ادامه از صفحه اول
ماركو روبيو در آتن چه گفت و چرا؟ (1)
فرمان مشهور او كه بر استوانه كوروش ثبت شده، بخشي از ميراث حكمراني باستان است. اين واقعيتها به معناي انكار جنگها و مناسبات امپراتوري نيست؛ همانگونه كه دستاوردهاي يونان نبايد ما را از محدوديتهاي دموكراسي آتن، بردهداري و محروميت بخش بزرگي از ساكنان آن از حقوق سياسي غافل كند.
اما پرسشي بنياديتر پيش روي وزير خارجه امريكاست: اگر قرار است از جنگ خشايارشا و آتنيان براي توضيح سرشت تمدنها و مناسبات قدرت در جهان امروز بهره گرفته شود، چرا جنگهاي خونين درون همان تمدن غرب در اين روايت جايي ندارند؟ جنگهاي مذهبي كاتوليكها و پروتستانها، بهويژه جنگ سي ساله اروپا كه ميليونها قرباني برجاي گذاشت؛ جنگهاي طولاني انگلستان و اسپانيا، رقابتهاي خونين فرانسه و انگلستان، لشكركشي ناپلئون به روسيه و سرانجام دو جنگ جهاني، همگي نشان ميدهند كه اشتراك در ميراث تمدني نه مانع جنگ بوده و نه تضمينكننده صلح. جنگ جهاني اول از رقابت قدرتهاي اروپايي برخاست و جنگ جهاني دوم، با تجاوزگري آلمان نازي در اروپا و توسعهطلبي ژاپن در آسيا، دهها ميليون انسان را به كام مرگ كشاند. چگونه ميتوان از شكوه تمدن غرب سخن گفت، اما از تاريخ چندصدساله استعمار، تصرف سرزمينها، غارت منابع و تجارت انسان چشم پوشيد؟ قدرتهاي استعمارگر اروپايي، از اسپانيا و پرتغال تا بريتانيا، فرانسه و هلند، در بخشهاي بزرگي از آسيا، آفريقا و امريكا نظامهاي سلطه و بهرهكشي برقرار كردند. تجارت فراآتلانتيكي برده، ميليونها آفريقايي را به زور از سرزمينشان جدا كرد و به قاره امريكا انتقال داد. اين تاريخ را نميتوان از روايت شكلگيري ثروت و قدرت غرب حذف كرد؛ همانگونه كه نميتوان دستاوردهاي روشنگري و مبارزات آزاديخواهانه و ضدبردهداري را ناديده گرفت. حتي پيدايش ايالات متحده نيز پرسشي تاملبرانگيز پيش روي روبيو ميگذارد. كشوري كه امروز وزير خارجهاش از ارزشهاي مشترك تمدن غرب سخن ميگويد، استقلال خود را در جنگي هشت ساله، از ۱۷۷۵ تا ۱۷۸۳، عليه امپراتوري بريتانيا به دست آورد؛ جنگي ميان مردماني با زبان و بخش مهمي از ميراث فرهنگي مشترك. اعلاميه استقلال امريكا از برابري انسانها سخن گفت، اما بردهداري همچنان ادامه يافت و زنان، بردگان و بوميان از حقوق برابر محروم ماندند. اگر جنگ ايران و يونان نشانه خصومت تغييرناپذير دو تمدن باشد، جنگ استقلال امريكا از بريتانيا را چگونه بايد تفسير كرد؟
روابط ايران و يونان نيز به ميدانهاي جنگ محدود نبود. اين دو جهان، در كنار رقابت سياسي و نظامي، ارتباطات اقتصادي، هنري و فرهنگي داشتند. تمدني كه امروز غرب ناميده ميشود نيز محصول سرچشمهاي واحد نيست. ميراث يونان و روم، تمدنهاي خاور نزديك، دانش ايراني و جهان اسلام و تحولات فكري اروپا، همگي در شكلگيري آن سهم داشتهاند. با اين حال، سخنان روبيو تنها بازخواني تاريخ نبود. او ارزشهاي مورد نظر خود را به ضرورت احياي قدرت امريكا و متحدان غربي پيوند زد؛ رويكردي كه با تاكيد دولت ترامپ بر حاكميت ملي، برتري اقتصادي، فناوري و توان نظامي ارتباط دارد. ايران نيز در سخنان او فقط متعلق به گذشته نبود. روبيو در بخشي ديگر، با انتقاد از آنچه «روحانيان تندروي ايران» خواند، اتهاماتي درباره ستايش مرگ و معرفي كودكانِ عامل عمليات انتحاري به عنوان قهرمان مطرح كرد؛ ادعاهايي كه بدون ارايه شواهد مشخص، در امتداد همان روايت تمدني قرار گرفتند. پرسش اصلي اين است: آيا روبيو از تاريخ براي شناخت جهان امروز بهره ميگيرد يا با انتخاب بخشهايي از گذشته، براي سياست كنوني امريكا پشتوانهاي تاريخي و اخلاقي ميسازد؟ ساختار سخنراني نشان ميدهد كه او از مقاومت يونانيان آغاز ميكند، ارزشهاي مطلوب خود را به غرب نسبت ميدهد و به ضرورت حفظ قدرت آن ميرسد. اين بيش از آنكه پژوهشي تاريخي باشد، صورتبندي سياسي تاريخ در خدمت يك جهانبيني معاصر است. البته سخنراني سياسي، به تنهايي سند تصميم تازه نظامي نيست. همچنين نقد روايت روبيو نبايد به انكار سهم بزرگ يونان و غرب در تمدن بشري بينجامد. ايران براي دفاع از جايگاه تاريخي خود نيازي به كوچك شمردن ديگر تمدنها ندارد. مساله، تشخيص مرز ميان حقيقت تاريخي و بهرهبرداري سياسي از آن است. سخنان روبيو را بايد جدي گرفت؛ نه براي زنده كردن ستيز بيستوپنج قرن پيش، بلكه براي شناخت چگونگي استفاده از تاريخ در صورتبندي قدرت امروز. ايران و امريكا محكوم نيستند آينده مناسبات خود را در امتداد جنگهاي ايران و يونان تعريف كنند. تاريخ بايد افق تصميمگيري را گسترش دهد، نه آنكه نسلهاي امروز را زنداني منازعات جهان باستان سازد.
منزلت زن از نگاه بنيانگذار (۷)
زن بايد در مقدرات اساسي مملكت دخالت كند.» (صحيفه امام، ج ۶، ص ۳۰۰-۲۹۹) و با تاكيد بر نقش زن در اجتماع ميفرمايد: «زن نقش بزرگي در اجتماع دارد. زن مظهر تحقق آمال بشر است.» (صحيفه امام، ج ۷، ص ۳۴۱) و مشاركت زنان را بيش از مردان ميداند و ميفرمايد: «كمكهاي بانوان ارزشش چند برابر كمكهاي مردان است، خداوند شما را حفظ كند و شما را براي تربيت انسانها كه شغل انبياست حفظ كند... سلام بر همه شما و رحمت بر همه شما.» (همان، ج ۷، ص ۱۶۳-۱۶۲) و زنان را عناصر موثر جامعه ميداند و ميفرمايد: «امروز به بركت نهضت اسلامي، زن عضو موثر جامعه و تا حدودي مقام خود را يافته است.» (همان، ج ۱۲، ص ۲۷۵-۲۷۴) و در مورد مقابله بانوان با ابتذال فرهنگي دوران پهلوي ميفرمايد: «به اصطلاح خودشان ميخواستند كه تمدن شرق را وارد ايران كنند و با آن وضعي كه درست كردند، تمدن بزرگ اسلامي را هم از بين بردند و بحمدالله در شهر مقدس قم آن چنان پايداري كردند خانمها و بانوان كه مشت به دهن آنها زدند و در تهران و سايرشهرها هم اكثريت زنها، اكثريت بانوان با آن مخالفت كردند و تو دهني زدند و همان مقدار از عروسكهايي كه خودشان را مهيا كرده بودند براي اينكه ايران را به فساد بكشند، كافى بود كه جوانهاي ما را، چه دخترها و چه پسرها را منحرف كنند و خداي تبارك و تعالي بر ما، بر ملت ما منت گذاشت و نجات داد اين ملت را، اين بانوان را از آن نقشههايي كه آنها كشيده بودند و شما ملاحظه كنيد در طول سلطنت اين دو نفر فاسد، اين خانمهايي كه آمدند بيرون و وارد جامعه شدند، اينها چه كار مثبتي انجام دادند؟ الان را مقايسه كنيد با آن وقت. » (همان، ج ۱۷، ص۳۶۰) و با حضور موثرزنان ايران را چون مدرسهاي پويا ميداند و ميفرمايد: «الان ايران تقريبا يك مدرسه شده است و در هر جاي ايران كه انسان نگاه ميكند، بانوان آنجا مشغول فعاليت اسلامي، ديني و حتي فعاليت سياسي هستند، با حفظ عفافشان، با حفظ شرفشان. آنها در طول اين مدت كه رها بودند در بين مردم، جز فساد ايجاد نكردند و اين بانوان در اين مدت كم، آن قدر فعاليت كردند كه شما نمونهاش را در قم ملاحظه ميكنيد و از اين نمونه در شهرهاي ديگري هم هست و البته من بايد تشكر كنم از اهالي قم و از بانوان معظم قم كه در يك همچو اوقاتي كه ما گرفتار ابرقدرتها و قدرتهاي فاسد هستيم و ايران از هر طرف مورد حمله آنها هستند، شما بانوان در پشت جبهه، آن فعاليتي را ميكنيد كه آن سلحشوران در جبههها .» (همان)