• 1405 شنبه 11 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6433 -
  • 1405 شنبه 11 مهر

در تماشاي «دولت عشق»

علي ربيعي

 بازخواني «پوست‌اندازي وجودي» در جان مولانا و جامعه
هفتم و هشتم مهرماه در تقويم ملي ما، بيش از آنكه يادآور يك مناسبت فرهنگي باشد، آستانه‌اي براي درك عميق‌تر مفهوم «مواجهه» است. قصه كهن پيوند شمس و مولانا در تاريخ ادبيات و انديشه ما، الگويي زنده براي فهم «گفت‌وگو» است؛ گفت‌وگويي كه از سطح كلمات فراتر مي‌رود و به دگرديسي جان‌ها مي‌انجامد.  از «پوست‌اندازي وجودي» تا «اطلس نو»: اغلب از شمس و مولانا به مثابه دو قطب عرفاني سخن گفته شده، اما اگر از پنجره جامعه‌شناسي به اين ديدار بنگريم، با يك «گسست سازنده» روبه‌رو مي‌شويم. مولانا پيش از شمس، فقيهي در اوج شكوه علمي و يك شخصيت شناخته شده اجتماعي بود. او در مسند استادي، با «تنظيمات كارخانه‌اي»ِ ذهني‌اش، گمان مي‌كرد حقيقت را در حصار دانش مكتسبه محصور كرده است.شمس اما، با ورود توفاني خويش، مولانا را با شكستن اين قالب‌ها و وانهادن تشخص‌هاي عاريتي به «پوست‌اندازي وجودي» فراخواند. اين امر استعاره‌اي است براي امروز ما: جامعه‌ زماني «زنده» مي‌شود كه هر كدام از ما، شجاعت وانهادن كهنگي‌ها و آغاز يك «اطلس نو» را براي پويايي بيابد. همان‌طور كه مولانا با پذيرش اين تحول بنيادين، به «دولت پاينده» رسيد، جامعه نيز براي بازسازي خود، نيازمند عبور از ايستايي است.  در جست‌وجوي «دولت عشق»؛ آينه‌اي براي مردم: با اين نوع نگرش، ذهن از ساحت عرفان به ساحت سياست آرماني هگل به روايت چارلز تيلور پرتاب مي‌شود. هگل از مفهومي سخن مي‌گويد كه مي‌توان آن را «دولت عشق» ناميد؛ دولتي كه مردم در آن بيگانه نيستند و اراده جمعي‌شان در نهادهاي آن عينيت يافته است. 

در چنين فضايي، شهروند دولت را نه به مثابه ابزاري تحميلي، بلكه همچون «جوهر ذات خويش» مي‌بيند. تراژدي گسست و ضرورت بازانديشي: اما امروز، ترازوي تحليل اجتماعي ما در كجاي اين مسير قرار دارد؟ اكنون در وضعيتي با كوهانه‌هاي ارزشي متفاوت به‌سر مي‌بريم. تفاوت‌هاي اجتماعي به‌ خصوص نسلي چيزي شبيه به «بيگانگي ساختاري» به وجود آورده است؛ امري شبيه به تجربه برخي جوامع در تاريخ كه ميان زيست‌جهان مردم و نهادهاي رسمي، شكافي عميق و انجمادگونه ايجاد شده بود.وقتي زبان مفاهمه ميان جامعه و نهادها كمرنگ مي‌شود، «گفت‌وگو» جاي خود را به «حكم‌هاي يك‌سويه» مي‌دهد. گروه‌ها و نسل‌ها به جاي آنكه «با هم» سخن بگويند، «درباره هم» مي‌انديشند. اين انزواي جمعي، پيوندهاي انساني را فرسوده و سرمايه اجتماعي را كه پشتوانه تاب‌آوري در روزهاي دشوار است، به يغما مي‌برد. بازگشت به گفت‌وگو؛ براي «زندگي گسترده‌تر»: اميد، به معناي خوشبيني ساده‌انگارانه نيست، بلكه باور به اين حقيقت جامعه‌شناختي است كه ما هنوز قادريم در سرنوشت مشترك‌مان اثر بگذاريم. براي بازسازي آن «دولت عشق» و رسيدن به «زندگي گسترده‌تر»، راهي جز بازگشت به «شنيدن» نداريم.همان‌طور كه شمس، مولانا را به شنيدني عميق دعوت كرد، امروز نيز ما به فضايي نياز داريم كه در آن تفاوت‌ها نه به مثابه تهديد كه به عنوان امكان‌هاي تازه براي همزيستي به‌رسميت شناخته شوند. ما بيش از «همصدا شدن»، محتاج «گفت‌وگوي مشترك» هستيم. با اين شيوه مي‌توان با الگو گرفتن از آن مواجهه تاريخي، هر كدام از ما براي عبور از اين دوقطبي‌هاي بنيان‌شكن، از پيله‌هاي تنگ انزواي خويش بيرون آييم و با شجاعت در بازنگري باورها و ساختارهايمان، اميد را نه در كلام كه در عمل جمعي دوباره «اطلس‌بافي» كنيم، چراكه تنها در آينه اعتماد است كه مي‌توانيم دوباره يكديگر را بازشناسيم و به سوي فردايي كه «دولت پاينده»  ماست، گام‌ برداريم.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون