بيهقي مورخ است
محسن آزموده
«بيهقي مورخ است» اين گزاره در نظر اول و براي همه كساني كه نام كتاب «تاريخ بيهقي» به گوششان خورده باشد، بديهي و بنابراين لغو و همانگويي است، يعني چه كه بيهقي مورخ است؟ خب معلوم است، كسي كه تاريخ نوشته و آنقدر مشهور است كه اسمش را روي ترمينال و پاركسوار ميگذارند، مورخ است ديگر! بله. همين طور است، اما در واقعيت جامعه فكري و فرهنگي ما، اين جمله ظاهرا بديهي چندان هم جدي گرفته نشده و نميشود و در ميان كتابخوانهاي اهل تاريخ و ادبيات، كمتر كسي به كتاب تاريخ بيهقي به عنوان متن تاريخي نگاه ميكند و بيشتر آن را به عنوان متني ادبي و به عنوان يكي از نمونههاي درخشان و شاهكارهاي نثر فارسي ميخوانند.
شايد تعجب كنيد، اما هيچ بعيد نيست دانشجويي در يكي از گروههاي تاريخ دانشگاههاي ايران، تاريخ ايران پس از اسلام بخواند و لاي كتاب تاريخ بيهقي را هم باز نكند، در حالي كه يكي از سرفصلها، تاريخ غزنويان است و احتمالا همان دانشجو هم ميداند كه ابوالفضل بيهقي (470-385ه.ق.)، يكي از مهمترين كتابهاي تاريخ غزنويان را نگاشته است. او هم نداند، استادش قطعا ميداند.
اما چرا نميخواند؟ چون نگرش غالب در دانشگاهها و مدارس ما اين است كه تاريخ بيهقي متني ادبي است و بيش از آنكه ارزش تاريخي داشته باشد، از نظر نثر و زبان قابل توجه است. يك بهانه هم ميآورند و ميگويند نثر بيهقي براي دانشجوي تاريخ كه تخصصي در ادبيات نداشته باشد، دشوار و سخت است و نياز به مقدماتي دارد كه در حوصله او نميگنجد و بنابراين براي آشنايي اجمالي با تاريخ مثلا غزنويان، بهتر است به همان جزوههاي معهود و مالوف و كتابهاي لاغر و ساده درسي اكتفا كرد.
با همين ظاهرا استدلال سست و بيپايه است كه بسياري از متنهاي كلاسيك ما از شاهنامه و مثنوي مولانا گرفته تا ديوان حافظ و گلستان و بوستان سعدي و قابوسنامه و تاريخ بيهقي و ... در چنبره ادبيات و اديبان سنتي و سنتگرا، گرفتار شدهاند و دانشجويان ساير رشتههاي علوم انساني به ندرت به آنها مراجعه ميكنند. تازه ادبياتيها هم معمولا خودشان را به همان تحقيقات سنتي مثل نسخهشناسي و تصحيح و پيدا كردن آرايهها و صنايع ادبي محدود كردهاند و به سختي بتوان از نگاههاي انتقادي و نگرشهاي جديد ادبي و رويكردهاي ميان رشتهاي به ميراث غني مكتوب فارسي چيزي يافت. هر چه هم متفكراني چون زندهيادان سيد جواد طباطبايي و داريوش شايگان فرياد ميزنند كه اين متنها، محملهاي اصلي انديشه و تفكر ايراني هستند، به گوش كسي نميرود و به آن توجهي نميكنند.
درست است كه تاريخ بيهقي به لحاظ ادبي و زباني شاهكاري بيبديل در نثر فارسي است، اما چنان كه در ابتداي نوشته آمد، اين كتاب بيش و پيش از هر چيز يك تاريخ است و مولفش مورخي بزرگ و بيمثال. گفته شده از 30جلد تاريخ بيهقي، تنها حدود پنج جلد آن باقي مانده كه به رويدادهاي دوره سلطنت مسعود غزنوي بين سالهاي 421 تا 432 هجري قمري اختصاص دارد، يعني دورهاي كه بيهقي به عنوان دبير و دستيار بونصر مشكان (درگذشته 431 ه.ق.)، ديوانسالار كاربلد و رييس ديوان رسالت مسعود و پس از مرگ او، بوسهل زوزني كار و فعاليت ميكرد. شرح زنده و از نزديك و پر از جزييات بيهقي از دربار مسعود نمونه و مثال درخشاني از اوضاع سياسي و اجتماعي ايران در اين 10 سال و بازگوكننده سياست ايران دستكم در دوره سيادت سلسلههايي چون غزنويان و سلجوقيان و خوارزمشاهيان است و نشان ميدهد كه ايران در اين دورههاي پر تنش و آشوب، چطور اداره ميشده و چه وضع و اوضاعي داشته.
نكته مهمتر شيوه و چگونگي روايت استادانه بيهقي است، تاريخ او اگرچه برههاي ظاهرا كوتاه (و صد البته بسيار مهم) از تاريخ عريض و طويل ايران را در بر ميگيرد، اما آنچه براي دانشجوي تاريخ و هر كسي كه ميخواهد مورخ شود اهميت دارد، شيوه تاريخنگاري و نحوه محاكات او است. بيهقي با دانشي وسيع از فرهنگ و ادب و تاريخ ايران و با بصيرت و شناختي عميق از سازوكار سياست در ايران پيشامدرن، قصه زوال و انحطاط سياست در ايران را شرح ميدهد، روايتي كه محدود به دوره 10ساله مذكور نميماند و ميتواند الگويي براي تحليل ساير ادوار تاريخي ايران تا به امروز باشد. اين درس مهمي است كه نه فقط دانشجويان تاريخ، بلكه همه علاقهمندان فرهنگ و تمدن ايراني و فراتر از آن هر آن كسي كه ميخواهد شيوه تحليل تاريخي را فرا بگيرد، از بيهقي ميآموزد. ايدون باد. با اميد.