گروه گزارش
در سياست خارجي، ميان آنكه كشوري اعلام كند براي پايان دادن به يك جنگ آماده است و آنكه واقعا بتواند مسير جنگ را تغيير بدهد، فاصلهاي وجود دارد كه با چند ديدار ديپلماتيك و بيانيه مشترك پر نميشود. روسيه اكنون در چنين موقعيتي قرار گرفته است؛ كشوري كه از يك سو خود را آماده كمك به پايان جنگ ايران و امريكا معرفي ميكند و از سوي ديگر، بايد نشان بدهد اين آمادگي تا چه اندازه ميتواند بر تصميمهاي واشنگتن و تحولات ميدان اثر بگذارد. در هفته جاري پيشنهاد ولاديمير پوتين براي كمك به حل بحران، بار ديگر نام مسكو را به معادله ديپلماسي ايران بازگردانده، اما پرسش اصلي همچنان پابرجاست: روسيه چه اندازه قدرت دارد كه از يك بازيگر علاقهمند به ميانجيگري به عاملي موثر در رسيدن به توافق تبديل شود؟ ديدار مسعود پزشكيان و پوتين در حاشيه نشست منطقهاي عشقآباد سال جاري، نقطه تازهاي در طرح اين پرسش بود. رييسجمهور روسيه در اين ديدار اعلام كرد كه تهران براي پايان دادن به درگيري تلاش ميكند و مسكو نيز آماده است هر كاري از دستش برميآيد براي حل و فصل بحران انجام بدهد. به روايت كرملين، پوتين پس از اين ديدار موضع ايران درباره راهحل احتمالي پايان جنگ را به دونالد ترامپ منتقل كرد؛ اقدامي كه نشان ميداد مسكو دستكم در سطح انتقال پيام، امكان ارتباط با دو طرف را در اختيار دارد. چند روز بعد، سفر سرگئي لاوروف، وزير خارجه روسيه، به تهران و گفتوگوهاي او با عباس عراقچي و مسعود پزشكيان، اين بحث را وارد مرحله تازهاي كرد. لاوروف ضمن تأكيد بر تداوم همكاريهاي راهبردي و اقتصادي دو كشور، آمادگي مسكو براي كمك به حل بحران را نيز مطرح كرد. همزمان، مقامهاي ايراني بر ضرورت حل سياسي و ديپلماتيك مسائل منطقه تأكيد كردند. با اين حال، از كنار هم قرار گرفتن اين مواضع نميتوان نتيجه گرفت كه روسيه به ميانجي رسمي و تعيينكننده مذاكرات تهران و واشنگتن تبديل شده است. اعلام آمادگي براي كمك، با برخورداري از اختيار و نفوذ كافي براي تضمين نتيجه يكسان نيست. مزيت روسيه در اين معادله روشن است: مسكو با تهران رابطهاي مستمر دارد، در سطح عالي سياسي با مقامهاي ايراني در ارتباط است و همزمان كانال ارتباطي خود با واشنگتن را حفظ كرده است. چنين موقعيتي ميتواند براي انتقال پيام، روشن كردن مواضع طرفين و جلوگيري از سوءبرداشتهاي ديپلماتيك مفيد باشد. در شرايطي كه بياعتمادي ميان ايران و امريكا يكي از موانع اصلي هرگونه توافق است، وجود بازيگري كه بتواند پيامها را منتقل كند و درباره امكان مصالحه گفتوگو كند، بالقوه اهميت دارد. اما اين ظرفيت زماني به اهرم واقعي تبديل ميشود كه پيامرساني به تغيير محاسبات سياسي يا پيشرفت عملي مذاكرات بينجامد. محدوديت مسكو نيز از همينجا آغاز ميشود. روسيه نميتواند به تنهايي تصميم واشنگتن را درباره شروط پايان جنگ تغيير دهد و معلوم نيست تا چه اندازه قادر باشد بر محاسبات اسراييل اثر بگذارد. افزون بر اين، منافع روسيه با منافع ايران در همه موضوعات الزاما يكسان نيست. مسكو در پي حفظ جايگاه خود به عنوان يكي از قدرتهاي موثر در نظم بينالمللي است؛ روابط اقتصادي و سياسي خود با كشورهاي منطقه را دنبال ميكند و تحولات بازار انرژي نيز بر محاسباتش اثر ميگذارد. بنابراين، ميانجيگري براي روسيه فقط اقدامي در جهت كمك به تهران نيست؛ فرصتي براي نمايش نفوذ ديپلماتيك و تقويت موقعيت خود در معادلات منطقهاي نيز محسوب ميشود. البته اين نكته به معناي بياعتبار دانستن نقش روسيه نيست. در سياست خارجي، منافع مشترك و منافع مستقل ميتوانند همزمان وجود داشته باشند و همكاري ميان دو كشور نيز لزوما به معناي همسويي كامل در همه پروندهها نيست. مساله اين است كه تهران بايد ظرفيت مسكو را در هر موضوع مشخص، بر اساس نتيجهاي كه ميتواند به دست آورد، ارزيابي كند. اگر روسيه بتواند به انتقال پيشنهادها، كاهش تنش يا شكلگيري توافقي قابل قبول كمك كند، اين ظرفيت ارزشمند است؛ اما اگر اختلاف منافع يا محدوديت نفوذ آن مانع پيشرفت شود، صرف نزديكي سياسي دو كشور نميتواند جاي خالي نتيجه عملي را پر كند. از همين منظر، پيشنهاد ميانجيگري روسيه را بايد نه پايان مسير، بلكه آغاز آزمون نقش مسكو دانست. معيار اصلي، شمار ديدارها و سطح ادبيات دوستانه مقامها نيست؛ مهم آن است كه آيا اين تماسها به كاهش خطر درگيري، روشنشدن شروط مذاكره و شكلگيري راهي عملي براي پايان بحران منجر ميشوند يا خير؟ روسيه ميتواند يكي از بازيگران اين مسير باشد، اما ميزان اثرگذاري آن را نه اعلام آمادگي كرملين، بلكه نتيجهاي كه در ميدان ديپلماسي حاصل ميشود مشخص خواهد كرد. محور دوم را با تمركز بر سابقه برجام، از همكاري فني روسيه با ايران تا اختلاف بر سر حدود نقش مسكو، ميتوان به اين شكل نوشت. نكته اصلي اين است كه روسيه در پرونده هستهاي ايران نه صرفا يك متحد بيقيد و شرط بوده و نه بازيگري بيرون از روند توافق؛ نقش آن در دورههاي مختلف، تابع تركيبي از تعهدات برجامي و محاسبات مستقل سياسي بوده است.
روايتهاي برجامي از نقش روسيه شريك توافق يا بازي بر هم؟
براي فهم جايگاه روسيه در ديپلماسي هستهاي ايران، بايد به توافقي بازگشت كه نه بر اساس روايتهاي رسمي اما بر اساس شنيدهها و گفتههاي سياستمداران نامش با آن گره خورده است؛ برجام در سال ۲۰۱۵ فقط محصول مذاكره ايران و امريكا نبود؛ روسيه نيز در كنار چين، بريتانيا، فرانسه، آلمان و امريكا از طرفهاي توافق بود. حضور مسكو در اين روند، از يك سو امكان همكاري فني و ديپلماتيك با تهران را فراهم كرد و از سوي ديگر نشان داد كه حتي در پروندهاي با اهميت راهبردي براي ايران، منافع و قدرت تصميمگيري بازيگران خارجي الزاما در يك مسير قرار نميگيرد. يكي از روشنترين نمونههاي نقش روسيه به روزهاي اجراي برجام بازميگردد. در دسامبر ۲۰۱۵، حدود ۱۱ تن از مواد اورانيوم كم غني شده ايران به روسيه منتقل شد و در مقابل، ايران اورانيوم طبيعي دريافت كرد. اين انتقال يكي از اقدامات مهم براي اجراي تعهدات هستهاي توافق بود و روسيه در آن نقشي عملياتي و فني داشت. همكاري در زمينه سوخت هستهاي و پروژههاي مرتبط با بازطراحي بخشهايي از تأسيسات فردو نيز از ديگر عرصههايي بود كه مسكو در آنها مشاركت كرد. بنابراين، نقش روسيه در برجام صرفا به حمايت لفظي از مذاكره محدود نبود؛ اين كشور در اجراي بخشهايي از توافق نيز مشاركت داشت. با اين حال، روايت دوم از نقش روسيه بر محدوديتهاي اين همكاري تأكيد ميكند. مسكو در چارچوب برجام از راهحل ديپلماتيك دفاع ميكرد و پس از خروج امريكا از توافق در سال ۲۰۱۸ نيز همراه چين خواستار حفظ آن شد؛ اما مخالفت روسيه با خروج واشنگتن نتوانست بهتنهايي مانع بازگشت تحريمهاي امريكا يا حفظ منافع اقتصادي ايران شود. اين تجربه نشان داد كه حمايت سياسي يك قدرت خارجي، حتي اگر عضو توافق و برخوردار از روابط نزديك با تهران باشد، جايگزين ابزارهاي لازم براي واداشتن طرف مقابل به اجراي تعهدات نيست. از اين منظر، برجام دو واقعيت را همزمان آشكار كرد: همكاري با روسيه ميتواند در حل مسائل فني و پيشبرد توافق موثر باشد، اما اين همكاري لزوما به معناي تضمين منافع ايران در برابر امريكا نبوده و نيست. مسكو در مذاكرات هستهاي منافع خود را نيز دنبال ميكرد و نميتوان انتظار داشت كه در همه اختلافات ميان تهران و واشنگتن، موضع روسيه الزاما با خواستههاي ايران يكسان باشد. تفاوت ميان همراهي در يك پرونده و همسويي كامل راهبردي، همان نكتهاي است كه در ارزيابي نقش كنوني روسيه نيز اهميت دارد. اين بحث در سال ۲۰۲۶ و با مطرح شدن دوباره پيشنهاد انتقال ذخاير اورانيوم ايران به روسيه، معنايي تازه پيدا كرده است. ولاديمير پوتين در اظهاراتي در اول اكتبر مدعي شد كه در مقطعي، انتقال اورانيوم به روسيه مورد توافق طرفهاي درگير بوده، اما پس از تغيير موضع امريكا، ايران نيز موضع سختگيرانهتري اتخاذ كرده است. او همچنين از پيشنهادي منسوب به علي لاريجاني براي ايجاد يك شركت مشترك ايراني ـ روسي در داخل ايران سخن گفت. اين روايت، اظهارات پوتين درباره روند مذاكرات است و به تنهايي براي اثبات جزييات توافقهاي ادعا شده كفايت نميكند بهخصوص كه در اين مقطع زماني محسن رضايي، دبير شوراي عالي امنيت ملي نيز شب گذشته در ديدار با عاصم منیر تاكيد كرده كه ذرهاي از اورانيوم غني شده از ايران خارج نخواهد شد با اين همه، طرح دوباره گزينه روسيه نشان ميدهد كه تجربه برجام همچنان در محاسبات مربوط به پرونده هستهاي ايران حضور دارد. تفاوت مهم آن است كه همكاري فني گذشته در چارچوب توافقي چندجانبه انجام شد، اما هر پيشنهاد تازه درباره ذخاير اورانيوم بايد در شرايط سياسي و امنيتي متفاوت امروز سنجيده شود. براي تهران، مساله فقط انتخاب محل نگهداري مواد هستهاي نيست؛ موضوع به حاكميت ملي، اعتماد به تعهدات طرف مقابل و نسبت هر اقدام فني با رفع تحريمها و پايان درگيري نيز مربوط ميشود. بنابراين تجربه برجام نه دليلي براي كنار گذاشتن روسيه از معادلات ديپلماتيك است و نه مجوزي براي واگذاري نقش تعيينكننده به مسكو. اين تجربه بيش از هر چيز نشان ميدهد كه همكاري با روسيه هنگامي ميتواند به سود ايران تمام شود كه حدود آن روشن باشد، تعهدات طرفها قابل سنجش بماند و منافع ملي ايران به حمايت سياسي هيچ قدرت خارجي گره نخورد. اين جايي است كه شايد مرور روايتي از محمدجواد ظريف درباره مساله روسيه مهم باشد.
ظريف، لاوروف و بازخواني داستان مكانيسم ماشه
آبان ماه سال گذشته محمدجواد ظريف كه ۸ سال در سمت وزير امور خارجه دو دولت يازدهم و دوازدهم فعاليت داشت اعلام كرد كه تصميم داشته تا پاسخ لاوروف را بدهد اما شوراي عالي امنيت ملي از او درخواست كرده تا اين كار را انجام ندهد. ماجرا به موضوع گنجاندن بحث مكانيسم ماشه عليه ايران در برجام بازمي گشت. لاوروف و ظريف هر دو در زمان تنظيم و عقد سند برجام وزراي امور خارجه بودند، البته ظريف در مجموع در دو دولت ايران يعني ۸ سال وزير امور خارجه بوده است اما قدمت حضور لاوروف در كسوت وزير امور خارجه روسيه به بالغ بر ۲۱ سال ميرسد؛ يعني معادل مدت زمان فعاليت تقريبا ۵ دولت در ايران. آبان سال گذشته لاوروف مكانيسم ماشه را «دام حقوقي» و دستپخت ظريف و جان كري خواند، اما ظريف اين ادعا را تكذيب كرد و آن را جايگزين پيشنهادي بد از سوي روسيه و فرانسه دانست. ظريف در اين باره تاكيد كرده بود كه «در جريان مذاكرات اتمي آقاي لاوروف و فرانسويها پيشنهادي در مورد وضعيت قطعنامههاي گذشته شوراي امنيت عليه ايران دادند كه خيلي بد بود و ما تلاش زيادي كرديم تا آن پيشنهاد را كنار بگذاريم.» مكانسيم ماشه يا اسنپبك كه در توافق برجام و در قطعنامه ۲۲۳۱ آمده است، به هر يك از طرفهاي اين توافق اجازه ميداد در صورتي كه از اجراي تعهدات اتمي ايران ناراضي باشند، زمينه بازگشت فوري قطعنامههاي تعليق شده شوراي امنيت عليه ايران را فراهم كنند. بر اساس اين فرآيند، بايد براي «ادامه رفع تحريمهاي شوراي امنيت» رايگيري شود و بر اين اساس براي تداوم بياثر ماندن قطعنامههاي پيشين شوراي امنيت، راي مثبت همه اعضاي دائم نياز بود. هدف از تنظيم اين ساز و كار اين بود هيچ كشوري به تنهايي نميتوانست با حق وتو، جلوي بازگشت تحريمهاي ايران را بگيرد. تنشهاي لاوروف و ظريف البته سر درازي دارد. پيش از ماجراي آبان ماه سال گذشته در فايل صوتي مصاحبه جواد ظريف با تاريخ شفاهي مركز بررسيهاي استراتژيك رياستجمهوري او روايتهايي از نقش لاوروف و مشخصا روسيه در تنظيم سند برجام بيان كرده بود. در اين فايل صوتي ظريف علاوه بر اشاره به دور زدن وزارت خارجه ايران به عنوان نهاد رسمي سياستخارجي از جانب مسكو، از اختلاف نظري پرده برميدارد كه نمونه آشكار تلاش لاوروف براي نگه داشتن سرنوشت برجام در چارچوب منافع روسيه است. ظريف در اين گفتوگو ميگويد: «يك شب در اتاق جان كري صحبت ميكرديم و لاوروف به من گفت من كار دارم و بايد برگردم، مذاكرات را تمام كنيم. جان كري به من گفت نظر تو چيست؟ من گفتم اين شرايط براي من قابل قبول نيست. لاوروف در پاسخ گفت پس تو كه دستورالعمل نداري، وقت ما را نگير، ما بريم به كارمان برسيم، تو هم برو دستورالعملت را بگير و بعدا برگرد! من با لحن بسيار غيرمحترمانه به او گفتم به تو هيچ ربطي ندارد.» ظريف بعد از اتمام دوره وزارت امورخارجه البته صريحتر انتقادات خود از روسيه را علني كرد. اظهارات او فتح بابي در فضاي سياسي شد تا ديگر چهرههاي سياسي به بررسي مساله هزينه و فايدههاي ارتباط تهران و مسكو بپردازند. آش آنقدر شور شد كه حتي دادستاني عليه عضو مجمع تشخيص مصلحت به خاطر اظهارات تندش عليه روسيه اعلام جرم و رييس مجلس در جلسه علني پشت تريبون رسمي از ظريف به خاطر تحليلها و اظهاراتش انتقاد كرد. در كنار همه اين روايتها آيا ميتوان روسيه را بازي بر همزن توافقهاي بينالمللي ايران خواند؟ به بيان روشنتر اعتماد به روسيه به عنوان دوست كار صحيحتري است يا دشمن؟ پاسخ به اين سوال را شايد بايد در نوع ديگري از نگاه به عرصه ديپلماسي جستوجو كرد.
روسيه را دوست بدانيم يا دشمن؟
سيدحمزه صفوي، كارشناس و تحليلگر مسائل بينالملل و فرزند سرلشكر رحيمصفوي آذرماه سال گذشته در تحليل عملكرد روسيه در جنگ 12 روزه امريكا و اسراييل عليه ايران در پاسخ به اين سوال كه روسيه دوست ما است يا دشمن ما گفته است: روسيه نه دوست ماست و نه دشمن ما. چون در سياست دوست و دشمن واقعي وجود ندارد. دوست و دشمن دائمي هم وجود ندارد. او جايگاه مناسب در تعريف مختصات مسكو در ديپلماسي جمهوري اسلامي را اين گونه تعريف ميكند: «كملطفي تعريفي در علم سياست ندارد. چون اين حوزه اصلا جاي لطف نيست جاي بازي با المانهاي قدرت است. شما بايد منافعت را تعريف كني و در رسيدن به منافعت ميتواني ارزيابي كني كه من در مدل حركتم با روسيه موفق بودم كه منافع خودم را كسب كنم يا نه؟ اينكه ارزيابي نسبت به آن داشته باشي امر ثانويه است. خيلي گفته ميشود كه روسها خائن هستند. اصلا بحث خائن يك بحث در قواعد اخلاقي است. ما در ادبيات فارسي يك بيتي داريم كه ميگويد: «من ندانستم بلكه تو بيمهر و وفايي/ عهد نابستن به از آن است كه ببندي و نپايي» خيلي هم قشنگ در مورد آن صحبت ميكني ولي اين Context عاطفي و روابط شخصي است. در روابط حاكميتي ذات پيمانها سست است. شما وقتي ميتواني هوشيارانه حركت كني كه پيماني كه ميبندي در كنارش ابزارهاي حفظ آن پيمان را در Realpolitic ايجاد و اهرمهاي فشار را ايجاد كني. يعني ايني كه صرفا در جايي امضايي كردي، كفايت نميكند. اگر توانستي آن اهرمهاي فشار براي امتداد را ايجاد كني، اين پيماني كه امضايي كه روي صفحه كردي، باقي ميماند. غير از آن، آن وقت كه طرف مقابل احساس كند كه امتداد منافعي برايش ندارد، زير آن پيمان ميزند، اين ربطي به روسيه هم ندارد. مشخصترينش امريكا بود» او با اشاره به روايتها از نقش روسيه درآنچه بر هم زدن برجام خوانده ميشود نيز ميگويد: «منافع روسيه شايد در مقطعي اين گونه رقم خورده باشد و اين گونه فهم كرده باشد كه ايراني كه همه مسائلش با غرب حل شود، به نفع من نخواهد بود. مشخصا آنها بر اساس منافع ملي خودشان رفتار ميكنند مثل هر كشور ديگري».
دولت پزشكيان و ميانجيگري روسيه همكاري بدون اتكاي انحصاري
بعد از پشت سر گذاشتن يك دهه گذشته و تمامي فراز و فرودها از برجام تا دو جنگ، حالا در روابط تهران و مسكو، يك پرسش قديمي بار ديگر در سايه جنگ و تلاشها براي پايان دادن به آن اهميت پيدا كرده است: آيا نزديكي راهبردي دو كشور به اين معناست كه روسيه بايد به بازيگر اصلي ميانجيگري ميان ايران و امريكا تبديل شود؟ پاسخ را بايد در تمايزي جستوجو كرد كه گاه در تحليل روابط خارجي ايران ناديده گرفته ميشود؛ تمايز ميان همكاري با يك قدرت خارجي و سپردن نقش تعيينكننده در مسير ديپلماسي به آن قدرت. دولت مسعود پزشكيان در شرايطي روابط خود با روسيه را دنبال ميكند كه همزمان، ضرورت حفظ اختيار تصميمگيري تهران و ارزيابي مستقل پيشنهادهاي ديپلماتيك اهميت ويژهاي دارد. امضاي معاهده مشاركت جامع راهبردي ايران و روسيه در سال ۲۰۲۵، در دوره رياستجمهوري پزشكيان نشان داد كه گسترش همكاري با مسكو همچنان بخشي از دستور كار سياست خارجي ايران است. اين معاهده حوزههايي چون امنيت، دفاع، انرژي، تجارت و همكاريهاي منطقهاي را دربرميگيرد و بر احترام متقابل به منافع ملي دو كشور تأكيد دارد. با اين حال، توافق راهبردي تهران و مسكو به معناي تشكيل اتحاد نظامي با تعهد دفاعي خودكار نيست؛ متن توافق، همكاري و هماهنگي را تقويت ميكند، اما دو كشور را ملزم نميسازد كه در هر بحران بينالمللي مواضعي يكسان اتخاذ كنند. همين تفاوت براي فهم حدود نقش روسيه در ديپلماسي ايران اهميت دارد. در واقع، رابطه راهبردي با روسيه ميتواند براي ايران ظرفيتهايي در حوزههاي اقتصادي، امنيتي و ديپلماتيك ايجاد كند، اما اين ظرفيتها لزوما به معناي واگذاري ابتكار عمل در مذاكرات به مسكو نيست. دولت پزشكيان ميتواند از ارتباطات روسيه با واشنگتن براي انتقال پيام يا كاهش تنش استقبال كند، بيآنكه نتيجه مذاكرات را به اراده يا توانايي كرملين گره بزند. معيار اصلي در اين چارچوب آن است كه هر ابتكار ديپلماتيك تا چه اندازه به تحقق خواستههاي ايران كمك ميكند؛ نه اينكه پيشنهاد از سوي كدام قدرت خارجي مطرح شده است. تحولات روزهاي اخير نيز امكان بررسي اين رويكرد را فراهم كرده است. پس از ديدار پزشكيان و ولاديمير پوتين و اعلام آمادگي رييسجمهور روسيه براي كمك به پايان جنگ، تهران همچنان با مسيرهاي ديپلماتيك ديگري نيز در ارتباط بوده است. سفر عاصم منير، رييس ستاد ارتش پاكستان، به تهران در ۲۰ اكتبر ۲۰۲۶ و گفتوگوهاي او با مقامهاي ايراني درباره تلاشهاي ميانجيگرانه اسلامآباد، نشان داد كه كانال پاكستان نيز در محاسبات ديپلماتيك فعال است. بر اساس گزارش رويترز، پزشكيان و ديگر مقامهاي ايراني در اين ديدار بر شروط تهران براي ازسرگيري گفتوگو با واشنگتن تأكيد كردند. بنابراين، نميتوان صرفا از اعلام آمادگي مسكو نتيجه گرفت كه روسيه به مسير انحصاري ديپلماسي ايران تبديل شده است. البته براي اثبات اينكه دولت پزشكيان در مقايسه با دولتهاي پيشين تمايل كمتري به ميانجيگري روسيه دارد، شواهد كافي صرفا با شمارش ديدارها يا اظهارات رسمي در دست نيست. دولتهاي مختلف ايران، متناسب با شرايط هر دوره، از ظرفيت روسيه استفاده كردهاند؛ در پرونده هستهاي نيز مسكو در مذاكرات برجام و اجراي برخي تعهدات فني نقش عملي داشت. تفاوت رويكردها را بايد با بررسي جزييات هر پرونده سنجيد: آيا دولتها به دنبال انتقال پيام بودند يا از روسيه انتظار تضمين داشتند؟ آيا پيشنهادهاي مسكو در تصميم نهايي تهران اثر گذاشت؟ و آيا در كنار كانال روسي، مسيرهاي ديگري نيز براي ارتباط با طرفهاي مقابل حفظ شد؟ در اين ميان، مفهوم منافع ملي ميتواند چارچوب اصلي سياست تهران در مواجهه با پيشنهادهاي ميانجيگرانه باشد. ميانجيگري زماني ارزش پيدا ميكند كه به كاهش هزينههاي بحران، روشن شدن مواضع طرفين يا دستيابي به توافقي قابل قبول كمك كند. اگر پيشنهاد يك ميانجي با خطوط قرمز ايران ناسازگار باشد يا نتواند تعهدات طرف مقابل را تضمين كند، نزديكي سياسي به آن كشور به تنهايي دليل كافي براي پذيرش پيشنهادش نخواهد بود. اين معيار درباره روسيه همان قدر صادق است كه درباره پاكستان، عمان يا هر كشور ديگري كه براي تسهيل گفتوگو اعلام آمادگي ميكند. از سوي ديگر، استقلال در تصميمگيري به معناي بياعتمادي مطلق به شركاي خارجي نيست. سياست خارجي ناگزير از همكاري با بازيگران ديگر است و در شرايط بحران، استفاده همزمان از چند كانال ميتواند دامنه انتخابهاي ديپلماتيك را افزايش بدهد. آنچه اهميت دارد، حفظ امكان سنجش و مقايسه پيشنهادها و جلوگيري از تبديل شدن يك رابطه دوجانبه به تنها مسير حل اختلاف است. براي تهران، تعدد كانالهاي ارتباطي ميتواند فرصتي براي پيگيري هدفهاي مشخص باشد، مشروط بر آنكه اين كانالها در خدمت يك راهبرد روشن قرار بگيرند و به پيامهاي متناقض يا تعهدات ناسازگار منجر نشوند. بنابراين ميتوان در مقطع فعلي يك جمعبندي نسبتا روشن داشت؛ نقش روسيه در ديپلماسي ايران را بايد با نتيجه عملي همكاري سنجيد، نه صرفا با عنوان «مشاركت راهبردي». مسكو ميتواند شريك مهم تهران و يكي از بازيگران موثر در تلاش براي پايان جنگ باشد، اما ميزان اثرگذاري آن تابع توان واقعياش براي تغيير شرايط و سازگاري پيشنهادهايش با منافع ايران است. براي دولت پزشكيان نيز مساله اصلي نه انتخاب ميان اعتماد كامل به روسيه و فاصلهگرفتن از آن، بلكه تعريف دقيق حدود همكاري است: استفاده از ظرفيتهاي مسكو، حفظ مسيرهاي ديپلماتيك ديگر و واگذار نكردن اختيار تعيين منافع و شروط توافق به هيچ ميانجي خارجي. در چنين چارچوبي، ميانجيگري روسيه يك ابزار بالقوه براي پيشبرد ديپلماسي خواهد بود، نه هدفي مستقل كه سياست خارجي ايران حول آن تعريف شود.
ميانجيگري روسيه براي پايان جنگ فرصت يا تهديد؟
در سياست خارجي، گاهي بايد از دستي كه به سوي همكاري دراز شده استقبال كرد، بيآنكه چشمها را بر انگشتاني بست كه ممكن است همزمان حساب و كتاب ديگري داشته باشند. روسيه امروز ميتواند براي ايران يك فرصت ديپلماتيك باشد؛ فرصتي براي انتقال پيام، نزديك كردن مواضع، كاستن از تنشها و سرانجام، هموار كردن راه پايان جنگ. در شرايطي كه هر روز ادامه درگيري، هزينههاي انساني، اقتصادي و امنيتي تازهاي بر كشور تحميل ميكند، ناديدهگرفتن ظرفيتهاي مسكو به همان اندازه دور از مصلحت است كه دلبستن بيمحابا به نقش آن. اما سياست خارجي جاي تعارفهاي دوستانه و اعتمادهاي بيحساب نيست. روسيه، پيش از آنكه دوست يا شريك ايران باشد، كشوري است كه منافع خود را دنبال ميكند؛ همان طور كه ايران نيز بايد چنين كند. منافع دو كشور در برخي ميدانها به هم ميرسند و در برخي ديگر ممكن است راهشان از يكديگر جدا شود. هنر ديپلماسي آن است كه از نقطههاي اشتراك بهره بگيرد، بيآنكه تفاوت منافع را از ياد ببرد. مسكو ممكن است از پايان جنگ حمايت كند، اما شكل و زمان پايان آن نيز براي كرملين اهميت دارد و لزوما با اولويتهاي تهران يكسان نيست. بنابراين نه بايد پيشنهاد ميانجيگري روسيه را با بدبيني پيشاپيش كنار گذاشت و نه بايد آن را تضميني براي رسيدن به صلح دانست. معيار، نتيجه است: آيا اين ميانجيگري ميتواند به توقف جنگ، تأمين امنيت ايران و دستيابي به توافقي قابل اتكا كمك كند؟ اگر پاسخ مثبت باشد، استفاده از اين ظرفيت ضرورتي ديپلماتيك است؛ اگر منافع ديگري در ميان باشد، تهران بايد با چشماني باز و محاسبهاي مستقل تصميم بگيرد. ميتوان از دست روسيه براي رسيدن به صلح گرفت، اما نبايد افسار تصميمگيري را به دست آن سپرد. پايان جنگ بايد هدف باشد و هر ميانجي، ازجمله مسكو، به اندازه سهمي كه در تحقق اين هدف دارد، در سياست خارجي ايران جايگاه پيدا كند.
در سياست خارجي، گاهي بايد از دستي كه به سوي همكاري دراز شده استقبال كرد، بيآنكه چشمها را بر انگشتاني بست كه ممكن است همزمان حسابوكتاب ديگري داشته باشند. روسيه امروز ميتواند براي ايران يك فرصت ديپلماتيك باشد؛ فرصتي براي انتقال پيام، نزديك كردن مواضع، كاستن از تنشها و سرانجام، هموار كردن راه پايان جنگ. در شرايطي كه هر روز ادامه درگيري، هزينههاي انساني، اقتصادي و امنيتي تازهاي بر كشور تحميل ميكند، ناديده گرفتن ظرفيتهاي مسكو به همان اندازه دور از مصلحت است كه دلبستن بيمحابا به نقش آن. اما سياست خارجي جاي تعارفهاي دوستانه و اعتمادهاي بيحساب نيست. روسيه، پيش از آنكه دوست يا شريك ايران باشد، كشوري است كه منافع خود را دنبال ميكند؛ همانطور كه ايران نيز بايد چنين كند. منافع دو كشور در برخي ميدانها به هم ميرسند و در برخي ديگر ممكن است راهشان از يكديگر جدا شود. هنر ديپلماسي آن است كه از نقطههاي اشتراك بهره بگيرد، بيآنكه تفاوت منافع را از ياد ببرد. مسكو ممكن است از پايان جنگ حمايت كند، اما شكل و زمان پايان آن نيز براي كرملين اهميت دارد و لزوما با اولويتهاي تهران يكسان نيست. بنابراين نه بايد پيشنهاد ميانجيگري روسيه را با بدبيني پيشاپيش كنار گذاشت و نه بايد آن را تضميني براي رسيدن به صلح دانست.
سيد حمزه صفوي، كارشناس و تحليلگر مسائل بينالملل و فرزند سرلشكر رحيم صفوي آذرماه سال گذشته در تحليل عملكرد روسيه در جنگ 12 روزه امريكا و اسراييل عليه ايران در پاسخ به اين سوال كه روسيه دوست ما است يا دشمن ما، گفته است: روسيه نه دوست ماست و نه دشمن ما. چون در سياست دوست و دشمن واقعي وجود ندارد. دوست و دشمن دايمي هم وجود ندارد. كملطفي تعريفي در علم سياست ندارد. چون اين حوزه اصلا جاي لطف نيست، جاي بازي با المانهاي قدرت است. شما بايد منافعت را تعريف كني و در رسيدن به منافعت ميتواني ارزيابي كني كه من در مدل حركتم با روسيه موفق بودم كه منافع خودم را كسب كنم يا نه؟ اينكه ارزيابي نسبت به آن داشته باشي امر ثانويه است. خيلي گفته ميشود كه روسها خائن هستند. اصلا بحث خائن يك بحث در قواعد اخلاقي است. ما در ادبيات فارسي يك بيتي داريم كه ميگويد« من ندانستم بلكه تو بيمهر و وفايي... عهد نابستن به از آن است كه ببندي و نپايي» خيلي هم قشنگ در مورد آن صحبت ميكني ولي اين Context عاطفي و روابط شخصي است. در روابط حاكميتي ذات پيمانها سست است.