معاون وزارت بهداشت بر لزوم بازنگري سند ملي پيشگيري از خودكشي تاكيد كرد
هشدار درباره نگاه «خطي» به خودكشي
گروه اجتماعي|معاون بهداشت وزارت بهداشت با تاكيد بر ضرورت رويكرد علمي و مبتني بر شواهد در مواجهه با خودكشي گفت: در سطح كشور، وزارت كشور و قوه قضاييه نيز به اين موضوع ورود كردهاند و در ذيل شوراي اجتماعي كشور، كميته ملي كنترل و پيشگيري از خودكشي تشكيل شده است. عليرضا رييسي كه رياست كارگروه تخصصي پيشگيري و كنترل و كاهش خودكشي كشور را برعهده دارد در همايش پيشگيري از خودكشي كه در دانشگاه علوم پزشكي ايران برگزار شد، گفت: «جلسات اين كميته بهصورت منظم برگزار ميشود و از ابتداي تشكيل اين جلسات نيز تاكيد ما اين بوده كه اگر قرار است كاري مثبت و عملي انجام دهيم، جلسات بايد به پيشبرد كار منجر شوند؛ در غير اين صورت، صرف برگزاري جلسه ضرورتي ندارد.مسائل اجتماعي خطي نيستند و نميتوان گفت اگر خودكشي افزايش پيدا كرد، با انجام يك برنامه يا يك اقدام مشخص، مساله برطرف ميشود. مسائل اجتماعي پيچيده و شبكهاي هستند و بايد همه اجزاي اين شبكه را در كنار يكديگر درنظر گرفت.در حوزه مسائل اجتماعي اگر خطي فكر كنيم، شكست ميخوريم. مسائل روانشناختي، رواني و اجتماعي به يكديگر گره خوردهاند و بنابراين بايد با رويكردي علمي و دقيق به آنها ورود كرد. رييسي با تاكيد بر ضرورت توجه به تفاوتهاي فرهنگي مناطق مختلف كشور گفت: «در كميته تشكيلشده در وزارت بهداشت خواستهايم سند ملي مديريت و پيشگيري از خودكشي يكبار ديگر بازنگري شود تا پس از نهايي شدن، بتوان آن را ابلاغ و در سطح كشور اجرا كرد.مساله خودكشي بايد يك موضوع علمي تلقي شود، نه يك موضوع امنيتي. متخصصان اين حوزه ميتوانند همه جوانب موضوع را درنظر بگيرند و نبايد با رويكرد امنيتي با آن برخورد كرد. خودكشي يك موضوع رواني و اجتماعي است و بايد از همين منظر درباره آن گفتوگو و مداخله كرد.» آذرخش مكري از ديگر سخنرانان اين همايش بود و خودكشي را يك پديده چندوجهي و چندعلتي توصيف كرد و گفت كه عوامل اجتماعي بايد بسيار بيشتر از قبل موردتوجه قرار گيرد و روانپزشكي جريان اصلي نيز بايد به ديدگاههاي جايگزين بيشتر در اين زمينه توجه كند. اين روانپزشك با اشاره به برخي ديدگاههاي جديد درباره پيشگيري از خودكشي به سه موضوع كه در سالهاي اخير بيش از گذشته مورد توجه قرار گرفته شامل تخمين ريسك خودكشي، اتوپسي رواني و شكلگيري احساس درماندگي و سرزنش خود در اطرافيان افراد فوت شده بر اثر خودكشي پرداخت و گفت: «عوامل افزايش خودكشي بسيار متعددند و هر يك از آنها بهتنهايي افزايش زيادي در احتمال خودكشي ايجاد نميكنند، حتي در شرايطي كه يك عامل خطر بتواند احتمال خودكشي را چند برابر كند، بايد توجه داشته باشيم كه خودكشي در جمعيت يك پديده نسبتا نادر است؛ بنابراين، افزايش چندبرابري خطر به اين معنا نيست كه اكثريت افرادي كه آن عامل خطر را دارند، دست به خودكشي خواهند زد.» اين روانپزشك با اشاره به مفهوم «اتوپسي رواني» يا كالبدگشايي يا كالبدشكافي روان اظهار كرد: «در بسياري از موارد، فردي كه فوت كرده ديگر براي بررسي وضعيت روانياش در دسترس نيست؛ بنابراين تلاش ميكنيم از طريق گفتوگو با خانواده و اطرافيان بفهميم چه مشكلي داشته است. اين روش را اتوپسي رواني مينامند.بخش قابلتوجهي از آمارهايي كه درباره ارتباط بيماريهاي روانپزشكي و خودكشي مطرح ميشود، از مطالعات اينچنيني به دست آمده است. براي مثال، بارها گفته ميشود كه ۸۰ يا ۹۰درصد افرادي كه خودكشي ميكنند، بيماري رواني، بهويژه افسردگي، دارند، اما بايد پرسيد اين عدد دقيقا از كجا آمده و چه ميزان از آن مبتني بر اتوپسي رواني است. اخير پژوهشگران نسبت به اين اعداد و نحوه به دست آمدن آنها ترديدهايي مطرح كردهاند. حتي در برخي منابع، برآوردهاي پايينتري درباره ميزان اختلالات روانپزشكي در ميان افرادي كه خودكشي ميكنند، ارايه شده است.وقتي يك فرد مشهور بر اثر خودكشي فوت ميكند، گاهي گفته ميشود كه چقدر خوب توانسته افسردگي خود را از اطرافيان پنهان كند. يا پزشك و روانشناس اين فرد سرزنش ميشوند كه چرا متوجه عمق افسردگي فرد نشدهاند. اما سوال اين است كه چرا از ابتدا فرض ميكنيم آن فرد حتما افسردگي عميقي داشته است؟ هيچ كدام از عوامل سابقه اقدام به خودكشي، سابقه خانوادگي، اختلالات درونيسازي مانند افسردگي و اضطراب، سابقه درمان و عوامل اجتماعي، بهتنهايي افزايش بسيار زيادي در احتمال خودكشي ايجاد نميكنند.وقتي يك پديده نادر است، حتي دو برابر شدن احتمال آن نيز به معناي شايع شدن آن نيست. اگر احتمال يك اتفاق 5درصد باشد، دو برابر شدن آن به ۱۰درصد ميرسد و همچنان اكثريت افراد آن اتفاق را تجربه نميكنند،به همين دليل نبايد افزايش نسبي خطر را با پيشبيني قطعي خودكشي اشتباه بگيريم. ممكن است فرد در دو هفته اخير با يك بحران مالي، مشكل شغلي، اختلاف عاطفي، مساله حقوقي يا يك اتفاق ناگهاني مواجه شده باشد.ممكن است فرد پيش از آن روحيه خوبي داشته باشد و هيچ نشانه واضحي از افسردگي در او ديده نشود، اما يك اتفاق ناگهاني شرايط او را تغيير دهد. اين عوامل ممكن است در رادار تشخيص افسردگي قرار نگيرند، اما براي فرد بسيار مهم باشند.گاهي فرد احساس ميكند بازنده است؛ حقوق پاييني دارد، شغل مناسبي ندارد يا جايگاه اجتماعياي را كه انتظار داشته به دست نياورده است. اين احساس لزوما به شكل افسردگي بروز نميكند و حتي ممكن است فرد بسيار پرخاشگر باشد. در مقابل، ممكن است گروه ديگري با همان سطح درآمد يا امكانات، چنين احساسي نداشته باشند، زيرا انتظارات و مقايسههاي اجتماعي آنها متفاوت است؛ بنابراين مساله فقط ميزان واقعي امكانات نيست، بلكه برداشت فرد از جايگاه خود در مقايسه با ديگران نيز اهميت دارد. »