نگاهي به كتاب عكس «سرزمين» اثر كيارنگ علايي
سندي مصور از تاريخ و فرهنگ ايران
پژمان دادخواه
«ايران سرزمين ماست. ما از يك آب و خاك هستيم. ما فرزندان ايران هستيم.» باشو غريبه كوچك
عكس، پيش از آنكه يك سند و ثبت لحظات باشد، نوعي نگاه و شيوهاي از زيستن و حضور در جهان است و دقيقا همين نوع نگاه است كه ميتواند سنگيني خاطرات و زيستهها را با خود حمل و به بخشي از حافظه جمعي ما تبديل كند. اهميت اين مساله وقتي پاي وطن در ميان باشد، دوچندان ميشود. بيان وطن در قاب عكس، مقولهاي سهل و ممتنع است؛ سهل از آن رو كه ميتوان هر تكهاي از خاك را در عكس نشان داد و ممتنع از آن رو كه كل وطن در هيچ قابي نميگنجد. با اين حال، ميتوان از طريق بازنمايي اقليمي، به مفهوم سرزمين و وطن نزديك شد و آن را با جغرافيا، عناصر محيطي و مكانها روايت كرد.
در چنين ساحتي، ايران مجموعهاي زنده و پويا از تنوع اقليمي و مكاني است كه هر بخشي از آن در دل خود روايتهاي بيشماري دارد: از جنگلهاي شمال و دشتهاي سرسبز تا كوير پر رمز و راز، از دماوند و زاگرس مقتدر تا درياي نيلگون جنوب و جزاير خليجفارس. هر يك از اين تصاوير، نه صرفا بازنمايي جغرافيايي، بلكه روايتگر هويتي چندلايه است؛ هويتي كه در گذر زمان و در طول تاريخ با انسانها، رخدادها، زيستبومها و فرهنگها پيوند خورده است. هر روايت تصويري از اين جغرافيا، شكوه و ابهت وطن را بازنمايي ميكند و تكهاي از آن را براي حافظه جمعي به يادگار ميگذارد.
«سرزمين»، عنوان جديدترين كتاب عكس كيارنگ علايي است كه به كوشش نشر آهنگ قلم به چاپ رسيده است. اين مجموعه شامل تصاويري از ايران به همراه متن است؛ به گونهاي كه براي هر عكس، متني ادبي و شاعرانه ارايه شده كه پيوندي عميق با عكس و گزاره اين مجموعه دارد. عكسهاي اين مجموعه از نقاط گوناگون ايران عزيز گردآوري شده و هر عكس، راوي بخشي از اين خاك است كه در نهايت به مفهوم وطن و سرزمين پيوند ميخورد. آنچه اين عكسها را از نمونههاي مشابه متمايز ميكند، در واقع همان حس مكان و رويكرد كيارنگ علايي به مكان به عنوان امري زيسته و تجربه شده است. در آثار او، مكانها صرفا پسزمينهاي منفعل يا عنصري بياهميت نيستند، بلكه داراي هويت و حافظهاي هستند كه زندگي و زيست افراد را تحتالشعاع قرار داده و در روايتگري نقش كليدي بر عهده دارند. كيارنگ علايي، عكاس، نويسنده و مدرس است كه رويكردش تركيبي از مستندگرايي شاعرانه، معناگرايي و توجه به فرم در راستاي حصول معناست. او عكاسي مستند را از مرزهاي گزارشگري صرف فراتر برده و به سوي بيان شخصي و تجربه زيسته سوق داده است؛ در واقع براي او عكاسي درنگ است تا اتفاق. از همين رو، حس مكان و وضعيت انساني در آثار او، حاصل تامل و كندوكاو در معناي هستي است؛ به گونهاي كه تمامي عناصر در عكسهايش به نوعي حضور و بودنشان را اعلام ميكنند. اين جهانبيني در عكسهاي كتاب «سرزمين» كه برشهايي از ايران به همراه مردمانش هستند، به وضوح ديده ميشود. مكانها و محيطهايي كه كيارنگ علايي به تصوير ميكشد، حامل بار معنايي از تاريخ، زيستن، هويت، بودن و گذار است؛ باري كه با حضور اشيا و عناصر محيطي در مقام نشانه برجستهتر ميشود و تشخص مييابد. اين اشيا و عناصر محيطي، نوعي كدگذاري فرهنگي ويژهاي هستند كه در بستر جغرافيايي ايران، معنايي يگانه دارند. آنچه در بطن اين عكسها جريان دارد، شبكه نظاممند انگارهها و نشانههاست كه بهطور مداوم با يكديگر در گفتوگو هستند؛ گفتوگويي كه از طريق عناصر محيطي همچون معماري سنتي، ديوارخشتي، پنجره، قايق، آفتاب، درخت نخل، فرش، مشاغل، پوشش مردم و... در جريان است و عكسها را به بافت فرهنگي و اقليمي پيوند ميزند و در نهايت همين تداعيهاي چندگانه و اشتراكات بصري است كه پيوندي عميق ميان ما ايجاد ميكند و واسطه اتصال ما به وطن ميشود. به همين جهت است كه كتاب با اين جملات آغاز ميشود: «هميشه فكر كردهام سرزمين تنها واژهاي است كه فصل مشترك تمام زبانها و فرهنگهاست كه ضربان قلب و شور زندگي آدمها را در دست دارد، حتي اگر آدمي از آن دور شده باشد، اما سرزمين از او هيچگاه دور نميشود.»
از سوي ديگر، تاكيد او بر وجوه فرمي در عكسها، نوعي دستورالعمل ديداري را بنا مينهد كه مخاطب را به تامل و توجه بيشتر به فضا و مكان زيسته وا ميدارد. اين تاكيد تلاشي است براي تداعي معاني و درك امر زيسته شده؛ به عبارتي اين تمهيد زيباشناختي، رسوخ تاريخ و تجارب انساني در دل مكانها را ملموستر كرده و درك زمان زيسته شده و سپري شده را تسهيل ميكند. يكي از برجستهترين ويژگيهاي آثار كيارنگ علايي، توانايي او در تبديل كردن لحظات گذرا و معمولي به وقايعي معنادار است. در اين عكسها، امر روزمره ديگر پيشپاافتاده و بيارزش نيست، بلكه از طريق تكيه بر رمزگانهاي هنري و تمركز بر ويژگيهاي فرمي، از قاببندي گرفته تا زاويه دوربين و استفاده صحيح از نور و سايه و تاريكي، به شكلي از شاعرانگي در امر روزمره دست مييابد كه در انتقال معنا موثر است. در تمامي اين عكسها ما با صحنههايي از اين سرزمين مواجهيم كه شكلهاي مختلف زيستن را بيان ميكند و تداعيگر مانوس بودن افراد با سرزمينشان است. شايد هر كدام از اين قابها نمايي از زندگي روزمره افراد باشد، اما بايد دانست كه هويت هر كدام از اين افراد با اين سرزمين و خاك است كه معنا مييابد. اين سرزمين قوت قلبي براي همه ماست؛ همچون مادري كه آغوشش امنترين جاي جهان است و اين آغوش امن و مهر مادري را ميتوان در اين عكسها و نوشتهها لمس كرد. از سوي ديگر اين عكسها، شكلي از تابآوري را در هر شرايط مكاني و زماني بازنمايي ميكنند؛ تابآورياي كه با نوعي سكوت بصري همراه شده است؛ سكوتي كه هم در حضور انسان و هم در غياب پر معناي او، حس ميشود. همچنين سياه و سفيد بودن اين عكسها كه خود گزينش و انتخابي هوشمندانه است، دال تاكيدي بر اين مفاهيم است؛ انتخابي كه فراتر از دلالتها و واقعيتهاي زيستي، مفاهيمي چون قدمت، طول تاريخ و حافظه جمعي را نيز تداعي ميكند.
اين مجموعه را ميتوان سندي فرهنگي و اقليمي دانست كه با تامل و درنگ شاعرانه شكل گرفته است. لايه بيروني تصاوير، برشهايي از جغرافيا و اقليم ايران به همراه مردمان را بازتاب ميدهد و لايه باطني آن، تاريخ زيسته، حافظه جمعي و امر فرهنگي را بيان ميكند؛ لايهاي كه از پيوند تاريخ، طبيعت، بوم، زيست روزمره، سكني گزيدن، تابآوري و سازگاري انساني شكل گرفته است.