• 1405 چهارشنبه 8 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6431 -
  • 1405 چهارشنبه 8 مهر

بازار ليمو در دانشگاه

كامران مشفق آراني

همين يكي، دو ماه پيش دوستي براي اخذ پذيرش مقطع دكترا، شروع كرد به ارسال بيش از صد و چهل‌ اي‌ميل به استادان در دانشگاه‌هاي مختلف اروپايي. نه يك متن يكسان كه فقط اسم‌ گيرنده در آن عوض شده باشد، بلكه صد و چهل نامه جداگانه؛ براي هر استاد، مقاله‌هايش را خوانده، حوزه پژوهشي‌اش را بررسي كرده و توضيح داده بود چرا   دقيقا  همان‌جا مي‌خواهد كار كند و درنهايت  نتيجه‌اش اين شد كه هيچ پاسخي دريافت نكرد؛ نه پاسخ مثبت، نه رد مودبانه، حتي يك درخواست ساده براي ارسال رزومه هم دريافت نكرد. سكوت مطلق، از صد و چهل آدرس متفاوت.
اگر اين اتفاق 10 سال پيش مي‌افتاد، توضيحش ساده بود: شايد رزومه ضعيف بوده، شايد حوزه پژوهشي‌اش با هيچ‌كدام از آن استادان همخواني نداشته، اما امروز بايد توضيح ديگري هم درنظر گرفت، توضيحي كه كمتر به كيفيت آن دوست ربط دارد و بيشتر به چيزي كه در صندوق ورودي هر استاد دانشگاهي اين روزها مي‌گذرد.
هر استادي كه اين روزها گروه پژوهشي دارد، مي‌داند صندوقش پر شده از پيام‌هايي كه همگي «شخصي‌سازي ‌شده» به ‌نظر مي‌رسند؛ نام درست، اشاره به مقاله درست، لحن مودب و علاقه‌مند. برخي از آنها را يك دانشجوي مشتاق نوشته، برخي را همان دانشجو با كمك ابزاري هوشمند سرشار كرده و بخشي را همان ابزار، بدون دخالت چنداني، از صفر توليد كرده است. از بيرون، اين سه دسته يكسان به‌نظر مي‌رسند. استادي كه چنين پيام‌هايي مي‌گيرد راهي براي تشخيص ندارد و به‌ناچار همه را در يك رديف مي‌گذارد؛ رديفي كه هرچه پرشمارتر مي‌شود، خواندنش كم‌ارزش‌تر جلوه مي‌كند. دانشگاه بوستون در گزارشي درباره نائومي سفرا، استاديارِ آينده‌‌پژوهي علوم كامپيوتر اين دانشگاه، نوشته بود كه ماه‌ها پيش از باز شدن رسمي فراخوان پذيرش دكترا، صندوق اي‌ميلش پر شده از پيام داوطلباني كه مشتاق پيوستن به گروه پژوهشي‌اش‌اند و اين در حوزه‌اي اتفاق مي‌افتد كه اين روزها پرتقاضاترين رشته دنياست، هوش مصنوعي، انگار اولين قرباني همين طغيان خودش است.  روزنامه تريبون در پاكستان هم تابستان امسال از زبان يك استاد دانشگاه نوشته وقتي ده‌ها پيام با جمله‌بندي مشابه از دانشجويان دانشگاه‌هاي مختلف منطقه مي‌رسد، تشخيص اينكه پشتشان يك ابزار مشترك نشسته نه يك ذهن جداگانه، كار سختي است. تلخ‌تر اينكه، به گفته همان استاد، بخشي از اين رفتار را خود استادان به دانشجويان‌شان توصيه كرده‌اند، به بهانه صرفه‌جويي در وقت؛ همين توصيه گويي باعث طغيان رودخانه شده است.
اقتصاددان امريكايي جورج آكرلوف نيم قرن پيش، در مقاله‌اي كه بعدها جايزه نوبل برايش آورد، پديده‌اي را توضيح داد كه به «بازار ليمو» معروف شد. در بازار خودروهاي دست‌دوم، فروشنده مي‌داند ماشينش سالم است يا معيوب، اما خريدار نمي‌داند، چون خريدار نمي‌تواند خوب را از بد جدا كند، حاضر است فقط ميانگين قيمت يك ماشين معمولي را بپردازد. صاحبان خودروهاي واقعا سالم، كه ارزش بيشتري مي‌خواهند، از بازار كنار مي‌كشند. 
كم‌كم فقط ماشين‌هاي معيوب باقي مي‌مانند، همان‌ها كه امريكايي‌ها به آنها «ليمو» مي‌گويند. بازاري كه قرار بود كالاي خوب را به خريدار برساند، با از دست دادن اعتماد، خودش را از درون مي‌خورد. صندوق اي‌ميل استادان دانشگاه، اين روزها، دارد همان مسير را طي مي‌كند. 
تا همين چند سال پيش، نوشتن نامه شخصي‌سازي‌ شده براي صد و چهل استاد، خودش يك نشانه بود؛ نشانه‌اي كه هزينه داشت. كسي كه ساعت‌ها وقت گذاشته تا مقاله هر استاد را بخواند و متني جداگانه بنويسد، احتمالا جدي است، چون آدم غيرجدي حاضر نيست چنين هزينه‌اي بپردازد. اما هوش مصنوعي همين هزينه را تقريبا به صفر رسانده است. حالا هر كسي، با هر ميزان جديت، در چند دقيقه مي‌تواند صد و چهل نامه به ظاهر شخصي‌سازي شده بسازد. آن نشانه‌اي كه زماني معتبر بود، ديگر چيزي را ثابت نمي‌كند و وقتي نشانه اعتبارش را از دست بدهد، عاقلانه‌ترين كار براي‌ گيرنده، ناديده گرفتن كل آن دسته پيام است، حتي اگر در ميانش نامه‌هايي واقعا صادقانه هم باشند.اينجاست كه دغدغه نسل جوان شكل مي‌گيرد؛ دغدغه‌اي كه ريشه‌اش خيلي عميق‌تر از ترس از بيكاري است. نسل جوان امروز، برخلاف تصور رايج، از هوش مصنوعي به‌ خودي خود وحشت ندارد؛ نگراني واقعي‌تر اين است كه تلاش واقعي، ديگر قابل تشخيص از تقليد ماشيني نيست. جواني كه واقعا زحمت كشيده كه رزومه‌اش را خودش نوشته كه براي هر مصاحبه واقعا آماده شده، مي‌بيند همان تلاش، در چشم‌گيرنده، هيچ فرقي با محصول چند ثانيه‌اي يك مولد متن ندارد. اين تجربه تلخ‌تر از رد شدن است. كسي حتي فرصت قضاوت را هم به تو نمي‌دهد، چون سيستم از قضاوتِ تك‌تك، خسته و نااميد شده.نكته لطيف‌تر اينجاست كه اين آسيب با دروغ گفتن زده نمي‌شود، با شبيه‌سازي صداقت زده مي‌شود. مولدهاي متن هيچ ادعاي نادرستي درباره خودشان ندارند؛ مشكل جايي شروع مي‌شود كه خروجي‌شان از نوشته يك انسان جدي، از نظر‌ گيرنده، غيرقابل تفكيك باشد. در چنين وضعيتي، آسيب‌ديده اصلي، دروغگو نيست؛ آسيب ‌ديده اصلي همان كسي است كه راست مي‌گفته و حالا هيچ راهي براي اثبات آن ندارد.شايد پاسخ نهايي اين نباشد كه به گذشته برگرديم، جايي كه هيچ‌كس ابزار كمكي براي نوشتن نداشت. شايد پاسخ اين باشد كه مكانيسم‌هاي تازه‌اي براي اثبات صداقت و جديت بسازيم، چيزي فراتر از يك اي‌ميل خوب نوشته يا يك رزومه بي‌نقص؛ گفت‌وگوي زنده، پروژه واقعي، اثري كه به سادگي در چند دقيقه توليد نشود.  نسل جوان، به ‌جاي شكايت از رقيبي به ‌نام هوش مصنوعي، شايد به ‌درستي دارد از دست دادن ابزار اثبات خودش را سوگواري مي‌كند، ابزاري كه تا ديروز كافي بود: يك نامه با فكر، يك رزومه با عرق‌ريزي. تا وقتي مكانيسم تازه‌اي جاي آن را نگيرد، هزاران نفر مثل آن دوست، نامه‌هاي صادقانه‌شان را در سكوتي مي‌فرستند كه ديگر نشانه رد شدن نيست، نشانه از دست رفتن خود زبان اعتماد است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون