چرا مذاكره «نه»؟
صنعتي ضعيف، طعم قراردادهاي ذليلانه را چشيده و تن به مذاكرات حقيرانه دادهاند. اين قراردادها موجب نوعي سرخوردگي در بين ملت ايران ايجاد كرده است.
4- خصم دشمنان: تاريخ معاصر ما پر از دشمناني است كه چشم به آب و خاك و استقلال ما دوختهاند. از روسها تا انگليسيها، فرانسويها و اكنون امريكاييها... مذاكره با اين دشمنان درس تلخي به ما داده كه نتيجهاش قراردادهاي ننگين همچون 1907، 1919 و... بوده و اقداماتشان به جدايي بخشهاي بزرگي از ايران و نابودي حاكميت در مقطعي از زمان شده است. در آخرين مورد آن بعد از انقلاب اسلامي، قراردادهايي همچون الجزاير و برجام بدون نتيجه و پيامدي منقضي شده و توافق اسلامآباد به اجرا درنيامد.
5- مشكلات معيشتي: كمترين انتظار از مذاكرات، رفع مشكلات زندگي مردم است. تجربه نشان داده است كه مذاكرات در شرايط بحراني به حل مسائل مردم كمك نميكند و بيشتر به دنبال حل مشكلات دولتهاست.
اما چاره چيست؟ يك واقعيت وجود دارد و آن اينكه ديپلماسي يك انتخاب نيست، بلكه يك الزام است. براي ادامه حيات در جهان كنوني و منطقه بايد وارد مذاكره شد. براي رفع ذهنيت تاريخي ملت ايران از مذاكرات بايد اولا، باور كنيم كه جهان و ما در حال تغييريم و هميشه نقش بره را براي گرگها بازي نميكنيم. ثانيا، ديپلماسي كنوني ما نه بر صرف تدبير بازيگران، بلكه بر قدرت ميدان استوار است و اين به ما اجازه ميدهد كه با صلابت، پشت ميز مذاكره بنشينيم و ثالثا، مذاكره يك تابو و خط قرمز نيست و نميتوان در جهاني كه هر روز كوچكتر ميشود، درهاي ارتباط را بست و از گفتوگو فرار كرد. براي حل يك مساله نبايد صورت مساله را پاك كرد. اگر ما ذهنيت خوبي از مذاكره نداريم، بايد به دنبال راهكاري براي حل ضعفهاي خودمان باشيم و با توجه به توانمنديهايمان، آغوش خود را براي جهانيان باز كنيم، زيرا توسعه در انزوا ممكن نيست.