• 1405 سه‌شنبه 21 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6442 -
  • 1405 سه‌شنبه 21 مهر

كلاهي كه قرباني تغييرِ خود شد

طبيعي بود كه چنين نگاهي دير يا زود به ظاهر مردم هم برسد. پيش از اجباري ‌شدن كلاه پهلوي نيز حكومت وارد مساله لباس شده بود: در سال‌هاي آغازين دهه ۱۳۰۰، كاركنان دولت و سپس نظاميان به استفاده از پوشش‌هاي هماهنگ‌تر و لباس توليد داخل تشويق يا ملزم شدند. لباس آرام‌آرام به يكي از ابزارهاي دولت‌سازي بدل مي‌شد.
از مُد اداري تا ماده قانوني- كلاه پهلوي در چنين فضايي پديد آمد. شكلش استوانه‌اي بود با نقابي كوتاه در جلو و از نظر ظاهري به «كپي» نظامي اروپايي، به‌ويژه نمونه‌هاي فرانسوي شباهت داشت. از حدود سال ۱۳۰۶ استفاده از آن گسترش يافت و سپس در جريان سياست «اتحاد شكل لباس» جايگاه قانوني پيدا كرد. هيات دولت در ۴ مهر ۱۳۰۷ درباره لباس متحدالشكل تصميم گرفت و قانون آن در دي‌ماه همان سال به تصويب مجلس رسيد: بخش بزرگي از مردان ايراني ‌بايد به‌ جاي پوشش‌هاي محلي، كت‌وشلوار و كلاه متحدالشكل بپوشند. اجراي عمومي از ۱ فروردين ۱۳۰۸ در شهرها آغاز شد و يك‌سال بعد به روستاها رسيد. روحانيان واجد شرايط و برخي رهبران مذهبي از اين قاعده مستثنا شدند. در ظاهر ماجرا ساده بود: كشوري كه مي‌خواست مدرن شود، ظاهر شهروندانش را نيز نو مي‌كرد. اما مساله از تغيير مدل يك كلاه عميق‌تر بود.
شهروندي كه بايد ساخته مي‌شد- كلاه پهلوي بخشي از پروژه‌اي بود كه مي‌خواست ايراني تازه‌اي بسازد؛ ايراني‌اي كه هنگام حضور در خيابان، اداره، مدرسه يا دادگاه، پيش از آنكه عضو يك ايل، يك صنف يا يك منطقه به نظر برسد، شهروند يك دولت ملي واحد ديده شود. اتحاد لباس در واقع تلاشي بود براي تبديل تفاوت‌هاي مرئي جامعه به يك هويت سياسي مشترك. از اين منظر، اين سياست ادامه همان منطقي بود كه نيروهاي نظامي پراكنده، ايلي و محلي را زير فرمان ارتشي ملي و متمركز مي‌آورد، نظام آموزشي را زير نظارت دولت قرار مي‌داد و قدرت حكومت مركزي را تا دورترين نقاط كشور مي‌گستراند. پژوهش‌هاي مربوط به دوره رضاشاه نيز يكي از اهداف اصلي اين سياست را ملت‌سازي و كاهش تمايزهاي منطقه‌اي و اجتماعي در عرصه عمومي دانسته‌اند. اما درست در همين نقطه، تناقض كار آشكار شد. دولت مي‌خواست با يكسان ‌كردن ظاهر مردم حس وحدت بيافريند؛ ولي براي بسياري، همان كلاه به نشانه دخالت دولت در حوزه‌اي بدل شد كه تا آن روز شخصي، محلي يا مذهبي تلقي مي‌شد. يك روستايي، بازاري، روحاني يا عضو ايل، الزاما تغيير لباس را آن‌گونه نمي‌ديد كه كارمند جوان وزارتخانه در تهران مي‌ديد. براي گروهي، كت‌وشلوار و كلاه جديد نشانه ترقي بود؛ براي گروهي ديگر، حذف بخشي از هويت و سنتشان. مقاومت هم فقط مذهبي نبود. ايلات و گروه‌هاي محلي كه پوشش مخصوص خود را بخشي از هويتشان مي‌دانستند با يكسان‌سازي مشكل داشتند. برخي صاحبان مشاغل و توليدكنندگان پوشاك سنتي از نظر اقتصادي متضرر مي‌شدند. حتي ميان حقوقدانان اين پرسش مطرح بود كه دولت تا چه اندازه حق دارد براي نوع لباس مردم مجازات تعيين كند. همين اختلاف‌ها سبب شد آنچه ظاهرا بحثي درباره چند سانتي‌متر پارچه بود، به مساله‌اي درباره حدود قدرت حكومت بدل شود.
نقاب، سجده و چيزي فراتر از كاركرد- كلاه پهلوي رابطه پيچيده‌اي هم با مذهب پيدا كرد. نقاب جلوي كلاه هنگام سجده مي‌توانست مزاحمت ايجاد كند و مخالفان اين را نشانه‌اي از بي‌اعتنايي حكومت به سنت مذهبي مي‌دانستند. البته كلاه را مي‌شد هنگام نماز برگرداند يا برداشت، اما اهميت مساله بيش از كاركرد عملي آن بود: اكنون دولت بود كه تعيين مي‌كرد شهروند در خيابان چه بر سر داشته باشد. بحث كلاه به ‌تدريج با نگراني عميق‌تري درباره تغيير رابطه دولت با نهادهاي مذهبي و كاهش نفوذ ساختارهاي سنتي درآميخت. با اين همه دولت عقب ننشست. ادارات، مدارس و نيروهاي انتظامي مهم‌ترين ابزار گسترش لباس جديد شدند و به ‌مرور كلاه پهلوي در شهرها منظره‌اي عادي يافت. عكس‌هاي اواخر دهه ۱۳۰۰ و اوايل دهه ۱۳۱۰ رجال سياسي، نمايندگان مجلس، كارمندان و حتي بزرگان مناطق دور از پايتخت را با همين كلاه نشان مي‌دهد. در مدتي كوتاه، چيزي كه ابتدا عجيب و تحميلي به نظر مي‌رسيد، دست‌كم در فضاي رسمي كشور به بخشي از چهره ايرانِ رضاشاهي تبديل شد.
سفري كه كلاه را كهنه كرد-  شگفتي تاريخ اينجاست كه انحطاط كلاه پهلوي نه با شكست پروژه تجدد، بلكه با راديكال‌ترشدن همان پروژه آغاز شد. رضاشاه در خرداد و تير ۱۳۱۳ به تركيه سفر كرد. تركيه مصطفي كمال آتاتورك براي بخشي از نخبگان حكومت ايران نمونه كشوري مسلمان بود كه با سرعت نهادها، قوانين و ظاهر جامعه را اروپايي مي‌كرد. اين سفر تصميم او را براي اروپايي‌تر كردن ظاهر جامعه تقويت كرد و پس از آن بر پوشيدن كلاه لبه‌دار اروپايي تاكيد شد. در چنين منطقي، كلاهي مخصوص ايران ديگر چندان با مسير تازه اروپايي ‌كردن ظاهر جامعه سازگار به نظر نمي‌رسيد. در ۱۶ تير ۱۳۱۴ ورق برگشت: كلاه لبه‌دار اروپايي رسما اجباري شد و كلاه پهلوي جاي خود را به كلاهي داد كه در ايران عموما «شاپو» خوانده مي‌شد. كلاهي كه چند سال پيش نماد ايران نوين معرفي شده بود، اكنون خود به نشانه مرحله‌اي پشت سر گذاشته ‌شده بدل شد.
تغيير دوم حتي پرهزينه‌تر از تغيير نخست تمام شد. اجبار كلاه شاپو يكي از محرك‌هاي اصلي اعتراض بود، اما تنها عامل آن نبود؛ اين نارضايتي با مجموعه وسيع‌تري از سياست‌هاي فرهنگي حكومت درآميخت. 
ميراث يك كلاه- و اين شايد مهم‌ترين تناقض ماجرا باشد: دولتي كه كلاه پهلوي را در چارچوب پروژه ساختن هويت ملي رواج داده بود، چند سال بعد آن را به سود پوششي «بين‌المللي» كنار گذاشت. كلاه پهلوي در آغاز قرار بود ظاهري واحد و تازه براي شهروند ايراني بسازد، اما منطق نوسازي آن دوره به ‌تدريج از ساختن صورت تازه‌اي از ايراني ‌بودن به نزديك‌ شدن هر چه بيشتر به الگوي ظاهري اروپا حركت كرد. در چنين فضايي، خود كلاه پهلوي قرباني همان نيرويي شد كه آن را پديد آورده بود. عمر سياسي اين كلاه كمتر از يك دهه بود، اما اثر تاريخي‌اش بسيار طولاني‌تر شد. اهميتش نه در جنس پارچه بود و نه در شكل نقابش. كلاه پهلوي يكي از ملموس‌ترين نشانه‌هاي آن پرسشي بود كه هنوز هم در ايران معاصر تكرار مي‌شود: مرز ميان اقتدار دولت و اختيار شهروند در زندگي روزمره كجاست؟ از اين زاويه، داستان كلاه پهلوي داستان يك كلاه نيست. داستان نخستين سال‌هاي دولتي است كه مي‌خواست ايران را با شتاب از جامعه‌اي متكثر و پراكنده به كشوري متمركز، منظم و مدرن بدل كند؛ دولتي كه مدرسه و ارتش و راه‌آهن و دستگاه اداري تازه مي‌ساخت، اما همزمان مي‌خواست شكل ظاهري شهروند جديد را نيز خود تعيين كند. كلاه پهلوي آمد تا تفاوت‌ها را زير يك سقف جمع كند؛ ولي خودش تنها چند سال دوام آورد. شايد سرنوشت عجيبش همين باشد: كلاهي كه قرار بود نماد ماندگارِ نظم تازه باشد، آنقدر به تغيير وابسته بود كه نخستين قرباني تغيير بعدي شد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون