• 1405 دوشنبه 27 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6443 -
  • 1405 دوشنبه 27 مهر

يادداشتي بر نمايش «عشق‌هاي زودگذر ماندگار»

مرغ دريايي در لواسان

برديا پسنديده| آثار چخوف بارها در ايران اقتباس و اجرا شده‌اند، از محبوب‌ترين آنها اقتباس از نمايشنامه مرغ دريايي است، اين اثر پيش از اين ‌بارها اقتباس شده است ولي بيشتر آنها نااميد‌كننده بوده‌اند، نمايشنامه‌هاي اقتباسي از اين اثر فقط با تغيير نام‌ها به فارسي يا تغيير مكان رخداد به منطقه‌اي از ايران شكل نمي‌گيرد و شايد اينگونه اقتباس‌ها را بتوان سطحي‌ترين نوع اقتباس يا آسيب شديد به متن اصلي و بي‌اثر كردن دغدغه‌هاي چخوف دانست. اما نمايشنامه عشق‌‌هاي زودگذر ماندگار همان‌گونه كه از نام اثر پيداست به يكي از اصلي‌ترين دغدغه‌هاي اين نمايشنامه پرداخته است. برخي از پژوهشگران آثار چخوف معتقدند كه اين نمايشنامه شخصي‌ترين اثر نمايشنامه‌نويس است و به موضوع عشق ميان افراد مي‌پردازد، عشاق نمايشنامه مرغ دريايي عشق شكست خورده را تجربه مي‌كنند و براي عبور از اين وضعيت تا خودكشي هم پيش مي‌روند، آنها دمدمي مزاج هستند و با شاخه به شاخه پريدن تلاش مي‌كنند از روزمرّگي فرار كنند. وحيد منتظري كه پيش از اين به عنوان بازيگري مقتدر بر روي صحنه تئاتر و به تازگي در سريال‌هاي پلتفرمي معرفي مي‌شد، در سال‌هاي گذشته با كارگرداني نمايشنامه‌هايي كه خودش مي‌نوشت در حوزه‌هاي ديگر تئاتر نيز فعاليت كرده است. نمايش حرفه‌اي، بينوايان و لاتاري در سال‌هاي گذشته توانسته بود دانش و توانايي كارگرداني منتظري را به نمايش بگذارد ولي عشق‌هاي زودگذر ماندگار، نشان داد كه او در امر نمايشنامه‌نويسي نيز داراي اهميت است، اين در حالي است كه نمايشنامه  متوسطي از او با نام سال تحويل به تازگي بر روي صحنه بوده است. اين نمايشنامه اقتباسي توانسته است با عبور از لايه‌هاي سطحي نمايشنامه مرغ دريايي چخوف به تحليل شخصيت‌ها و دريافت كدهاي روانكاوانه آنها برسد، سپس منتظري در ساحت يك نمايشنامه‌نويس بار ديگر اين الگوها را با دغدغه‌هاي امروز طبقه متوسط و هنرمند ايراني بازتوليد كرده است. مرداني تحقير شده، خود باخته و وابسته بازتوليد شده‌اند كه هريك از آنها به درستي پرداخت مي‌شوند، مرداني كه با خودسرزنشگري و عقده‌هاي حقارت در برابر زنان نمايشنامه خود باخته مي‌شوند.
آنها افرادي هستند كه در جامعه فاعل بوده و همه موفقيت‌هايي به دست آورده‌اند، هر كدام موفقيتي كه مي‌خواستند را كسب كرده‌اند، كارگرداني كه شهرت و ثروت به دست آورده است، روانشناسي كه ثروتمند است و در شغل خود بسيار موفق است، كارگردان جواني كه با ساخت فيلم‌هاي مستقل توانسته است به جشنواره فيلم كن راه پيدا كند، فيلمبرداري كه توانسته است جايزه سيمرغ جشنواره فجر را به دست بياورد ولي همه اين افراد در برابر زناني كه با آنها در ارتباط هستند مانند يك كودك وابسته عمل مي‌كنند. تأييد اين زن‌ها براي آنها ارزش است و زماني كه آن زن را از دست مي‌دهند تمام آنچه در فضاي حرفه‌اي جامعه به دست آورده بودند در برابر چشمانشان بي‌رنگ مي‌شود، در واقع آنها نه تنها هويت فردي‌شان را متعلق به آن زن‌ها مي‌دانند كه هويت اجتماعي‌شان نيز در حضور اين زن‌ها شكل مي‌گيرد. وحيد منتظري در قامت نويسنده با استفاده از ديالوگ‌هاي پينگ‌پنگي و پيش رونده توانسته است بدون هيچ پرگويي و پرحرفي شخصيت‌پردازي كرده و تماشاگرش را همراه با تعليق مناسب تا نقطه عطف نمايشنامه يعني مرگ دختر، پيش ببرد. اين توانايي با توجه به تعداد شخصيت‌هاي نمايش و شناساندن همه آنها در حد لازم به تماشاگر كاري هنرمندانه است، سپس از نقطه عطف تراژيك نمايشنامه تا پايان تراژيك آن نيز بدون هيچ هرز رفتني روايت را پيش مي‌برد. اينچنين نمايشنامه‌هايي به ويژه به صورت اقتباسي آبستن توليد يك نمايشنامه احساسي و حتي سانتيمانتال است كه وحيد منتظري توانسته است هوشمندانه و با قطع به موقع رخدادها از توليد چنان نمايشنامه‌اي حذر كند. مثلث‌هاي عشقي كه در راس هر يك از آنها يك زن قرار دارد امكان مناسبي براي توليد آثار سطحي، احساسي يا نمايش‌هايي پر از فرياد و زد و خورد‌هاي بي‌فايده است، ولي عشق‌هاي زودگذر ماندگار توانست از بين آنها سربلند بيرون بيايد.
اما هنر نويسنده در بخش توليد شخصيت‌هاي زن نشان داده مي‌شود، شخصيت‌هاي زن نمايشنامه عشق‌هاي زودگذر ماندگار، با برنامه هستند، مقتدرند، دمدمي هستند ولي بي‌گدار به آب نمي‌زنند. در بيشتر مواقع آنها نمايش را پيش مي‌برند، زن صاحبخانه، كه هسته اصلي تمام دوستان است، حسادت مي‌كند، عشق مي‌ورزد، توليد نفرت مي‌كند، تفرقه مي‌اندازد و بقيه در گردابي كه او مي‌سازد غرق مي‌شوند. منتظري اين شخصيت را به قدري دقيق پرداخت كرده است كه زماني كه به همسرش اعلام مي‌كند از او جدا مي‌شود و سپس به او مي‌گويد كه پيراهن تيره‌اش را با پيراهن‌ روشني كه او همان روز براي شوهرش خريده است تعويض كند، اين درك جهان زنانه توسط نويسنده بسيار با اهميت است، منتظري نه تنها جهان زنان را ديده است، آن را درك كرده و توانسته در يك اثر نمايشي واردش كند. اين جهان زنانه در ديگر شخصيت‌هاي زن نمايشنامه نيز رعايت شده است، فقط يك جا از دست نويسنده خارج مي‌شود، جايي كه خواهر به برادرش مي‌گويد: من نمي‌خواهم مثل تو و بابا باشم، بين كسي كه دوستش دارم و كسي كه دوستم دارد، آن را كه دوستم دارم انتخاب مي‌كنم.
اين جمله‌اي مردانه در دهان يك زن است، او نيز مانند مادرش و زن برادرش عمل خواهد كرد و كسي را انتخاب مي‌كند كه عاشق او باشد نه كسي را كه او عاشقش است. مقايسه شخصي زن با مردان خانواده‌اش يك برون‌زدگي ناخودآگاه از سوي نويسنده مرد است. اما در باقي نمايش اين اتفاق نمي‌افتد. همه‌چيز دقيق و درست در جاي خودش قرار دارد، به ويژه در اين روزها كه نمايشنامه‌هايي بدون رعايت منحني روايت و تعليق مناسب در بسياري از سالن‌هاي نمايش اجرا مي‌شوند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون