لاريجاني به روايت پوتين
به جز مساله اورانيوم غني شده اصل ترور علي لاريجاني در اسفندماه سال گذشته در صحبتهاي اخير پوتين با ادبياتي قابل توجه توصيف شده است. رييسجمهور روسيه، در سخنراني خود در نشست باشگاه گفتوگوي والداي با لحني تأملبرانگيز به ابعاد ترور علي لاريجاني پرداخت و اين اقدام واشنگتن و متحدانش را يك «اشتباه كاتاستروفيك» توصيف كرد؛ واژهاي با اين معناي سياسي «ويرانگر». پوتين با تأكيد بر شناخت مستقيم، بيواسطه و طولانيمدت خود از لاريجاني، گفته است كه او سياستمداري مثبتنگر، اهل فكر، تأثيرگذار و هوشمند بود كه همواره آمادگي داشت در چهارچوب تأمين منافع ملي ايران، راهحلهاي ديپلماتيك و مصالحهآميز بيابد. او تصريح كرد كه حضور چهرهاي چون لاريجاني در فرآيندهاي حساس تصميمگيري، نقشي كليدي و تعيينكننده در دستيابي به توافقهاي پايدار، مهار بحرانهاي نظامي و برقراري صلح و امنيت در منطقه خليج فارس ايفا ميكرد؛ اما هدف قرار گرفتن او نه تنها چرخه گفتوگوها را مختل ساخت، بلكه موجب شد مواضع ايران بهطور فزايندهاي سختتر شده و فضاي سياسي منطقهاي به سمت انسداد كامل و سرسختي بيشتر سوق پيدا كند. نگاه عميقتر به سخنان رييسجمهور روسيه نشان ميدهد كه هدف قرار دادن علي لاريجاني، فراتر از ترور يك چهره سياسي يا مقامي مسوول در ساختار جمهوري اسلامي، ضربهاي مستقيم و جبرانناپذير به بنيانهاي ديپلماسي پنهان و كانالهاي چانهزني پيچيده در خاورميانه بود، آن هم در ميانه جنگ و زماني كه زير آتش ،لاريجاني به عنوان كانال مذاكره شناخته ميشد. در شطرنج پرافتوخيز و بيرحم سياست خاورميانه، سياستمداراني كه همزمان از نفوذ خانوادگي، هوش تحليلي، عقبه امنيتي و پرستيژ بينالمللي برخوردار باشند، بسيار نادر هستند، لاريجاني به عنوان شخصيتي كه سالها مديريت عاليترين نهادهاي امنيتي و قانونگذاري ايران را بر عهده داشت، شبكهاي گسترده و قابل اعتماد از روابط موازنهساز ميان قدرتهاي منطقهاي و جهاني شكل داده بود. او از معدود چهرههايي محسوب ميشد كه در داخل كشور از مشروعيت لازم براي اتخاذ تصميمهاي سخت برخورداري داشت و در عين حال، زبان ديپلماسي بينالمللي، فرآيندهاي چانهزني طاقتفرسا و منطق بازي قدرت را بهخوبي درك ميكرد. حذف اين حلقه واصل كليدي، بازيگران منطقهاي و بينالمللي را از يك «طرفحساب معتبر، صاحباختيار و توانمند در اجراي توافقها» محروم كرد. در دنياي ديپلماسي بحران، موفقيت هرگونه گفتوگوي پرريسك و سرنوشتساز نيازمند حضور معماراني است كه قادر باشند علاوه بر چانهزني سخت در پشت ميز مذاكره، موازنه داخلي را حفظ نموده و توانايي تضمين و نهاييسازي دستاوردها را داشته باشند. با خروج علي لاريجاني از اين معادله، معتبرترين كانال غيررسمي براي مديريت تنشها مسدود شد و در نتيجه، بستر لازم براي حلوفصل سياسي منازعات و جلوگيری از سرايت آتش جنگ به تمامي اركان منطقه متلاشي گرديد. حالا با گذشت بيش از 6 ماه از ترور وي، انگيزه اصلي از ميان برداشتن لاريجاني، نه صرفا ايجاد اختلال در محاسبات داخلي ايران، بلكه منهدم كردن خودِ «ايده مصالحه» و «امكان خروج از بنبست جنگ» بود. هنگامي كه عقلانيت ديپلماتيك و توان چانهزني سياسي هدف شليك قرار ميگيرد، موازنه قدرت به سرعت به سود گزينههاي صلب، راديكال و روياروييهاي مستقيم نظامي تغيير مييابد. همانطور كه پوتين نيز اشاره كرد، طرف مقابل با اين اقدام ناپخته و كوتهبينانه، آخرين انعطافپذيريهاي ديپلماتيك را نابود ساخت و فضايي ايجاد كرد كه در آن گفتوگو جاي خود را به تقابل بيبازگشت داد. در سطح كلانتر، اين ترور الگوي رفتاري بازيگراني را آشكار كرد كه ادامه حيات يا تثبيت موقعيت خود را نه در ايجاد ثبات، بلكه در تداوم بحران نظامي جستوجو ميكنند. با حذف فردي كه قابليت خلق فرمولهاي خلاقانه براي خروج از بنبستهاي به ظاهر لاينحل را داشت، طرفهاي متخاصم عملا تمام معابر فرعي براي عقبنشيني آبرومندانه يا دستيابي به آتشبس را مسدود كردند. اين رويكرد به معناي فروپاشي معماري امنيت منطقهاي بر پايه مذاكره و جايگزيني آن با منطقِ عريانِ زور و بازدارندگي سخت نظامي است. حذف معماران مصالحه توسط اسراييل همواره نقطه عطفي در دگرگوني تاريخ نبردها بوده است. با رفتن افرادي كه ظرفيت هدايت بحران از فاز نظامي به فاز سياسي را دارند، هزينههاي هرگونه توافق احتمالي در آينده بهشدت افزايش مييابد؛ چرا كه بازسازي اعتماد از دسترفته و يافتن جانشيناني با همان درجه از نفوذ و اعتبار در ميان جناحهاي داخلي و قدرتهاي خارجي، نيازمند گذشت زمان طولاني و پرداخت هزينههاي سنگين انساني و اقتصادي است. تحليل پوتين در اجلاس والداي دستكم اين واقعيت راهبردي و تلخ را عريان ميسازد كه ترور علي لاريجاني در واقع ترورِ امكانِ پايان دادن به جنگ و دستيابي به صلحي پايدار بود. با غيبت مردي كه قادر بود در حادترين مقاطع بحران راهحلهاي موازنهساز و ميانه بيابد، خاورميانه فرسنگها از ثبات سياسي دور شد و مسير براي مارپيچ تنشهاي بيبازگشت، گسترش دامنه نبردها و سقوط به پرتگاه يك مواجهه همهجانبه هموارتر گرديد.