• 1405 شنبه 9 آبان
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6453 -
  • 1405 شنبه 9 آبان

مومزن، تاريخ روم و زندگي مورخ

مرتضي ميرحسيني

نوبل ادبي را كه گرفت، هشتادوچهار ساله بود (1902). با نامش به اين جايزه كه آن زمان تازه دوره دومش بود، اعتبار داد. مي‌گفتند: «بزرگ‌ترين مورخ زنده دنيا» است. درست مي‌گفتند. دانشش حيرت‌انگيز بود. بسياري، از شاو گرفته تا تواين، او را مي‌ستودند. نوشته‌هايش را كه فهرست كردند، به بيشتر از نهصد مقاله رسيدند. چند تايي هم كتاب نوشت كه «تاريخ روم» مهم‌ترين آنهاست. تئودور مومزن (مومسن) در گاردينگ، جايي در شمال آلمان امروزي متولد شد (پاييز 1817) . آن شهر در آن سال‌ها بخشي از پادشاهي دانمارك بود. درس‌هاي مقدماتي را از پدرش - كه كشيشي لوتري بود - ياد گرفت. بعد براي ادامه تحصيل به هامبورگ و سپس به كيل رفت. دانشگاه را با رشته حقوق شروع كرد و تا دكترا ادامه داد. درباره حقوق رومي‌ها تحقيق مي‌كرد كه به تاريخ دل بست. گويا با حمايت‌هاي مالي دولت دانمارك، براي بررسي كتيبه‌هاي حقوقي رومي‌ها به ايتاليا رفته بود (سال‌هاي 1844 تا 1847 ميلادي) كه تصميم به تغيير رشته، به زندگي با تاريخ گرفت. براي شناخت رومي‌ها، از محدوده كتاب‌ها و روايت‌هاي مكتوب گذشت. سكه‌ها را يك به يك بررسي كرد، كتيبه‌ها را خط به خط خواند و روي اسناد مالي و حقوقي دقيق شد. با چنين كوششي، در شناخت گذشته به عمقي رسيد كه پيش از او كسي به آن نرسيده بود. در روايت تاريخ نيز، نه در بيان جزييات كم مي‌گذاشت و نه از بازآفريني تصوير بزرگ غفلت مي‌كرد. به آلمان كه آن زمان سرزميني چندپاره بود كه برگشت، درگير مسائل سياسي و تغيير و تحولات اجتماعي شد. دغدغه‌اش مطالعه و پژوهش بود و بيشتر وقتش در كتابخانه‌ها و بايگاني‌ها يا در دفترش مي‌گذشت. اما از زندگي سياسي و اجتماعي آلماني‌ها - كه او خودش را يكي از آنان مي‌دانست - فاصله نمي‌گرفت. كم پيش مي‌آمد خطا و انحرافي را در سياست ببيند و سكوت كند. دوره‌اي كرسي استادي‌اش را از او گرفتند و از لايپزيگ بيرونش كردند (1851) . به سوييس رفت و مدتي نه چندان طولاني در زوريخ مقيم شد. در بازگشت به آلمان، راهي برلين شد. بيشتر عمرش را هم در همين شهر ماند. مردم آنجا او را مي‌شناختند و چنان كه لايقش بود، احترامش مي‌كردند. زندگي‌اش نيز بد نمي‌گذشت. يك‌بار ازدواج كرد و تا به آخر با همسرش ماند. شانزده فرزند داشت. فرزندانش كه نه، اما چندتايي از نوه‌ها و نتيجه‌هايش راه او را دنبال كردند و به تحصيل و تحقيق در رشته تاريخ رفتند. چهار نفرشان مورخان سرشناسي شدند. اما برلين برايش خالي از خاطرات تلخ نشد. روزي خانه‌اش آتش گرفت. شعله‌ها به طبقه دوم، به دفتر كارش رسيدند. بخشي از دست‌نوشته‌هايش را سوزاندند. چند سند قديمي را هم - كه تك‌نسخه‌اي بودند - تباه كردند. مومزن خانه را تعمير كرد و دفترش را از نو ساخت، اما تا پايان عمر، هميشه از آن ماجرا به تلخي، با حسرت و افسوس ياد مي‌كرد. شاهكارش، يعني «تاريخ روم» هم ناتمام ماند. دست‌كم براي خواننده چنين به نظر مي‌رسد كه مومزن روايتش را، در نقطه‌اي كه اصلا شبيه پايان نيست، رها كرده است. دوره جمهوري را به پايان برد، اما حوادث پس از آن را ننوشت. شايد چنانكه ادوارد كار مي‌نويسد: زندگي در سرزميني چندپاره - سرزميني كه هر گوشه‌اش در دست دولتي مستقل بود و ناآرامي‌هاي ناشي از فقدان دولت قوي متمركز را تحمل مي‌كرد - دليل اصلي اين پايان‌بندي باشد (آلمان تازه چند سال بعد، با سياست و تدبير بيسمارك، عملا تبديل به كشوري يكپارچه شد) . چون «تاريخ گرانقدر زماني نوشته مي‌شود كه بينش مورخ از گذشته با بصيرت مسائل حال روشن شده باشد.» كار مي‌نويسد: «اغلب تعجب مي‌شود كه مومزن تاريخ خود را ادامه نداد و به دوره پس از سقوط جمهوري نرساند. نه وقت كم داشت، نه فرصت و نه دانش. علت آن بود كه وقتي مومزن تاريخ خود را نوشت، مرد نيرومند هنوز در آلمان برنخاسته بود. طي دوران كار فعال او، اين مساله كه پس از روي كار آمدن مرد نيرومند چه پيش خواهد آمد هنوز جنبه واقعي نيافته بود. مومزن براي بازتاب مساله به صحنه روم باستان، منبع الهامي نداشت و تاريخ امپراتوري نانوشته ماند.» مومزن تا پاييز 1903 عمر كرد. نوامبر آن سال در برلين از دنيا رفت.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون