درنگي بر كتاب «كارگرداني تئاتر عروسكي در عصر چندرسانهاي»
ضرورتي حرفهاي براي هنرمندان معاصر
كتاب «كارگرداني تئاتر عروسكي در عصر چندرسانهاي» نوشته شادي اسدپور، نسبت كارگرداني تئاتر عروسكي و رسانههاي معاصر را در كانون توجه قرار ميدهد.
اين كتاب با تمركز بر نقش عروسك به عنوان يك ابزار بياني مستقل و ظرفيتهاي تلفيق آن با رسانههاي معاصر، به بررسي چالشها و امكانات كارگرداني نمايش عروسكي در جهان امروز ميپردازد. اثري كه حاصل پژوهش و بازنگري در پاياننامه كارشناسي ارشد شادي اسدپور در رشته كارگرداني تئاتر با راهنمايي دكتر ميرعليرضا دريابيگي است. نويسنده در اين كتاب، ضمن بررسي ويژگيهاي ساختاري، تكنيكي و زيباييشناختي عروسك، به نقش كارگردان در سازماندهي عناصر اجرايي و ايجاد ارتباطي معنادار ميان رسانههاي مختلف ميپردازد. اسدپور درباره انگيزه نگارش اين كتاب معتقد است كه ظرفيتهاي تئاتر عروسكي در مواجهه با رسانههاي معاصر، آنگونه كه بايد، مورد بررسي قرار نگرفتهاند. او با اشاره به پيشينه تاريخي اين هنر ميگويد: «نمايشهاي عروسكي هزاران سال قدمت دارند و در طول تاريخ، فراتر از يك شيء تزیيني يا ابزار سرگرمي، به رسانهاي براي بيان مفاهيم، عواطف، انديشهها و انتقادهاي اجتماعي تبديل شدهاند. عروسك، حلقه پيوند دنياي تخيل با واقعيت و واسطه تعامل اجراگر با مخاطب است.» به اعتقاد اين نويسنده و كارگردان، شناخت قابليتهاي عروسك و رسانههاي مرتبط با آن، ضرورتي حرفهاي براي هنرمندان معاصر است؛ ضرورتي كه ميتواند به گسترش زبان نمايش عروسكي و تثبيت جايگاه آن در هنرهاي نمايشي امروز كمك كند. يكي از محورهاي اصلي كتاب، بررسي نقش كارگردان در شناخت و سازماندهي رسانههاي مختلف در ساختار اجراست. در اين رويكرد، كارگرداني نمايش عروسكي تنها به هدايت اجراگران يا طراحي حركت عروسك محدود نميشود، بلكه شناخت ظرفيتهاي بياني هر عنصر و چگونگي ارتباط آن با ساير اجزاي نمايش را نيز دربرميگيرد. اسدپور در اين زمينه ميگويد: «عروسك يك نظام نشانهاي غني است. فرم بدن، جنس مواد، رنگ، مكانيسم حركت و صداگذاري آن ميتوانند معناهاي فرهنگي، روانشناختي و دراماتيك ايجاد كنند. كارگردان بايد بداند هر رسانه چه ظرفيتي دارد، چه نسبتي با ساير عناصر اجرا برقرار ميكند و چگونه بر دريافت تماشاگر تأثير ميگذارد.»
اين كتاب همچنين به تغيير جايگاه عروسكگردان در تئاتر عروسكي معاصر و تأثير آن بر مفهوم عروسك ميپردازد. در بسياري از شيوههاي سنتي، پنهان ماندن عروسكگردان به حفظ توهم استقلال عروسك كمك ميكرد؛ اما در تجربههاي معاصر، بدن اجراگر نيز ميتواند آشكارا در صحنه حضور داشته باشد و به رسانهاي مستقل براي توليد معنا تبديل شود. اين تغيير، رابطه ميان انسان، عروسك و تماشاگر را پيچيدهتر ميكند و امكانات تازهاي در اختيار كارگردان قرار ميدهد. از ديگر موضوعات مورد توجه اسدپور، ظرفيت گونههاي مختلف نمايش عروسكي در خلق استعاره، اغراق و انتزاع است. شناخت اين ويژگيها به كارگردان امكان ميدهد با بازخواني شيوههاي سنتي، تلفيق گونههاي مختلف و بهرهگيري از مواد و فناوريهاي جديد، مرزهاي زبان اجرايي اين هنر را گسترش دهد. اسدپور در بررسي وضعيت رسانههاي چندگانه در تئاتر عروسكي ايران نيز بر ضرورت توجه به پيوند ساختاري و زيباييشناختي اين رسانهها تأكيد ميكند. به باور او، با وجود گسترش فناوريهاي ديجيتال در هنرهاي نمايشي، ظرفيتهاي نمايش عروسكي براي تعامل معنادار با رسانههاي ديگر هنوز بهصورت نظاممند و از منظر دانش كارگرداني بررسي نشده است. او در اين باره ميگويد: «نمايش عروسكي به دليل تركيب پيكرهسازي، حركت، صدا و فضاسازي، ظرفيت ويژهاي براي ادغام معنادار با رسانههاي ديگر دارد. مساله صرفا استفاده از فناوريهاي جديد نيست، بلكه ايجاد رابطهاي معنادار ميان رسانههاست؛ رابطهاي كه بتواند به ساختار اثر و تجربه تماشاگر عمق ببخشد.» كتاب «كارگرداني تئاتر عروسكي در عصر چندرسانهاي» با طرح اين مباحث، بر ضرورت شناخت آگاهانه امكانات رسانهاي و استفاده خلاقانه از آنها در فرآيند كارگرداني نمايش عروسكي تأكيد دارد.