حقوق بشر و پناهندگي در شاهنامه
محمد رسولي
شاهنامه فردوسي را معمولا روايت پهلوانان، پادشاهان، جنگها و فراز و فرودهاي تاريخي و اسطورهاي ايران ميدانيم، اما در لايههاي اين اثر سترگ، موضوعاتي ديده ميشود كه همچنان براي انسان امروز قابل تأمل است، از عدالت و رفتار با مغلوبان گرفته تا امنيت انسان و پناهندگي. برخي از اين روايتها حتي ميتوانند زمينهاي براي بازخواني مفاهيم انساني در فرهنگ و انديشه ايراني فراهم كنند. يكي از اين موارد، فرمان منوچهر پيشدادي پس از پيروزي بر سپاهيان سلم و تور است. دكتر محمد رسولي، شاهنامهپژوه، با استناد به اين بخش از شاهنامه، آن را نمونهاي بسيار كهن از تأكيد بر حقوق مغلوبان و رعايت اصول انساني دانسته و از آن با عنوان، نخستين منشور حقوق بشر، ياد كرده است. در روايت فردوسي، پس از شكست دشمن، زماني كه امكان انتقام و كشتار وجود دارد، منوچهر فرمان ميدهد جنگ پايان يابد و با شكستخوردگان رفتاري بر پايه داد و مهر صورت بگيرد:
چو پيروزگر دادمان دستگاه/ گنهكار، پيدا شد از بيگناه/ كنون روز دادست و بيداد، شد/ سران را سر از كشتن آزاد شد/ همه مهر جوييد و افزون كنيد / ز تن آلت جنگ، بيرون كنيد...
اهميت اين بخش از شاهنامه در اين است كه پيروزي نظامي، پايان ماجرا تلقي نميشود، بلكه پس از غلبه بر دشمن، چگونگي رفتار با مغلوب نيز به مسالهاي اخلاقي و اجتماعي تبديل ميشود. البته تعبير منشور حقوق بشر را بايد در چارچوب ديدگاه و خوانش پژوهشي رسولي فهم كرد و نبايد مفاهيم حقوق بشر در معناي حقوقي و امروزي آن را بدون واسطه به جهان اسطورهاي شاهنامه نسبت داد.
اين نگاه، يادآور نمونه ديگري در شاهنامه است: داستان سياوش و پناه بردن او به سرزمين توران. سياوش پس از اختلاف با پدرش، كيكاووس، به سرزمين افراسياب ميرود و در قلمروی دشمن پناه ميگيرد. رسولي اين روايت را از نخستين نمونههاي قابل توجه پناهندگي سياسي در روايتهاي كهن ميداند. سرنوشت سياوش اما نشان ميدهد كه پناه بردن به سرزمين بيگانه الزاما به امنيت پايدار منجر نميشود. او پس از مدتي در توران، سرانجام به فرمان افراسياب كشته ميشود. داستان سياوش از اين منظر، علاوه بر يك تراژدي بزرگ ادبي، روايتي درباره قدرت، امنيت، اعتماد و آسيبپذيري انسان در برابر مناسبات سياسي است. شاهنامه نمونه ديگري نيز از پناهندگي و دخالت قدرت بيگانه در سرنوشت سياسي ايران دارد. خسروپرويز در جريان يكي از كشمكشهاي سياسي دوران ساساني، مدتي به قلمروی روم پناه برد و با كمك نيروهاي رومي توانست دوباره به قدرت بازگردد، اما سرانجام خود نيز در كشمكشهاي قدرت از سلطنت كنار گذاشته شد و به دست مخالفانش از ميان رفت. آنچه اين روايتها را براي انسان امروز مهم ميكند، الزاما اثبات وجود مفاهيم مدرن حقوق بشر يا پناهندگي سياسي با همان معناي امروزي در روزگار منوچهر يا سياوش نيست.
ارزش اين داستانها در آن است كه شاهنامه، قرنها پيش، مسائلي چون عدالت، رفتار با دشمن شكستخورده، امنيت انسان، پناه گرفتن در سرزمين بيگانه و پيامدهاي قدرت را در برابر خواننده قرار داده است، مسائلي كه همچنان از دغدغههاي اساسي جوامع انساني به شمار ميروند.
تاريخدان و شاهنامه پژوه