت انعقاد اين قرارداد يك چيز ميماند و آن عبارت است از رعايت خاطر انگليس كه به عقيده من تمام منافع اين قرارداد براي او منظور شده است نه كشور ايران و نه كشور اتحاد جماهير شوروي... ما با نهايت بدبختي و خونِ جگر راهآهن درست كرديم و زندگاني مختصري تهيه نموديم و اين ملت بيچاره نان نخورد و جادهها را درست كرد و شكم مردم شنريزي گرديد تا خيابانها آسفالت گرديد اينها چه خواهد شد؟ مردمي كه هيچ پناهگاهي ندارند در مقابل دشمناني كه با اين قرارداد براي خود درست ميكنند آيا چه خواهند كرد؟... براي اينكه ثابت شود كه اين قرارداد با تمام پيمانهايي كه با اتحاد جماهير شوروي بستهايم، مباين است در اينجا عهدنامه مودت 26 فوريه 1921 بين ايران و جمهوري شوروي روسيه به امضاي چيچرين و كاراخال مصوب بيستوسوم قوس 1300 را يادآوري ميكنم كه در فصل دوم آن دولت جمهوري شوروي استنكاف خود را از مشاركت در هر نوع اقدامي كه منجر به تضعيف و محفوظ نماندن سيادت ايران بشود، اعلان نموده... از روي راستي و درستي ميتوان انصاف داد كه دولت اتحاد جماهير شوروي از آغاز انعقاد عهدنامههاي مذكور تا سوم شهريورماه 1320 رعايت عهدنامههاي مذكور را نموده و در اثر اين مودت و دوستي ملت ايران نيز نسبت به آن دولت بزرگ با ديده احترام نگريسته... ملت ايران به خوبي دانسته است كه اتحاد جماهير شوروي نسبت به ايران پيوسته نظر مودت و دوستي داشته و مراسله كميسر ملي امور خارجه شوروي را كه در 26 ژوئن 1919 به دولت ايران فرستاده هرگز فراموش نميكند، زيرا در پايان مراسله صريحا اعلام داشته كه ملت انقلابي روسيه سلام برادرانه خود را به ايران فرستاده و آرزومند است كه شانههاي فرسوده ملت ايران تحميلات انگليسها و دول مستعمراني متحده ديگر را كه قصدشان خفه كردن قطعي ايران دستوپا بسته است، دور اندازد... پس ملت ايران اگر اميدي به حفظ مودت و دوستي هميشگي داشته باشد اين اميد متوجه به اتحاد جماهير شوروي است كه چنين سابقههاي درخشان و بيانات پر از مهر و مودتي نسبت به ايران داشته است.»
محمدابراهيم اميرتيمور كلالي (نماينده كاشمر) نيز چنين گفت: «حضرت آقاي فروغي خودتان فرموديد كه سياست خارجي ما امروز مدارش جنگي است كه در دنيا جريان دارد پس بايد تصديق بفرماييد كه جنگ متغير است و سرنوشت جنگ معلوم نيست، هيچ كس نميداند غالب كيست و مغلوب كدام است و خاتمه اين جنگ به چه صورت بين طرفين خواهد بود. به عقيده بنده و با اين مقدمه اگر ما از اصل بيطرفي تجاوز و سرنوشت خودمان را به سرنوشت جنگي يكي از متخاصمين مرتبط كنيم قماري كردهايم كه عاقبتش معلوم نيست... حضرت آقاي فروغي اگر دولتين روس و انگليس ميخواهند با ما اتحاد داشته باشند با ما قرارداد ببندند... ما با كمال ميل و افتخار دوستي آنها و اتحاد آنها را استقبال ميكنيم، اما قراردادي كه منافع ايران تامين شود و با شرايط متساوي در زمينه احترام متقابل منعقد شود نه اين قرارداد كه به نظر بنده به منفعت ما تمام نخواهد شد.»
موسي جوان (نماينده شهرري) هم در اعتراض به پيمانِ سهجانبه گفت: «ميفرماييد كه اين استقلال اقتصادي ما گرفته نشده است، بنده عرض كردم كه چرا استقلال سياسي را قيد ميكنيد و استقلال اقتصادي را خارج ميكنيد... ناچار هستم يك مقايسهاي بكنم راجع به وضعيت اين پيمان. آقايان ملاحظه بفرماييد جناب نخستوزير در جلسه گذشته در توضيحات خودشان فرمودند كه بالاخره اين پيمان تهيه شده و مثل يك معاملهاي بوده است. حالا آقايان ملاحظه كنيد معاملهاي بوده است، در يك معامله يك تعهدي از طرف دولت انگلستان شده كه ايران را در مقابل تجاوز دولت سوم حفظ كند حالا در كفه ديگرش چه گذشتهايم، در كفه ديگر اين معاهده ما آمدهايم استقلال اقتصادي را به عقيده بنده از دست دادهايم، آمدهايم جوانان كشور را مصادف كردهايم با يك خطر قريب احتمالي همچنين در كفه ديگر كه عبارت از قراردادهاي مالي است در عوض اينكه ميخواهند ما را حفظ كنند در مقابل اجنبي، به عقيده بنده يك تعهدي است كه به اندازه پر يك پشه براي ما وزن ندارد، استقلالمان را دادهايم، معاضدت لشكري با آن وضعيت، اين معامله صحيحي نبوده است. اين معامله خيلي شبيه معاملاتي است كه شاه سابق در مازندران كرد كه قباله رعايا را گرفت سند مالكيت هم گرفت و آخرش ديديد چه صورتي پيدا كرد.»
پاسخِ فروغي
نخست وزير (فروغي) هم در پاسخ به مخالفتها و اعتراضهاي برخي نمايندههاي مجلسِ سيزدهمِ شوراي ملي گفت: «بنده احتراز دارم از اينكه بياناتي بكنم كه از روي عصبانيت باشد يا از روي احساسات باشد، بلكه سعي دارم هميشه عرضي كه ميكنم از روي تعقل و منطق باشد، فقط يك صفتي دارد آقاي دكتر جوان و آن صفت خوب است و خيلي هم خوب است ولي خوب است كه يك معدل و مسكني هم داشته باشد. آن صفتي كه ايشان دارند، اين است كه در عقايد خودشان راسخ هستند، البته اين صفت خوب است، اما هميشه با اصول عقليه خوب است كه شخصي اين حالت را هم داشته باشد كه حرف طرف مقابل را ولو اينكه مخالف نظر او هم باشد گوش بدهد، تأمل كند. تماما عقيدهاش اين نباشد كه من فهميدهام و طرف مخالف كه با من مخالفت ميكند، نفهميده است. شايد طرف هم فهميده باشد، بنده اين احتمال را ميدهم هميشه در عقايد خودم، من هم رسوخ دارم، اما وقتي فهميدم كه من اشتباه كرده بودم آن وقت از آن عقيده راسخ خودم صرفنظر ميكنم. تا وقتي كه آن دلايل را نفهميدهام و اقناع نشدهام به آن عقيده خودم باقي بودهام. حالا هم اينقدر راسخ نباشيد در عقايدي كه اظهار فرموديد و يقين داشته باشيد... اولا، در اين عهدنامه ذكر نشدنِ استقلال اقتصادي دليل بر اين نميشود كه استقلال اقتصادي ما متزلزل باشد، اينكه گفتهاند استقلال سياسي شما را ما رعايت ميكنيم اين دليل نميشود كه ساير استقلالهاي شما رعايت نميشود. حالا آقاي دكتر جوان ميگويند كه چرا استقلال اقتصادي ما را ذكر نكردهاند. عرض ميكنم كه استقلال سياسي به منزله حيات و وجود يك دولتي است... اما اگر استقلال سياسي نداشته باشيد وجود نداريد، اين استقلال كه حفظ شد هر چيز را هم كه نداشته باشيد، ميتوانيد تحصيل كنيد. آن چيزي را كه بيان كرديد، بنده نگفتم و معنياش اين نبود كه بنده گفتهام استقلال اقتصادي ما را از ما گرفتهاند يا ميگيرند يا محدود ميكنند، خير، اشخاصي كه در كميسيون بودهاند اطلاع دارند، بنده گفتم كسي نميتواند تعهد بكند كه استقلال اقتصادي يك كسي ديگر يك دولتي ديگر را محفوظ نگاه دارد و آن به دست خودش است، بنده عرض كردم مواردي پيدا ميشود كه يك دولتي حاضر ميشود تا اندازهاي استقلال اقتصادي خودش را از دست بدهد از براي مصلحت و مثال زدم و گفتم آيا شما معتقد هستيد به اينكه دولتها بايد با هم عهدنامه تجارتي ببندند يا معتقد نيستيد. اگر معتقد هستيد كه دولتها بايستي عهدنامه تجارتي با هم ببندند هر عهدنامه كه ميبنديد يك مقداري از استقلال اقتصادي خودتان را محدود ميكنيد، در اين صورت چطور يك دولت ديگري ضمانت بكند كه استقلال اقتصادي شما محفوظ بماند. اگر شما استقلال سياسي داشته باشيد اگر عهدنامه تجارتي ببنديد و استقلال اقتصادي خودتان را محدود كنيد يك كاري است كه به اختيار كردهايد. اين چيزهايي را كه معني كرديد از براي استقلال اقتصادي، اينها هيچكدام ربطي به استقلال اقتصادي ندارد و اينها همه جزو استقلال سياسي و حاكميت دولت است، دولتي كه حق حاكميت او برقرار باشد حق دارد معدن خودش را استخراج كند، دولتي كه حاكميت او برقرار باشد حق دارد كارخانه احداث كند. (صحيح است)
و اگر به اين دلايل قانع نميشويد بنده قسم ميخورم و استقلال اقتصادي همين است كه عرض كردم... بنده مكرر گفتم و آقاي دكتر جوان در عقيده خودشان راسخ هستند و توجه نميفرمايند به حرف طرف مقابل. يك چيز ديگر در بيانات ايشان بود كه خيلي مفصل بود و بنده در آن قسمت فقط بهطور اختصار عرض ميكنم كه در آن فصلي كه گفته ميشود معاضدت دولت ايران محدود به حفظ امنيت است، آن وقت ميفرمايند كه اين حق ميدهد به دولت انگليس كه معاضدت لشكري دولت ايران را بخواهد اولا نفهميديم چرا فرمودند دولت انگليس و هم دولت شوروي، گفتند اين عهدنامه ميشود دولت انگليس و شوروي معاضدت لشكري دولت را هم بخواهند در صورتي كه امنيت داخلي برقرار نباشد، اين استدلال غريبي است، اولا هر دولتي مكلف است امنيت داخلي خودش را خودش حفظ كند و دولت ايران هم امنيت داخلي خودش را خودش حفظ ميكند انشاءالله ولي امنيت داخلي اين نيست كه يك قشون اجنبي بيايند برهم بزنند به كلي مملكت را آن وقت بدان مملكت بگويند شما كه نميتوانيد استقلال داخلي خودتان را حفظ كنيد پس بياييد امنيت داخلي خودتان را حفظ كنيد و لشكر بكشيد، اينطور نيست... يك كلمه ديگر عرض ميكنم راجع به قراردادهاي مالي، بنده نميدانم از كجا استفاده كردهاند به اينكه اين عهدنامه دولت را مجاز ميكند به اينكه هر قرارداد مالي كه بخواهند با دولتهاي شوروي و انگلستان ببنديد. كي چنين چيزي بوده است، به موجب قانون اساسي قراردادي كه ميخواهد باشد وقتي كه ميخواهند با دولت خارجي يك قراردادي ببندند بايستي با تصويب مجلس باشد. (صحيح است) در اين عهدنامه هم گفته نشده است كه اين عهدنامه اقتصادي بايد به تصويب مجلس نرسد و بديهي است كه بايد برسد.»
پيمانشكني و طمعورزي شوروي
سرانجام، پيمانِ سهجانبه، به شكلِ يك ماده واحده (مجلس شوراي ملي پيمانِ اتحادِ بينِ دولتِ شاهنشاهي ايران و دولِ اتحادِ جماهيرِ شوروي سوسياليستي و انگلستان را كه مشتمل بر نُه فصل و شش نامه است و در تاريخ ۲۴ آذر ماه ۱۳۲۰ از طرفِ نمايندههاي سه دولت پاراف شده تصويب و به دولت اجازه ميدهد امضا و مبادله شود.) در 6 بهمن 1320 به تصويبِ مجلسِ شوراي ملي رسيد و توسطِ نمايندههاي ايران (علي سهيلي)، انگلستان (ريدر بولارد) و شوروي (آندره آندريويچ اسميرنوف) امضا و نهايي شد.
همانطور كه ميدانيم، در آذر 1324 فرقه دموكراتِ آذربايجان حكومتي تشكيل داد و از پشتيباني ارتشِ سرخِ اتحادِ جماهيرِ شوروي نيز برخوردار بود. اما بر اساسِ پيمانِ سهجانبه، نيروهاي خارجي بايد پس از پايانِ جنگِ جهاني دوم (حداكثر تا 6 ماه) خاك ايران را ترك ميكردند ولي شوروي چنين نكرد. در جريانِ غائله آذربايجان، شخصيتها و نيروهايي در كار بودند تا ماجرا پايان يابد كه عبارت هستند از: احمد قوام و سياستورزي او در جايگاه نخستوزير، اقدامهاي فعالانه از سوي دستگاه ديپلماسي كشور به ويژه حسين علاء در سازمانِ مللِ متحد، هشدار ترومن به استالين، نارضايتي مردم از اقدامهاي خشونتآميز فرقه دموكرات و قدرتِ ارتشِ ايران كه سرانجام در 21 آذر 1325 با فرماندههاي خود وارد آذربايجان شدند.
٭ واکنش حاضران در مجلس