بازگشت لولا
از رفتارهای خاویر میلی مقابل دیوار ندبه و اعلام علاقهاش به یهودی شدن گرفته تا عجله «آبلاردو د لا اسپرییا» ريیسجمهوری جدید کلمبیا برای بهرسمیت شناختن حاکمیت رژیم صهیونیستی بر بلندیهای جولان سوریه در نخستین روزهای آغاز به کار دولتش نشان از یک پروتکل غیررسمی برای حضور در بلوک نمایندگی منافع واشنگتن در امریکای لاتین داشت. در چنین وضعیتی «فلاویو بولسونارو» رقیب «لولا داسیلوا» هم با خوشبینی حداکثری انتظار داشت تا دومینوی شکست چپگرایان به برزیل هم سرایت کرده و آغازی باشد بر دوران ریاست جمهوریاش تا اینکه در لحظه آخر در برزیل فریاد دیگری شنیده شد: «نه!» زنجیره پیروزیهای راستگرایان در بدترین خانه ممکن یعنی برزیل پاره شد تا بزرگترین و پرجمعیتترین کشور امریکای لاتین که بالاترین سهم از اقتصاد این منطقه را دارد در دست چپگرایان باقی بماند. با درنظر گرفتن مکزیک به عنوان دیگر کشور بزرگ و پرجمعیت امریکای لاتین که دولتی چپگرا دارد میتوان نتیجه گرفت که هرچند زمام تعداد زیادی از دولتهای امریکای لاتین به دست راستگرایان افتاده است اما با پیروزی داسیلوا کماکان سهم جغرافیای بزرگ و استراتژیکی از این منطقه تحت حاکمیت نیروهای چپگرا باقی مانده است.
شکست پروژه حاکمیتزدایی از دولتها در امریکای لاتین- هر چند داسیلوای عملگرا 2026 تفاوتهای زیادی با داسیلوای رادیکال دو دهه پیش دارد اما او مهمترین چهره سیاسی امریکای لاتین بود که توانست دومینوی استیلای نولیبرالیسم مخالف استقلال ملی را در امریکای لاتین به چالش بکشد، به همین خاطر کارکرد پیروزی لولا در انتخابات اخیر را بیش از چارچوب برنامههای اقتصادی او باید در فضای صیانت از اصل حاکمیت ملی کشورها درک کرد. عملیات نظامی امریکا در سوم ژانویه در کاراکاس هدفی محدود برای ساقط کردن «نیکلاس مادورو» نداشت بلکه یک ضرب شست برای دیگر دولتهای جنوب جهانی و به خصوص امریکای لاتین به حساب میآمد؛ ضرب شستی برای تحمیل یک نظم جدید که در آن نباید گزینه نامطلوبی برای امریکا از دل صندوقهای رای خارج شود. امریکا پس از پایان جنگ سرد و برای تثبیت جایگاه خود در قامت تنها قطب تنظیمگر روابط بینالملل که نسخه علاجبخش دموکراسی را در دست دارد، تلاش میکرد تا حتیالامکان مسیر تاثیرگذاری بر نتایج انتخاباتها را با فشارهای تبلیغاتی و وعدههای سیاسی جلو ببرد. امریکای ترامپ اما با عملیات نظامی در ونزوئلا و مداخله مستقیم در کمپین انتخاباتی آرژانتین نشان تصویر جدیدی از خود به نمایش گذاشت؛ در این تصویر جدید ملتها مختار بودند یا به گزینهای رای بدهند که همانند آبلاردو د لا اسپرییا خود را کارگزار دولت امریکا برای اداره کشورش معرفی کند یا آنکه با رای دادن به گزینه دیگر مقدمات مداخله نظامی، تنبیههای اقتصادی و فشارهای سیاسی را به جان بخرند. هر چند نمیتوان این الگو را تنها عامل پیروزی دومینووار راستگرایان در امریکای لاتین دانست اما یقینا در فقدان چنین نسخهای نتایج انتخابات این منطقه در 2 سال گذشته تفاوت جدی پیدا میکرد. بر همین مبنا پیروزی داسیلوا در انتخابات ریاست جمهوری برزیل صرفا قدرت گرفتن یک نامزد حامی برنامههای رفاه اقتصادی با اولویت معیشت کارگران نبود و باید این پیروزی را یک چالش جدی در برابر برنامه بزرگ ترامپ برای حاکمیتزدایی از دولتهای امریکای لاتین دانست. رای مردم برزیل به داسیلوا یک فریاد «نه!» به نسخه رویافروشانه امریکا به مردم این منطقه بود که از آنها میخواست تا با تسلیم کردن استقلال ملی کشورهایشان سهمی اندک در برنامههای سرمایهگذاری امریکا پیدا کنند.
بازگشت به حیاط خلوت؟ شاید زمانی دیگر! رای به داسیلوا یک فریاد «نه!» دیگر نیز در بطن خود داشت؛ نه به یکجانبهگرایی بینالمللی و محدود گذاشتن گزینههای انتخابی جنوب جهانی. برزیل در سالهای ریاست جمهوری لولا یکی از مهمترین بازیگران جنوب جهانی به حساب میآمد که برای چندجانبهگرایی تلاش میکرد. از ارتباط با قدرتهای شرقی همانند چین گرفته تا حمایت از اتحادیههای منطقهای همچون مرکوسور. روی کار آمدن چهرهای همانند بولسونارو یقینا یا با پایان همکاری برزیل با بریکس همراه میشد یا حضور برزیل را در این سازمان به یک حضور حداقلی و تشریفاتی تقلیل میداد، چنانکه بخش بزرگی از برنامه بلندمدت بریکس را میتوان تضعیف هژمونی نظام مالی امریکا در معاملات بینالمللی به حساب آورد که چنین مسالهای برای واشنگتن قابل تحمل نیست. یا در مورد دیگر، بولسونارو رسما تمایل خود برای پیوستن به این ائتلاف نظامی «سپره قاره امریکا» را پیش از این اعلام کرده بود که تحقق آن لاجرم برزیل را وارد یک قطببندی نظامی و امنیتی در برابر شرق میکرد. با جمیع این شرایط، ناراحتترین شنوندگان خبر نتایج انتخابات برزیل را نه در اردوگاه مخالفان دولت که در کاخ سفید امریکا میتوان پیدا کرد. ترامپ در میانه عمر 4 ساله دولت خود و در انتظار انتخابات تعیینکننده میاندورهای، دشواری مدیریت یکی دیگر از پروندههای سیاست خارجی خود را به چشم میبیند. او که پس از ربایش مادورو و از میان برداشتن حاکمیت ملی ونزوئلا شاهد سقوط دولتهای چپگرا در منطقه بود و امید داشت تا با ساقط کردن کوبا در ادامه ریاست جمهوریاش پرونده چپگرایی را در قاره امریکا برای همیشه ببندد ناگهان خبری ناگوار شنید؛ برزیل در پاسخ به نسخه تجویزی او یک کلمه گفته بود: «نه!»
تحلیلگر حوزه امریکای لاتین