مارپيچ ديپلماسي مقاومت و جنگ
ابراهيم متقي
آنچه در كنش تعاملي ايران، امريكا و اسراييل مشاهده ميشود، نشانههايي از «تصاعد بحران» را منعكس ميسازد. از آنجايي كه شرايط انتخاباتي 27 اكتبر كنست اسراييل و 3 نوامبر مياندورهاي كنگره امريكا در پيش است و بازيگراني ازجمله ترامپ و نتانياهو هم در جنگ با ايران به نتايج تاكتيكي و راهبردي ملموس دست پيدا نكردند، بنابراين طبيعي است كه با مانورهاي نظامي موجود زمينه جنگ و عمليات نظامي جديدي را عليه ايران فراهم آورند. ارزيابي روندهاي گذشته جنگ بيانگر آن است كه هرگونه منازعه با كنش ديپلماتيك پيوند خورده و اين امر تاثير خود را در فضاي سياسي و عملياتي نظام بينالملل به جا ميگذارد. ايران در جنگ ژوئن 2025 ، فوريه 2026 و ژوئن 2026 درگير مذاكرات ديپلماتيك بوده و در شرايطي كه ديپلماسي ادامه داشت زمينه براي جنگ و عمليات نظامي عليه ايران به وجود آمد. در دورههاي تاريخي گذشته، در شرايطي كه مذاكرات ديپلماتيك ادامه داشت، امريكا و اسراييل مبادرت به برنامهريزي جنگي نموده و بر اين اساس عمليات نظامي اجتنابناپذيري را عليه اهداف، تاسيسات و داراييهاي انساني و تاكتيكي ايران به انجام رساندند. اگر چه برخي از نظريهپردازان از جمله «جان مرشايمر» به اين موضوع اشاره دارند كه امريكا و اسراييل در شرايط موجود تاريخي به دليل تنگناي تاكتيكي و هزينههاي احتمالي جنگ، قادر به انجام عمليات نظامي عليه ايران نيستند اما واقعيتهاي تاكتيكي، مانور نظامي و ادبيات سياسي رهبران امريكا و اسراييل بيانگر آن است كه نشانههايي از جنگ جديد عليه ايران وجود دارد «نيويوركتايمز» در گزارش خود به اين موضوع اشاره دارد كه يگانهاي علمياتي امريكا و اسراييل طرحهاي مشخص آزموده شدهاي براي از سرگيري عمليات نظامي عليه ايران در دستور كار قرار دادهاند. مانور هواپيماهاي نظامي امريكا و اسراييل بر فراز عراق بيانگر نشانههايي از آمادگي نظامي براي كنش تاكتيكي عليه ميباشد. نظريهپردازان نظامي بر اين اعتقاد هستند كه هر گونه جنگ و عمليات نظامي در آينده ماهيت «كوتاهمدت» داشته كه به لحاظ نوع عمليات «شديد و پردامنه» محسوب ميشود. بسياري از برنامههاي تاكتيكي ارتش امريكا و اسراييل در دوره جديد مشابهت قابل توجهي با عرصههاي گذشته دارد. در چنين شرايطي، زمينه براي تصاعد بحران وجود داشته و اين امر ميتواند به انجام عمليات نظامي مشترك امريكا و اسراييل عليه ايران منجر شود. اگر چه مفاد مذاكرات انجام شده در روزهاي گذشته منتشر نشده است، اما برخي از شواهد بيانگر آن است كه سفر «عاصم منير» فرمانده ارتش پاكستان و مقام مسوول اين كشور در ميانجيگري با ايران و «لاوروف» وزير امور خارجه روسيه به تهران نتايج موثري براي ميانجيگري و اجتناب از جنگ به همراه نداشته است. در چنين شرايطي محور اصلي كنش عملياتي ايران را «منطق موازنه قدرت» و «قابليتهاي بازدارنده ايران» تعيين خواهد كرد. بنابراين ميتوان اين پرسش را مطرح نمود كه مقاومت ايران در برابر مطالبات فراحقوقي و ساختاري دونالد ترامپ بر اساس چه قابليتهايي شكل گرفته و چه نتايجي را در آينده ايجاد خواهد كرد؟
1. نشانههاي عمليات نظامي امريكا و اسراييل عليه ايران- هر سطحي از منازعه داراي آثار و شواهد خاص خود است . به همان گونهاي كه آمادگي تاكتيكي، تحرك عملياتي، جابجايي قابليتهاي نظامي را ميتوان در زمره نشانههايي از جنگ دانست. اقتصاد سياسي نيز در زمره موضوعاتي هست كه تحت تاثير عوامل سياسي، بحران و ريسكپذيري بازيگران قرار ميگيرد. اولين نشانه امكانپذيري جنگ را ميتوان در ارتباط با شاخصهاي اقتصادي مورد توجه قرار داد. «افزايش قيمت نفت برنت» به رقمي بالاتر از 116 دلار يكي از نشانههاي جنگ و منازعه محسوب ميشود. واقعيت آن است كه قيمت نفت تحت تاثير تنشهاي سياسي، احتمال جنگ و رويارويي عملياتي بازيگران رقيب و معارض در محيط منطقهاي قرار ميگيرد. دومين نشانه شكلگيري جنگ عليه ايران مربوط به «لغو برنامههاي عادي نتانياهو» است . تمامي نشستها، مذاكرات و موضوعاتي كه باید نتانياهو در آن مشاركت داشته باشد، در روز 22 اكتبر 2026 لغو شد. براساس گزارش پايگاههاي رسانهاي عبري حضور نتانياهو در نشستهاي «يروهام»، «متسپه رامون»، «عراد، پايگاه آموزشي بهاد» و «ديمونا» لغو شده است. در چنين شرايطي طبيعي است كه نخستوزير اسراييل برنامههاي خود را به موضوعاتي اختصاص ميدهد كه ارتباط مستقيم با مساله جنگ با ايران داشته باشد. سومين نشانه جنگ مربوط به رويكرد نظريهپردازاني ازجمله «ولي نصر» و «تريتا پارسي» هست. اين نظريهپردازان و تحليلگران موضوعات راهبردي در گزارشي كه منتشر نمودند. هر يك از تحليلگران ياد شده نشانههايي را بيان ميدارند كه جنگ را به عنوان واقعيت اجتنابناپذير سياست قدرت ازسوي امريكا و اسراييل ارزيابي ميكند.
ائتلاف ترامپ و نتانياهو هنوز به نتيجه موردنظر آنان در ارتباط با كاهش قدرت مقاومت و اراده سياسي ايران منجر نشده است. نكته ديگر آن است كه رويكرد نتانياهو و ترامپ معطوف به كاربرد قدرت براي اثرگذاري بر معادله كنش سياسي و رقابتهاي ژئوپليتيكي ميباشد.
چهارمين نشانه جنگ مربوط به «روياي امريكايي» به ويژه «روياي ترامپ» ميباشد. ترامپ و نتانياهو ائتلاف براي پيروزي و غلبه ساختاري بر ايران را در دستور كار قرار دادهاند. در شرايط موجود اگر چه بخش قابل توجهي از قابليتهاي نظامي و تاكتيكي ايران به دليل شليك حدود پنج هزار موشك و پهپاد امريكايي و اسراييلي تخريب شدهاند اما هنوز «اراده سياسي ايران» براي «مقاومت» وجود داشته كه اين امر ميتواند تاثير خود را بر شكلبنديهاي كنش تاكتيكي اين بازيگران به جاي گذارد.
پنجمين نشانه كنش تاكتيكي اسراييل و امريكا را ميتوان در ارتباط با عدم موفقيت امريكا در روند كنش ديپلماتيك و ميانجيگري دانست. ترامپ در صدد «پيروزي بدون جنگ» بوده و اين امر تاكنون تحقق پيدا نكرده است. در روند جنگ امريكا و اسراييل عليه ايران نه تنها ساخت سياسي و اجتماعي جمهوري اسلامي در وضعيت فروپاشي قرار نگرفت بلكه با نشانههايي از «انسجام اجتماعي» نيز همراه شده است. ايران امروز توانست «اتحاد مقدس» خود را كه به عنوان بخشي از آموزه «رهبر شهيد» بوده است را بازتوليد نموده و اين امر نقش موثري در بازتوليد مقاومت اجتماعي در برابر تهديدات امريكا داشته است.
2- نشانهشناسي تهديد بدون كنش نظامي: هرگونه عمليات نظامي قدرتهاي بزرگ و بازيگران مهاجم از جمله اسراييل ميتواند آثار و پيامد خود را در كنش تاكتيكي ساير كشورها فراهم آورد. جنگ را ميتوان مهمترين آموزگار كشورها براي دفاع از خود در آينده دانست. ارتقاي قابليت موشكي و پهپادي ايران در زمره آموزههايي است كه انعكاس تجارب دوران دفاع مقدس در دوره حمله نظامي صدام حسين به ايران بوده است. در سالهاي دهه 1980 كه جنگ عراق عليه ايران ادامه يافته بود، جمهوري اسلامي با محدوديت ابزاري روبرو شده و اين امر مانع از پيروزي نهايي ايران در نبرد عليه عراق گرديد. تجربه جنگ عراق عليه ايران را ميتوان بهعنوان بخشي از آموزههايي دانست كه قابليت ابزاري و تاكتيكي ايران براي مقابله با تهديدات را افزايش داد. قابليت ابزاري ايران براي مقاومت را ميتوان بهعنوان اولين نشانهاي دانست كه مانع از عمليات تهاجمي دشمن ميشود. دومين نشانه را ميتوان در قابليتهاي ابزاري ايران به شمار آورد كه ميتواند ماهيت بازدارنده داشته باشد. اگر چه ايران تاكنون قابليت خود براي كنش متقابل در برابر اقدامات تهاجمي امريكا و اسراييل را حفظ نموده اما اين امر نميتواند به تنهايي زمينه بازدارندگي را مهيا سازد. بازدارندگي از طريق بهينهسازي قابليت تاكتيكي ايران حاصل ميشود. تداوم جنگ امريكا و اسراييل عليه ايران زمينه تغيير در «دكترين دفاعي ايران» را به وجود آورده است.
قابليتهاي ايران در حوزه اورانيوم غني شده را ميتوان در زمره نشانههايي از «توانايي بالقوه» براي نيل به «بازدارندگي هستهاي» دانست. هر گاه كشوري در وضعيت بازدارندگي قرار گيرد، طبيعي است كه ضريب كنش نظامي و عملياتي بازيگران رقيب كاهش يافته و اين امر ميتواند شكل جديدي از رقابت را فراهم آورد. اگر ايران در روند جنگ و اقدامات تهاجمي امريكا و اسراييل توانايي تاكتيكي خود براي آزمايش هستهاي را ارتقا داده باشد، طبيعي است كه ضريب كنش تهاجمي دشمن كاهش مييابد.
سومين نشانه عدم بهرهگيري از ابزارهاي نظامي را ميتوان در ارتباط با آثار و پيامد كنش تاكتيكي ايران عليه متحدين امريكا و اسراييل در جنگ و عمليات تهاجمي ارزيابي كرد. از آنجايي كه امريكا بهعنوان قدرت بزرگ جهاني همواره تلاش داشته تا موقعيت خود براي «كنترل منابع» ، «كنترل بازيگران» و «كنترل حوادث» را در دستور كار قرار دهد اما چنين اهدافي بر اثر كنش متقابل ايران به نتيجه مطلوب براي امريكا و متحدين آن كشور منجر نشده است. در چنين شرايطي طبيعي است كه ريسك كنش متقابل ايران در برابر سياست و اقدامات تهاجمي امريكا افزايش يافته و اين امر ميتواند هزينههاي قابل توجهي براي اقتصاد، سياست و امنيت انرژي براي كشورهاي منطقهاي و نظام جهاني به وجود آورد.
نتيجه: امريكا و اسراييل اقدامات نظامي و امنيتي خود عليه ايران را با اين هدف به انجام رساندند كه شرايط لازم براي تسليم ايران را فراهم آورد. از آنجايي كه ساخت اجتماعي، سياسي و دفاعي ايران در روزهاي پس از جنگ توانست «راهبرد مقاومت» را در دستور كار قرار دهد و از سازوكارهاي مربوط به «كنش متقابل ناهمتراز» استفاده نمايد بنابراين هيچ يك از اهداف راهبردي امريكا تحقق پيدا نكرد. نتانياهو در ادبيات شعاري خود هنوز به اين موضوع توجه و اشاره دارد كه امريكا و اسراييل به 90درصد اهداف خود در ارتباط با ايران دست يافتهاند. بيان چنين رويكردي به مفهوم آن است كه بهرغم عدم موازنه تسليحاتي، ابزاري و تاكتيكي، ايران توانست موقعيت و شرايط خود را تثبيت نمايد. انگاره جنگ از اين جهت اهميت پيدا ميكند و اولويت بيشتري در شكلبنديهاي ساختاري امريكا و اسراييل پيدا خواهد كرد كه هنوز اهداف نهايي تاكتيكي اين بازيگران تحقق پيدا نكرده و امكان شكلگيري تهديدات بيشتر ازسوي ايران و در فرآيند كنش متقابل در ادامه جنگ نيز وجود خواهد داشت. اگر قابليت تاكتيكي ايران به گونهاي باشد كه هزينههاي انساني و يا ابزاري بيشتري عليه تاسيسات و يگانهاي تاكتيكي امريكا وارد آورد. در اين شرايط اعتبار ترامپ در ساختار سياسي امريكا كاهش بيشتري پيدا كرده و روزهاي سختي در آينده رياست جمهوري خود خواهد داشت. در چنين شرايطي ترامپ ميتواند كاهش قدرت تاكتيكي ايران را به مثابه برگ برنده و پيروزي براي خود تلقي نموده كه طبعا اين امر بر آينده سياست خارجي جمهوري نيز تاثيرگذار خواهد بود.
استاد دانشگاه تهران