قتلهاي خانوادگي؛ زنگ خطري كه بايد زودتر شنيده شود
مرتضي نثاري
پروندههاي قتل خانوادگي، از تلخترين و پيچيدهترين پروندههايي است كه در پليس آگاهي با آن مواجه هستيم؛ نه به دليل دشواري كشف جرم، بلكه به خاطر عمق فاجعه انساني كه پشت درهاي بسته رقم ميخورد. در بسياري از اين پروندهها، ازجمله قتل مادر و دختر ۱۲ ساله در غرب تهران، نشانهاي از ورود عامل خارجي وجود ندارد. قاتل، فردي از نزديكترين دايره اعتماد خانواده است؛ كسي كه سالها كنار قربانيان زندگي كرده و ناگهان بر اثر فشارهاي انباشته، دست به تصميمي جبرانناپذير زده است. تجربه ميداني ما نشان ميدهد كه بخش قابلتوجهي از قتلهاي خانوادگي، ناگهاني نيستند. اين حوادث، محصول ماهها بحران حل نشدهاند؛ فشار اقتصادي، بدهي، اختلافات پنهان، اضطراب مزمن و ناتواني در گفتوگو. زماني كه اين عوامل با نگهداري سلاح غيرمجاز در خانه همراه ميشود، خطر چند برابر خواهد شد. تاكيد ميكنم كه اسلحه حتي اگر استفاده نشود، در شرايط تنش، يك تهديد بالقوه براي جان اعضاي خانواده است، به ويژه كودكان، كه همواره قربانيان خاموش اينگونه اختلافات هستند. پليس آگاهي وظيفه دارد حقيقت را كشف و مجرم را به عدالت بسپارد؛ اما بايد با صراحت گفت كه پليس آخرين حلقه زنجير است. پيشگيري زماني معنا پيدا ميكند كه خانوادهها، اطرافيان و نهادهاي اجتماعي، نشانههاي هشدار را جدي بگيرند. پنهان كردن بحرانهاي مالي، ناديده گرفتن تغييرات رفتاري و به تاخير انداختن مراجعه به مشاوره، مددكاري اجتماعي يا حتي پليس، ميتواند بهاي سنگيني داشته باشد؛ بهايي كه گاهي با جان انسانها پرداخت ميشود. قتلهاي خانوادگي فقط يك پرونده قضايي نيستند؛ اين پروندهها، پيامي روشن براي جامعه دارند؛ امنيت واقعي پيش از آنكه انتظامي باشد، رواني، اجتماعي و خانوادگي است.
معاون مبارزه با جرايم جنايي پليس آگاهي تهران بزرگ