چگونه واشنگتن امنيت رياض را در مسقط فروخت و تلآويو آن را با صورتحساب اسموتريچ خريد؟
در تحليل سياسي تطبيقي، ميزان خطر اتحادها را نه با تعداد بيانيههاي ديپلماتيك مشترك، بلكه با حجم وابستگي ساختاري كه بر حاشيه مانور حاكميتي طرفهايشان تحميل ميكنند، ميسنجند. افشاگريهاي روزنامههاي «جروزالم پست» و «والا» در پاييز ۲۰۲۶ درباره هماهنگي اطلاعاتي غيرمستقيم ميان رياض و تلآويو تحت نظارت فرماندهي مركزي امريكا (سنتكام)، صرفا يك اقدام فني براي تبادل هشدار زودهنگام درباره موشكها و پهپادها نبود، بلكه در اصل سندي بود كه الحاق رياض به قرارداد سهگانه وابستگي را اعلام ميكرد: واشنگتن اتاق عمليات را اداره و منافع خود را تامين ميكند، تلآويو اطلاعات ميدهد و نفوذ سياسي خود را انباشته ميكند و رياض هزينه مالي و اخلاقي را از موجودي امنيت و مشروعيت خود ميپردازد، در حالي كه جغرافياي يمن همچنان در آتش ميسوزد. پرسش محوري فراتر از محكوميت سياسي است: چرا كشوري به بزرگي عربستان سعودي اين مدل وابستگي امنيتي افراطي را پذيرفت، در حالي كه گزينههاي اسلامي امضا شده، آتشبس امريكايي محقق شده در مسقط و مسير تفاوتي كه بارها دور زده شد را در اختيار داشت؟
مسقط: رسوايي آتشبس جداگانه- در مه ۲۰۲۵ با ميانجيگري عمان، واشنگتن و صنعا تفاهمي برقرار كردند كه بر اساس آن انصارالله از هدف قرار دادن كشتيهاي امريكايي در درياي سرخ در مقابل توقف حملات هوايي امريكا خودداري كند. توافق مسقط در سپتامبر ۲۰۲۶ اين معادله را تثبيت كرد: طرف يمني به آتشبس با واشنگتن پايبند ماند، در حالي كه عمليات آن عليه كشتيراني اسراييل با شدت ادامه يافت.
پيام روشن بود: ابرقدرت آماده است تا معاملات جداگانه و مستقيم با دشمنان سرسخت متحدانش براي حفاظت از منافع خود انجام دهد و شريك منطقهاي را تنها بگذارد تا با پيامدهاي جنگ دست و پنجه نرم كند. رياض به جاي خواندن اين توافق به عنوان زنگ خطر استراتژيك كه آن را ملزم به پايان دادن به درگيري از طريق توافقي برابر با صنعا ميكرد، تصميم گرفت يك فرار به جلو انجام دهد و به دنبال جايگزيني كارآمد با فناوري و تمايل برآمد و اين جايگزين چيزي جز اسراييل نبود كه از طريق دروازه سنتكام وارد ميشد.
شرايط صنعا: چرا جنگ بر تعهدات صلح ترجيح داده ميشود؟ - تحليل بدون تشريح موضع صنعا درست نيست. از سال ۲۰۲۲، مجموعهاي از شرايط را وضع كرده است: رفع محاصره و بازگشايي فرودگاه و بندرها، پرداخت حقوق از درآمد نفت و گاز، خروج و بازسازي و به رسميت شناختن قدرت واقعي در شمال به عنوان شريك حاكميتي بر بابالمندب جزو اين شرايط است.
در محاسبات سعودي، اين شرايط «تسليم استراتژيك» به نظر ميرسد: اعتراف علني به شكست مداخله ۲۰۱۵، مرگ «مشروعيت» به رسميت شناخته شده بينالمللي و پذيرش كشوري با حاكميت كامل در مرزهاي جنوبي متحد با محور مقاومت اين شكست را عيانتر ميكرد.
اما دقت نشان ميدهد كه پرونده انساني (حقوق، بندرها، فرودگاهها) قابل زمانبندي مرحلهاي از طريق سازوكارهايي بود كه در دورهاي مسقط ۲۰۲۲-۲۰۲۳ آزمايش شده بود.
بحران واقعي «عدم امكان فني مذاكره» نبود، بلكه رياض نشستن بر پايه برابري را شكست سياسي و رواني ميدانست كه نخبگانش حاضر به بلعيدن آن نبودند. اينجا بنبست ساختاري است: صنعا از عقبنشيني امتناع ميكند، زيرا شرايط خود را حقوقي ميداند كه با مقاومت به دست آورده و رياض از پيشروي امتناع ميكند، زيرا بهاي صلح توازن قدرت را بازترسيم ميكند. بنابراين جنگ و محاصره - از جمله بمباران فرودگاه صنعا در جولاي ۲۰۲۶ - به گزينهاي كاركردي تبديل شد: هدفش پيروزي ممتنع نيست، بلكه خريد زمان و به تعويق انداختن لحظه اعتراف به شكست سياسي است.
اقتصاد سياسي تصميم: چه كسي از بستن پرونده يمن ميترسد؟- تقليل دولت سعودي به يك موجوديت متجانس، كشمكش شبكههاي منافع داخلي را پنهان ميكند:
٭ جناح «چشمانداز ۲۰۳۰»: ميداند كه سقوط يك پهپاد بر تاسيسات حياتي، روايت امنيت سرمايهگذاري را نابود ميكند. ميخواهد جنگ را پايان دهد، اما ميترسد كه پذيرش شرايط صنعا، يك قدرت نظامي دايمي را تثبيت كند كه قادر به بازدارندگي سياسي است.
٭ نهاد امنيتي: بودجهها و قراردادهاي تسليحاتي خود را بر تداوم فرضيه «خطر حوثي/ايراني» بنا كرده است. پايان جنگ از طريق توافق برابر، بازنگري در توجيه هزينهها را تحميل و شبكههاي تامين مرتبط با مجتمعهاي تسليحاتي غربي را تضعيف ميكند.
٭ عقيده «قيموميت تاريخي»: عقبنشيني در برابر يك جنبش مردمي مسلح، يك قرن عقيده مبني بر اينكه امنيت پادشاهي مستلزم باقي ماندن يمن به عنوان حياط خلوت ضعيف و تجزيه شده است را ميشكند.
اين كشمكش سياست فلج شدهاي را به بار آورد: ناتواني از نتيجهگيري قاطعانه در جنگ و ناتواني موازي از تحمل تعهدات صلح، لذا فرار به خريد شبكه امنيتي خارجي بود كه انفجار را به تعويق مياندازد بدون اينكه به درمان ريشهها بپردازد.
مقايسه: چرا رياض سقوط كرد در حالي كه اسلامآباد و قاهره ايستادند؟ پاكستان، با وجود وابستگي مالي به واشنگتن و خليجفارس، قاطعانه از اعزام نيرو به يمن در ۲۰۱۵ و ۲۰۲۶ خودداري كرد، با وجود امضاي «توافق مكه» در آگوست ۲۰۲۶، تصميم حاكميتي خود را حفظ كرد و تواناييهايش را در نبردي كه امنيت ملياش را تامين نميكرد به كار نگرفت.
مصر، با وجود محدوديتهاي كمپ ديويد و هماهنگي محتاطانه در سينا و غزه، خط قرمزي گذاشت كه ادغام سامانههاي پدافند هوايياش در اتاقهاي عمليات تحت رهبري سنتكام يا با نقش «تامينكننده فراتر» اسراييل را ممنوع ميكرد.
اما رياض اين موانع را شكست. هنگامي كه «توافق مكه» را با آنكارا و اسلامآباد تحت شعار «بازدارندگي اسلامي جمعي» امضا كرد، نتوانست اتحاد را فرا بخواند، زيرا تركيه و پاكستان از پيوند تواناييهايشان با هماهنگي تحت رهبري افسران اشغالگر امتناع ميكنند. رياض مسير وابستگي كه حاكميت را رهنيتر ميكرد، انتخاب كرد: دور زدن گزينههاي اسلامي و وابستگي به اطلاعات اسراييل، با اين توهم كه تلآويو الگوريتمهايي دارد كه ميتواند تهديد يمن را از بين ببرد.
ترامپ اعتراف ميكند و اسموتريچ مطالبه ميكند: سقوط توهم «اتحاد خاموش»- در اواسط اكتبر ۲۰۲۶، ترامپ اعلام كرد كه اسراييل در رويارويي با حوثيها «بسيار مفيد» بود. اين لغزش زبان نبود، بلكه چارچوببندي علني براي كنار زدن پرده و از بين بردن توان انكار بود. سپس اظهارات اسموتريچ در ۱۹-۲۰ اكتبر شك را برطرف كرد: «اسراييل نبايد چيزي به وليعهد بدهد مگر اينكه او در مقابل چيزي بدهد… او كمك ما را ميخواهد و همچنان در مواضع خصمانه خود ميماند؟ من از بنسلمان ميخواهم كه به ما احترام بگذارد.»
اين توصيف عريان وابستگي است: طرف ارايهكننده كمك بهاي سياسي علني را شرط ميكند (عاديسازي، تسليم در برابر پروژههاي تصفيه مساله فلسطين، مهار زبان ديپلماتيك) و كشور «گيرنده» خود را در حاكميتش باجخورده مييابد در ازاي بستهاي از مختصات و رادارها كه ثابت شده در حفاظت از عمق اسراييل خود در برابر حملات صنعا ناتوان است. اسموتريچ نگفت: «ما شريك هستيم.» گفت: «ما ميدهيم، شما ميپردازيد.»
جدايي تصميم از تودهها: معضل ۹۹درصد و ۶۱درصد- اين نفوذ در خلأ عدم مشاركت و حضور كامل مردمي اداره ميشود. نظرسنجيهاي موسسه واشنگتن نشان ميدهد كه ۹۶ تا ۹۹درصد سعوديها عاديسازي را در سايه جنگ غزه رد ميكنند؛ شاخص عربي (فوريه ۲۰۲۶) مخالفت مستقيم را ۶۱درصد با يك بلوك خاموش به دليل ملاحظات امنيتي ثبت ميكند.
نتيجه يكي است: هيچ پايگاه مردمي وجود ندارد كه نظام را به واردات امنيت از تلآويو براي جنگ با يمن تفويض كند. اداره اتاقهاي بسته همزمان با گفتماني كه ادعاي حفاظت از مقدسات را دارد، گسست ساختاري است كه مشروعيت را در ميانمدت تهديد ميكند، زيرا امنيت وارداتي هرگز تاج و تختها را زماني كه شكاف اخلاقي ميان حاكم و محكوم گسترده شد، حفظ نكرده است.
صورتحساب انساني و تحريف «امنيت ملي»- بر اساس دادههاي وزارت بهداشت صنعا تا اواسط اكتبر ۲۰۲۶، تشديد و محاصره به تخريب يا تعطيلي ۱۳۹ مركز بهداشتي و سقوط صدها غيرنظامي منجر شد، در حالي كه هزاران بيمار به دليل بسته شدن مكرر فرودگاه از سفر براي درمان محروم ميشوند. چه پارادوكسي حق يك هواپيماي غيرنظامي براي انتقال بيمار را «تهديد امنيت ملي» ميكند، در حالي كه رادارهاي منظومه صهيونيستي ابزار حفظ «ثبات» ميشوند؟ محاصره يك برگ مذاكره مشروع نيست؛ جنايت جنگي مستمر و سوختي است كه موشكها را به سوي تاسيسات حياتي شعلهور ميكند.
شكنندگي قرارداد: سه شوك كه منظومه را تهديد ميكند- قرارداد يك قدر ثابت نيست، بلكه ساختاري سست است كه با تناقضات اداره ميشود:
1- شوك عقبنشيني امريكا: قرارداد مشروط به وجود واشنگتن به عنوان مدير و ضامن است. اگر دولتهاي امريكايي به خروج داراييهاي دريايي خود پس از تامين خطوطشان ادامه دهند، رياض خود را در رويارويي دوجانبه عريان با تلآويو خواهد يافت و آنگاه هزينه تسليم در برابر باجخواهي اسراييل بسيار سنگينتر از هزينه توافق با همسايه يمني خواهد بود.
2- شوك فروپاشي تفاهمات مسقط: آتشبس شكننده است؛ هر گسترشي در نسلكشي غزه تشديد يمني را فراتر از قواعد درگيري تحميل ميكند. سقوط آن رياض را به چشم توفان بازميگرداند بدون تضمين اينكه «تامينكننده اسراييلي» قادر به حفاظت از پالايشگاههاي نفت باشد.
3- حتميت بنبست اقتصادي: با شرط گذاشتن راست اسراييلي براي بهاي حاكميتي علني، براي رياض - براي حفاظت از «چشمانداز ۲۰۳۰» از فرسايش - چيزي جز شكستن ديوار لجبازي و بازگشت به ميز مذاكره باقي نميماند، از طريق تجزيه شرايط صنعا و آغاز برچيدن محاصره به عنوان ورودي براي نجات امنيت ذاتي.
نتيجهگيري: حتميت جغرافيا و سقوط مستعير- فاجعه فراتر از سوءتقدير ميداني است؛ بحران عقيده امنيتي است. واشنگتن در مسقط ثابت كرد هر وقت بخواهد مذاكره ميكند و هر وقت بخواهد كنار ميكشد. تلآويو تهديد يمن را به عنوان اهرم باجخواهي از رياض و رام كردن آن در منظومه «دفاع منطقهاي» به رهبري خود ميبيند و كمك امنيتي را به سندهاي امتياز سياسي تبديل ميكند. در حالي كه نخبگان سعودي از يك حقيقت بديهي فرار ميكنند: يمن يك پرونده امنيتي فوري نيست، بلكه همسايه ابدي است و امنيت جزيره با تكيه بر موجوديتهاي طارق بر منطقه ساخته نميشود، بلكه با ادغام در جغرافياي زنده آن ساخته ميشود.
صنعا با وجود محاصره و كمبود امكانات، موفق شد معادلهاي را تحميل كند: هيچ امنيت مجاني براي پروژههاي سرمايهگذاري و نفت وجود ندارد تا زماني كه مردمان منطقه در دفاع از امنيت تلآويو زير محاصره خرد ميشوند. خروج از تله قرارداد سهگانه از الگوريتمهاي سنتكام و گدايي رادارهاي مشروط به صورتحساب اسموتريچ نميگذرد، بلكه از نشستن برابر با صنعا، رفع محاصره و اعتراف به اينكه يمن مستقل و با حاكميت كامل، خط اول دفاع از امنيت شبهجزيره است، ميگذرد. اما ادامه خريد «هشدار زودهنگام» از تلآويو، معنايي جز ادامه پرداخت صورتحسابها نخواهد داشت، تا زماني كه تامينكننده اسراييلي ورشكستگي خريدار را - سياسي، حاكميتي و اخلاقي - اعلام كند.