• 1405 شنبه 11 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6433 -
  • 1405 شنبه 11 مهر

تلاقی حقوق و جامعه- 1

مهرداد پشنگ‌پور

تبارشناسی رابطه حقوق و نظام اجتماعی
قوانین، آیین‌های دادرسی و احکام قضایی در هر ساختار سیاسی، صرفا ابزارهایی بوروکراتیک برای فصل خصومت یا اعمال تنبیه نیستند. از منظر جامعه‌شناسی حقوق، نهاد قضا یک موجودیت انتزاعی و ایزوله در خلأ نیست، بلکه در پویایی مداوم و دیالکتیکی با بدنه اجتماعی قرار دارد. هر حکم قضایی، به‌ویژه در حوزه عمومی، رسانه‌ای و سیاسی، سیگنالی ساختاری است که به لایه‌های مختلف جامعه مخابره می‌شود. بازخورد این سیگنال‌ها در درازمدت، بازتولیدکننده یا تضعیف‌کننده سرمایه اجتماعی و مشروعیت حقوقی سیستم است. وقتی توازن میان متن قانون و واقعیت‌های اجتماعی به هم بخورد، کارکرد اصلی حقوق که ایجاد نظم و پیش‌بینی‌پذیری است، جایش را به ابهام و بازدارندگی منفی می‌دهد.
در ماه‌های اخیر، صدور همزمان و متوالی برخی احکام انقباضی و تحدیدکننده برای طیف وسیعی از فعالان رسانه‌ای، استادان علوم سیاسی، جامعه‌شناسان  و چهره‌های شاخص فکری و برخی صاحب‌منصبان، تأمل جدی حقوقدانان و پژوهشگران اجتماعی را برانگیخته است. ویژگی منحصربه‌فرد این موج جدید از رویه‌های انقباضی، تنوع فکری بی‌سابقه محکومان است؛ افرادی از جریان‌های چپ مدرن، اصلاح‌طلبان میانه‌رو، تحلیلگران مستقل و حتی چهره‌های متعلق به جناح‌های راست رادیکال و اصولگرا که در یک نقطه زمانی به خروجی‌های مشابهی در احکام قضایی رسیده‌اند. این تنوع و تقارن زمانی، فراتر از پرونده‌های فردی، یک پدیده کلان جامعه‌شناختی است که باید در تلاقی حقوق و جامعه واکاوی شود. این رویکرد یکپارچه سلبی، با اصول بنیادین حقوق عمومی و مصالح عالیه ثبات اجتماعی تعارضاتی جدی ایجاد می‌کند که نیازمند واکاوی عمیق است.
تکثرگرایی ساختاری و مخاطرات زوال نقد درون‌سیستمی- یکی از پایدارترین اصول در فلسفه حقوق مدرن، صیانت از تکثر دیدگاه‌ها در مرزهای قانونی کشور است. در جامعه‌شناسی سیاسی، حضور نخبگانی با رویکردها و خوانش‌های متضاد از حکمرانی که همگی در چارچوب مرزهای رسمی و قانونی فعالیت و قلم‌فرسایی می‌کنند.

 بزرگ‌ترین ضامن امنیت ملی و بازدارندگی داخلی است. این تکثر نه تنها نشانه ضعف نیست، بلکه نشان‌دهنده ظرفیت هاضمه حقوقی و بروکراتیک یک ساختار برای جذب دیالکتیک‌های فکری است. وقتی رویه قضایی به سمتی حرکت می‌کند که مرزهای انقباض آن‌قدر گسترده می‌شود که منتقدان ساختار و مدافعان سرسخت آن را همزمان در بر می‌گیرد، نخستین پیامد اجتماعی آن، ابهام در مفهوم «نقد مجاز» است. از منظر روان‌شناسی اجتماعی، هنگامی که جامعه مشاهده می‌کند تعهد به چارچوب‌های قانونی داخل کشور، مصونیتی برای ابراز عقیده تخصصی ایجاد نمی‌کند، پدیده «خودسانسوری سیستماتیک» رخ می‌دهد. زوال نقد درون‌سیستمی، ساختار را از یک مکانیزم حیاتی یعنی سنسورهای اعلام خطر محروم می‌سازد. سیستمی که سنسورهای فکری و نخبگانی خود را به دلیل رویه‌های سخت قضایی خاموش کند، در شناخت بحران‌های واقعی دچار خطای محاسباتی استراتژیک خواهد شد و توانایی خودتنظیمی خود را از دست می‌دهد.
تفکیک تخصص و هیاهو؛ زوال مرجعیت‌های شناسنامه‌دار- حقوق عمومی بر پایه صیانت از ساختارهای مدنی بنا شده است. فعالان سیاسی و رسانه‌ای که سال‌ها در فضای علنی کشور فعالیت کرده‌اند، دارای مسوولیت‌پذیری حقوقی هستند؛ آنها آدرس مشخص دارند، صندلی دانشگاهی دارند، تحت قوانین مطبوعات داخلی می‌نویسند و درقبال کلمات خود پاسخگو هستند. این افراد به دلیل جایگاه اجتماعی‌شان، هزینه‌های رفتار خود را محاسبه می‌کنند و هرگز به دنبال فروپاشی نظم اجتماعی نیستند، چراکه خود بخشی از ساختار نخبگانی این نظم به شمار می‌روند. بحران جامعه‌شناختی زمانی آغاز می‌شود که رویه انقباضی، این کانون‌های شناسنامه‌دار و پاسخگو را حذف یا بی‌اثر کند. خلأ ناشی از حذف نخبگان تراز اول فکری هرگز خالی نمی‌ماند، بلکه با جریانات توده‌ای، موج‌سوار و بی‌شناسنامه پر خواهد شد. در غیاب تحلیل‌های عمیق حقوقی، جامعه‌شناختی و سیاسی اساتید و تحلیلگران داخلی، میدان به دست هیاهوی پوپولیسم رسانه‌ای و کانال‌های ناشناس و بی‌هویت می‌افتد. از منظر حقوق اداری و اجتماعی، این امر به معنای جایگزینی «مسوولیت‌پذیری» با «آنارشیسم گفتاری» است که بزرگ‌ترین تهدید برای نظم عمومی و امنیت پایدار محسوب می‌شود. در این فضا، تخصص قربانی هیاهو شده و مرجعیت نخبگان جای خود را به رهبری توده‌های هیجانی می‌دهد.
بحران اقناع وجدان عمومی و سقوط در گرداب فرمالیسم- عمیق‌ترین لایه در واکاوی آرای قضایی از منظر جامعه‌شناسی، بررسی نسبت میان «حکم صادرشده» و «وجدان جمعی» است. بزرگ‌ترین تضییع حقوق عمومی زمانی رخ می‌دهد که برآیند یک فرآیند قضایی، نتواند وجدان عمومی جامعه را اقناع کند. وقتی هر حکمی در حوزه عمومی صادر می‌شود، فراتر از جزییاتش، فورا با موجی از اعتراض و دوقطبی‌سازی ازسوی گروه‌های مختلف جامعه مواجه می‌گردد، این زنگ خطری جدی برای اقتدار معنوی قانون است. این بحران، محصول انباشت عوامل گوناگونی است که در طول زمان وخیم‌تر شده‌اند. ریشه اصلی این پدیده، گرفتار شدن قانون در گرداب «فرمالیسم محض» است؛ رویه‌ای که در آن روح و فلسفه اصلی قانون (که اجرای عدالت و حفظ پویایی جامعه است) فدای خوانش‌های خشک، فرمالیستی و کالبدهای شکلیِ بروکراتیک می‌شود. وقتی قانون از بستر عدالت‌خواهی جامعه جدا شود، پویایی خود را ازدست داده و تبدیل به متنی صلب می‌شود که نمی‌تواند مرجع حل منازعات اجتماعی قرار گیرد.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون