تحليل راهبردي تقابل ايران و ايالاتمتحده
گذار از بازدارندگي انفعالي به راهبرد پيشدستانه
عارف دهقاندار
درك چشمانداز كنوني تقابل جمهوري اسلامي ايران و ايالاتمتحده، نيازمند گذر از تحليلهاي تكبعدي و تقليلگرايانه و توجه به درهمتنيدگي متغيرهاي داخلي، منطقهاي و بينالمللي است. در ماههاي اخير، تحولات ميداني و آرايش نيروهاي سياسي نشاندهنده يك تغيير پارادايم جدي در سياست دفاعي ايران است كه نشان از تهاجميتر شدن رويكرد جمهوري اسلامي نسبت به گذشته دارد كه ديگر ايران مانند گذشته منتظر اقدام طرف مقابل و سپس پاسخ نخواهد ماند و در صورت ادراك نزديك بودن تهديد و رصد لجستيك و تجهيزات طرف مقابل، اقدام خواهد نمود. اين تغيير رويكرد، پاسخي به فشارهاي تركيبي و تهديدات چندلايهاي است كه ساختار امنيت ملي ايران را هدف قرار دادهاند و بنا دارد تابآوري ايران را كم و شرايط را براي به هم خوردن اوضاع داخلي و زمينه چيني براي تهاجم خارجي مهيا کند. در اين مقطع، دولت جمهوريخواه ترامپ باتوجه به اقتضائات سياست داخلي خود، به ويژه در آستانه انتخابات، نيازمند دستاوردهاي نمادين است تا بتواند كرسيهاي لازم را در انتخابات حفظ كند، ورنه براساس نظر سنجيها اين امكان وجود دارد كه هر دو مجلس را از دست بدهد و در اين صورت دو سال سخت در فضاي داخلي امريكا در انتظار ترامپ خواهد بود. نياز وي به بازنمايي اقتدار در عرصه بينالمللي، سبب شده تا تقابل با ايران به ابزاري براي تامين منافع انتخاباتي تبديل شود و ضرورت يك پيروزي نمادين براي ترامپ احساس شود. همزماني اين تحولات با انتخابات در سرزمينهاي اشغالي در ماه آبان در كنار انتخابات كنگره در ايالاتمتحده، بر پيچيدگي معادلات افزوده و احتمال رفتارهاي پيشبينيناپذير را ازسوي امريكا و اسراييل افزايش داده است و ممكن است در صورتي كه نتانياهو موفق به متقاعد كردن ترامپ به حمله عليه ايران نشود، خود به صورت يکجانبه دست به تهاجم عليه ايران بزند. در چنين فضايي، انسجام داخلي در ايران و پرهيز از ارسال سيگنالهاي ضعف، ازسوي داخل اهميتي راهبردي مييابد. هرگونه شكاف در اراده سياسي داخل كشور، مستقيما به عنوان يك فرصت توسط ماشين جنگ رواني و محاسبات نظامي طرف مقابل ارزيابي ميشود. از همين رو، ضروري است كه در اين شرايط صداي واحدي كه نشان از يكپارچگي رويكرد در بلوكهاي قدرت در نظام است به طرف مقابل مخابره شود و طرفمقابل بداند كه در صورت اقدام خارج از قواعد بازي، ميبايست هزينه سنگيني را بپردازد.
پوياييشناسي ديپلماسي
بازدارندگي دريايي و اقتصاد سياسي تحريمها
در عرصه ديپلماسي، تهران با حفظ ابتكار عمل، يك طرح اقدام 7 مادهاي را از طريق ميانجيگري دولت قطر روي ميز قرار داده كه چارچوب زماني مشخصي براي راستيآزمايي و اجراي تعهدات متقابل تعيين ميكند. با اين حال، رد كردن پيشنهاد ايران از سوي ترامپ و امتناع از بازگشت به توافق اسلامآباد نشاندهنده فقدان اراده سياسي در هيات حاكمه ايالاتمتحده براي حل و فصل پايدار مناقشات است و امريكاييها در اين شرايط به اين ادراك رسيدهاند ايران در موضع ضعف قرار داشته و افزايش فشار ميتواند منجر به فروپاشي ايران شود. در اين شرايط تنگه هرمز و امنيت دريانوردي در خليجفارس، همچنان به عنوان يكي از اهرمهاي اصلي بازدارندگي ايران عمل ميكند و كارت قابلملاحظهاي براي ايران است. اقدامات چند روز اخير ايران در برخورد قاطع با شناورهاي متخلف و بدون مجوز، نه يك اقدام تحريكآميز، بلكه اعمال حاكميت مشروع و دفاع از امنيت اقتصادي كشور در شرايط فشار حداكثري ايران است. ايران اين پيام را مشخصا ارسال كرده كه كنترل اين تنگه استراتژيك باید در دست ايران باشد و بر كنترل اين آبراه حياتي ادامه دهد. علاوه بر اين، هشدارها پيرامون اقدامات متقابل از سوي برخي كشورهاي منطقه، همچون امارات و تركيه و عراق نشان از اين دارد كه در صورت همكاري كشورهاي منطقه با سياست افزايش فشار وزارت خزانه داري امريكا و بحث مصاصره دريايي، اين كشورها باید هزينه اين همراهي را بپردازند و ايران در اين زمينه تعارفي نخواهد داشت.
از منظر اقتصاد سياسي نيز تحليل دقيق بازار انرژي پرده از واقعيتهايي برميدارد كه جريان اصلي رسانههاي غربي در تلاش براي كتمان آن هستند. درحالي كه قيمت واقعي نفت در بازارهاي غيررسمي و با درنظر گرفتن ريسكهاي ژئوپليتيك مرز ۱۳۰ دلار را رد كرده است و روي آب به اين قيمت فروش ميرود، برخي رسانهها با دستكاري امارها قيمتها را در محدوده ۱۰۰ تا ۱۰۹ دلار نشان دهد. اين آمارسازي، بخشي از همان جنگ شناختي است كه هدف آن القاي كارآمدي تحريمها و ايجاد نگراني در داخل است تا تاب اوري مردم ايران را به طور جدي هدف قرار بدهند.
اهرمهاي بازدارندگي متقابل: بازتعريف موازنه از واكنش انفعالي به ابتكار عمل نامتقارن
در پاسخ به كارزار چندوجهي ايالاتمتحده كه بر محور محاصره چند بعدي، طرد اقتصادي و جنگ شناختي سازمانيافته است، جمهوري اسلامي ايران دكترين امنيتي خود را از «واكنش متقابل و انفعالي» به «ابتكار عمل راهبردي و اقدامات پيشدستانه» ارتقا داده است. اين دگرگوني پارادايمي در سه ساحت بههم پيوسته نظامي، ژئواكونوميك و شبكهاي تبلور يافته است؛ در بعد نظامي، ارتقاي زرادخانه موشكهاي بالستيك، استفاده از كلاهكهاي چندپرتابه، توسعه جنگافزارهاي نوين الكترونيك و بهرهگيري از پرندههاي بدونسرنشين كمهزينه در برابر سامانههاي فوقپيشرفته و گرانقيمت پدافندي، موازنه هزينه-فايده را به ضرر طرف مقابل دگرگون ساخته است. همزمان، كاربست ژئوپليتيك انرژي و برجستهسازي تنگه هرمز نه صرفا به عنوان يك گذرگاه دريايي، بلكه در هيات يك اهرم چانهزني و بازدارندگي اقتصادي، اين پيام صريح را مخابره ميكند كه محرومسازي ايران از درآمدهاي نفتي و اعمال محاصره دريايي و هوايي، به مختلسازي ساختار تجارت بينالملل و جهش بيسابقه ريسكهاي ژئوپليتيك انرژي خواهد انجاميد. اين قدرت سختافزاري با پشتوانه فعالسازي ظرفيتهاي بازدارنده محور مقاومت، منظومهاي يكپارچه پديد آورده است كه هرگونه اقدام نظامي طرف مقابل را با هزينهسازي غيرمتوازن و گسترش مهارناپذير جغرافياي تنش روبهرو خواهد كرد.
جنگ شناختي و امنيت داخلي: از شرطيسازي ادراكي تا ضرورت تابآوري ساختاري
با ادراك ناتواني در تحميل اراده از مجراي برخورد مستقيم نظامي، ثقل راهبرد خصمانه به حوزه «جنگ شناختي» و دستكاري ادراك جمعي منتقل شده است تا از طريق پيوند زدن مطالبات عمومي با تهديدات امنيتي خارجي، پيوستگي ميان دولت و ملت دچار فرسايش گردد. اين ساز و كار كه در قالب مطالعات روانشناسي سياسي و جامعهشناسي ديجيتال قابل ارزيابي است، با ترويج گسترده اخبار جعلي، برجستهسازي نمادهاي آشوب و تضعيف اعتبار نهادهاي حكمراني، در پي شرطيسازي افكار عمومي و فرسايش تابآوري ملي برآمده است. دستگاه تبليغاتي طرف مقابل ميكوشد چالشهاي ساختاري و اقتصادي را مستقيما به الگوي رفتاري مقاومت نسبت دهد تا به ايجاد خطاي محاسباتي در نخبگان و جامعه دامن بزند؛ حال آنكه مقابله با اين جبهه نوظهور، نيازمند صورتبندي راهبردي نوين در جنگ روايتها، تقويت سرمايه اجتماعي، ارتقاي سواد رسانهاي جمعي و پرهيز جدي از تعميق شكافهاي درونساختاري است تا مانع از تبديل نارضايتيهاي اجتماعي به بستر مداخله خارجي شود.
جمعبندي
تحليل جامع منظومه كنوني نشان ميدهد كه تقابل ميان ايران و ايالاتمتحده وارد مرحلهاي از پيچيدگي شده كه در آن مولفههاي نظامي، ژئوپليتيك و ادراكي كاملا در يكديگر تنيده شدهاند. ايران با ارتقاي تابآوري ملي و پيوند زدن ظرفيتهاي دفاع نامتقارن به اهرمهاي ژئواكونوميك نظير امنيت خطوط انتقال انرژي، توانسته است هزينههاي محاسباتي هرگونه ماجراجويي سخت را براي طرف مقابل به شدت افزايش دهد و اتخاذ تصميم را به خصوص براي شخص ترامپ سخت نمايد. چرخش كانون توجه واشنگتن به حوزه جنگ شناختي و سرمايهگذاري سنگين بر عمليات رواني، خود گواهي بر ناكارآمدي سازوكارهاي تحريم و تهديد نظامي در شكستن انسجام دفاعي كشور است.
در فرجام اين معادله، حفظ موازنه پايدار بازدارندگي مستلزم همافزايي بينقص ميان ميدان، ديپلماسي فعال و انسجام جبهه داخلي است. هرگونه سيگنال تفرقه يا بازنمايي ضعف در فضاي سياسي داخل، ميتواند طرف مقابل را در مسير محاسبات نادرست و تشديد فشارهاي تركيبي جسورتر كند؛ درحاليكه نمايش رويكردي واحد، مديريت هوشمندانه جنگ روايتها و تاكيد بر توانمندي اقدام متقابل و پيشدستانه، تنها ابزاري است كه ميتواند پايداري امنيت ملي را در برابر تكانههاي منطقهاي و بينالمللي تضمين کند.
پژوهشگر امنيت بينالملل