كنش نامتقارن بازدارنده مارپيچ ديپلماسي مقاومت و جنگ
ائتلاف ترامپ و نتانياهو هنوز به نتيجه موردنظر آنان در ارتباط با كاهش قدرت مقاومت و اراده سياسي ايران منجر نشده است. نكته ديگر آن است كه رويكرد نتانياهو و ترامپ معطوف به كاربرد قدرت براي اثرگذاري بر معادله كنش سياسي و رقابتهاي ژئوپليتيكي ميباشد.
چهارمين نشانه جنگ مربوط به «روياي امريكايي» به ويژه «روياي ترامپ» ميباشد. ترامپ و نتانياهو ائتلاف براي پيروزي و غلبه ساختاري بر ايران را در دستور كار قرار دادهاند. در شرايط موجود اگر چه بخش قابل توجهي از قابليتهاي نظامي و تاكتيكي ايران به دليل شليك حدود پنج هزار موشك و پهپاد امريكايي و اسراييلي تخريب شدهاند اما هنوز «اراده سياسي ايران» براي «مقاومت» وجود داشته كه اين امر ميتواند تاثير خود را بر شكلبنديهاي كنش تاكتيكي اين بازيگران به جاي گذارد.
پنجمين نشانه كنش تاكتيكي اسراييل و امريكا را ميتوان در ارتباط با عدم موفقيت امريكا در روند كنش ديپلماتيك و ميانجيگري دانست. ترامپ در صدد «پيروزي بدون جنگ» بوده و اين امر تاكنون تحقق پيدا نكرده است. در روند جنگ امريكا و اسراييل عليه ايران نه تنها ساخت سياسي و اجتماعي جمهوري اسلامي در وضعيت فروپاشي قرار نگرفت بلكه با نشانههايي از «انسجام اجتماعي» نيز همراه شده است. ايران امروز توانست «اتحاد مقدس» خود را كه به عنوان بخشي از آموزه «رهبر شهيد» بوده است را بازتوليد نموده و اين امر نقش موثري در بازتوليد مقاومت اجتماعي در برابر تهديدات امريكا داشته است.
2- نشانهشناسي تهديد بدون كنش نظامي: هرگونه عمليات نظامي قدرتهاي بزرگ و بازيگران مهاجم از جمله اسراييل ميتواند آثار و پيامد خود را در كنش تاكتيكي ساير كشورها فراهم آورد. جنگ را ميتوان مهمترين آموزگار كشورها براي دفاع از خود در آينده دانست. ارتقاي قابليت موشكي و پهپادي ايران در زمره آموزههايي است كه انعكاس تجارب دوران دفاع مقدس در دوره حمله نظامي صدام حسين به ايران بوده است. در سالهاي دهه 1980 كه جنگ عراق عليه ايران ادامه يافته بود، جمهوري اسلامي با محدوديت ابزاري روبرو شده و اين امر مانع از پيروزي نهايي ايران در نبرد عليه عراق گرديد. تجربه جنگ عراق عليه ايران را ميتوان بهعنوان بخشي از آموزههايي دانست كه قابليت ابزاري و تاكتيكي ايران براي مقابله با تهديدات را افزايش داد. قابليت ابزاري ايران براي مقاومت را ميتوان بهعنوان اولين نشانهاي دانست كه مانع از عمليات تهاجمي دشمن ميشود. دومين نشانه را ميتوان در قابليتهاي ابزاري ايران به شمار آورد كه ميتواند ماهيت بازدارنده داشته باشد. اگر چه ايران تاكنون قابليت خود براي كنش متقابل در برابر اقدامات تهاجمي امريكا و اسراييل را حفظ نموده اما اين امر نميتواند به تنهايي زمينه بازدارندگي را مهيا سازد. بازدارندگي از طريق بهينهسازي قابليت تاكتيكي ايران حاصل ميشود. تداوم جنگ امريكا و اسراييل عليه ايران زمينه تغيير در «دكترين دفاعي ايران» را به وجود آورده است.
قابليتهاي ايران در حوزه اورانيوم غني شده را ميتوان در زمره نشانههايي از «توانايي بالقوه» براي نيل به «بازدارندگي هستهاي» دانست. هر گاه كشوري در وضعيت بازدارندگي قرار گيرد، طبيعي است كه ضريب كنش نظامي و عملياتي بازيگران رقيب كاهش يافته و اين امر ميتواند شكل جديدي از رقابت را فراهم آورد. اگر ايران در روند جنگ و اقدامات تهاجمي امريكا و اسراييل توانايي تاكتيكي خود براي آزمايش هستهاي را ارتقا داده باشد، طبيعي است كه ضريب كنش تهاجمي دشمن كاهش مييابد.
سومين نشانه عدم بهرهگيري از ابزارهاي نظامي را ميتوان در ارتباط با آثار و پيامد كنش تاكتيكي ايران عليه متحدين امريكا و اسراييل در جنگ و عمليات تهاجمي ارزيابي كرد. از آنجايي كه امريكا بهعنوان قدرت بزرگ جهاني همواره تلاش داشته تا موقعيت خود براي «كنترل منابع» ، «كنترل بازيگران» و «كنترل حوادث» را در دستور كار قرار دهد اما چنين اهدافي بر اثر كنش متقابل ايران به نتيجه مطلوب براي امريكا و متحدين آن كشور منجر نشده است. در چنين شرايطي طبيعي است كه ريسك كنش متقابل ايران در برابر سياست و اقدامات تهاجمي امريكا افزايش يافته و اين امر ميتواند هزينههاي قابل توجهي براي اقتصاد، سياست و امنيت انرژي براي كشورهاي منطقهاي و نظام جهاني به وجود آورد.
نتيجه: امريكا و اسراييل اقدامات نظامي و امنيتي خود عليه ايران را با اين هدف به انجام رساندند كه شرايط لازم براي تسليم ايران را فراهم آورد. از آنجايي كه ساخت اجتماعي، سياسي و دفاعي ايران در روزهاي پس از جنگ توانست «راهبرد مقاومت» را در دستور كار قرار دهد و از سازوكارهاي مربوط به «كنش متقابل ناهمتراز» استفاده نمايد بنابراين هيچ يك از اهداف راهبردي امريكا تحقق پيدا نكرد. نتانياهو در ادبيات شعاري خود هنوز به اين موضوع توجه و اشاره دارد كه امريكا و اسراييل به 90درصد اهداف خود در ارتباط با ايران دست يافتهاند. بيان چنين رويكردي به مفهوم آن است كه بهرغم عدم موازنه تسليحاتي، ابزاري و تاكتيكي، ايران توانست موقعيت و شرايط خود را تثبيت نمايد. انگاره جنگ از اين جهت اهميت پيدا ميكند و اولويت بيشتري در شكلبنديهاي ساختاري امريكا و اسراييل پيدا خواهد كرد كه هنوز اهداف نهايي تاكتيكي اين بازيگران تحقق پيدا نكرده و امكان شكلگيري تهديدات بيشتر ازسوي ايران و در فرآيند كنش متقابل در ادامه جنگ نيز وجود خواهد داشت. اگر قابليت تاكتيكي ايران به گونهاي باشد كه هزينههاي انساني و يا ابزاري بيشتري عليه تاسيسات و يگانهاي تاكتيكي امريكا وارد آورد. در اين شرايط اعتبار ترامپ در ساختار سياسي امريكا كاهش بيشتري پيدا كرده و روزهاي سختي در آينده رياست جمهوري خود خواهد داشت. در چنين شرايطي ترامپ ميتواند كاهش قدرت تاكتيكي ايران را به مثابه برگ برنده و پيروزي براي خود تلقي نموده كه طبعا اين امر بر آينده سياست خارجي جمهوري نيز تاثيرگذار خواهد بود.
استاد دانشگاه تهران