ميراث و گردشگري
بستر بالندگي تهرانِ كهن
دسترسي برابر به اين فضاها، بهويژه براي كودكان و نوجوانان و در محلههاي كمبرخوردار، سرمايهگذاري براي آينده شهر است.
شهري كه فرصت آموختن، آفرينش و شادي همگاني فراهم ميكند، زمينه بيشتري براي اعتماد و احساس پيوند با شهر دارد.
ميراث فرهنگي نيز بايد جايگاهي روشن در برنامههاي توسعه داشته باشد. سنگلج، اودلاجان، بازار و ديگر محلههاي قديمي، مجموعهاي از بناهاي جدا از هم نيستند؛ گذرها، خانهها، مسجدها، مغازهها و پيوندهاي انساني به آنها هويت ميبخشند. بازسازي و مرمت ساختمان، بدون توجه به زندگي ساكنان، پاسداشت كاملي نيست. بهبود خدمات، ايمني، دسترسي و امكان ادامه سكونت و كسبوكار بايد همراه با نگهداري بناها انجام شود. محلهاي كه بناهايش مرمت شود، اما مردمش ناگزير به ترك آن باشند، بخشي از حافظه خود را از دست ميدهد. لالهزار نمونهاي روشن از پيوند ميراث و زندگي فرهنگي است. اين خيابان براي چند نسل، با تئاتر، سينما، موسيقي و ديدارهاي هنري معنا يافته است. پاسداشت آن با مرمت چند نما يا نصب تابلوهاي يادبود كامل نميشود. بازگرداندن كارهاي فرهنگي و هنري، مراقبت از فضاهاي ارزشمند و بهبود گذرگاههاي پياده، با رعايت حقوق كسبه و ساكنان، ميتواند لالهزار را دوباره به مكاني براي تجربه مشترك بدل كند. چنين برنامهاي به همكاري نهادهاي مسوول و همراهي مردم نياز دارد؛ گذشته لالهزار بايد امكان تازهاي براي زندگي امروز فراهم آورد. تهران همچنين بايد به عنوان مقصد گردشگري شناخته شود. موزه ملي ايران، گلستان، سعدآباد، عمارت مسعوديه، مسجد و مدرسه سپهسالار، بازار و محلههاي تاريخي، فرصتهاي گوناگوني براي شناخت شهر فراهم ميكنند. ري و چشمهعلي، زيارتگاهها، باغهاي شميران و كوهدرههاي شمال نيز بر اين گوناگوني ميافزايند.
بهرهگيري از اين داشتهها براي سفري دلپذير، به راههاي روشن گردشگري، راهنمايي درست، ترابري مناسب و خدمات شايسته نياز دارد. گردشگر بايد بتواند پيوند ميان مكانها را دريابد، روايت آنها را بشناسد و فرصت بيشتري براي ماندن و كشف شهر داشته باشد. پيوند گردشگري با اقتصاد محلي، زماني سودمند است كه مردم نيز از آن بهره ببرند. پشتيباني از گذر صنايعدستي استاد نجاتاللهي، كارگاههاي هنري، كتابفروشيها و كسبوكارهاي بومي ميتواند به ايجاد شغل و ماندگاري مهارتها كمك كند. گردشگري محلهمحور بايد با زندگي ساكنان سازگار باشد و سود آن به مردم برسد. رونق يك محله را نميتوان تنها با افزايش شمار بازديدكنندگان سنجيد؛ نگهداري آرامش، امكان سكونت و خشنودي مردم نيز سنجههاي مهماند. شهري كه براي ساكنانش خوشايندتر باشد، براي گردشگران نيز مقصد بهتري خواهد بود.
دستيابي به اين چشمانداز، به حكمراني شهري پاسخگو نياز دارد. شهرداري به تنهايي نميتواند همه دشواريهاي تهران را برطرف كند؛ دولت، شوراي شهر، نهادهاي عمومي، بخش خصوصي و نهادهاي مدني نيز مسووليت دارند. تقسيم كار روشن، آشكار بودن روند تصميمگيري و همكاري شهروندان، پايههاي اين همراهياند. در برابر اين نگاه، شهرفروشي و تراكمفروشي، با هزينه كردن سرمايههاي شهر براي نيازهاي روزمره، آينده را آسيبپذير ميكند. باغي كه نابود ميشود يا بافتي كه از ميان ميرود، با درآمد يك دوره مديريت جبرانشدني نيست.
ميراث طبيعي و فرهنگي، امانتي ميان نسلهاست. تهران، «ايران كوچك» است؛ برآمده از حضور و كوشش مردماني از سراسر كشور. بازتاب اين گوناگوني در نام خيابانها، فضاهاي همگاني و برنامههاي فرهنگي، احساس پيوند با شهر را تقويت ميكند. روز تهران فرصتي است تا سنجههاي كاميابي در اداره شهر را بازنگري كنيم: سهم فرهنگ چقدر افزايش يافته، ميراث چگونه پاس داشته شده و زندگي مردم چه اندازه بهتر شده است؟ بالندگي تهران از پيوند اين پرسشها شكل ميگيرد. آينده پايتخت، با فرهنگ پوياتر، ميراثي زنده و گردشگري مسوولانه، ميتواند انسانيتر باشد؛ آيندهاي كه در آن شهروند در كانون تصميمگيري قرار دارد و گذشته شهر، پشتوانه زندگي بهتر ميشود.