ادامه از صفحه اول
نامه جيدي ونس و حساسيت زمان
4- قيمت نفت در بازار جهاني و بنزين و گازوييل در امريكا رو به افزايش است و اين براي دولت ترامپ كه به شدت تحت فشار مخالفان و حتي طرفداران خود است، يك فاجعه محسوب ميشود. البته همزمان در ايران نيز قيمتها نرخ نجومي پيدا كرده و تورم همچنان مردم را آزار ميدهد.
5- صادرات رسمي نفت ايران به كمترين ميزان خود رسيده و درآمدهاي دولت كاهش چشمگير يافته است.
در چنين شرايطي، جيدي ونس نامهاي به سردار رضايي، دبيرشوراي عالي امنيت ملي نگاشته و در آن درخواست مذاكره مستقيم كرده است. اين نامه چند موضوع را بيان ميكند:
1- مقامات امريكايي بهرغم همه ادعاهاي ترامپ مبني بر نداشتن عجله براي مذاكره و صلح، تحت فشار شديدند و دنبال هر راهكاري جهت كاهش قيمتها بهخصوص گازوييل و بنزين در امريكا هستند. آنها اميدوارند با هر ترفندي قيمت نفت كاهش يابد، شايد يك امتيازي براي جمهوريخواهان در انتخابات امريكا شود.
2- مخاطب قرار دادن سردار رضايي، دبير شوراي عالي امنيت ملي توسط جيدي ونس، در حالي كه رييس شوراي امنيت ملي پزشكيان است و طرف مذاكرات قبلي معاون رييسجمهور امريكا، قاليباف بوده است، نوعي سردرگمي در بين مقامات امريكايي (همچنان كه گفتهاند) براي يافتن طرف مذاكره با ايران است.
3- درخواست مذاكره با ايران در حالي كه همچنان محورهاي مذاكره بين دو كشور مبهم است، جاي سوال دارد. اولين ملزومات يك مذاكره، تفاهم در زمينه موضوعات مطروحه است. ايران بدون برداشتن محاصره و بلوكه شدن داراييهايش (همانطور كه در 7 بند قاليباف ذكر شده) آماده مذاكره درخصوص هيچ موضوعي از جمله برنامه هستهاياش نيست و طرف امريكايي نيز كه مهمترين اصل برايش گشودن تنگه هرمز (هر چند مدعي باز بودن آن است!) و طرح مساله هستهاي ايران است نيز حاضر نيست هيچ امتيازي به ايران بدهد. در نتيجه راه براي گفتوگو، همچنان بسته است.
اما اينكه ايران چه پاسخي به اين نامه بدهد يا داده است، در حد و شرايط ما نيست، اما ميتوان اين موضوعات را يادآوري كرد: اولا، زمان توافق بين تهران و واشنگتن در حال گذر است و هر لحظه به يك جنگ سوم نزديك ميشويم. ثانيا، ترامپ هر نوع مذاكره را در اين شرايط به نفع خود ميخواهد و اين نامه به نوعي راهكار براي كاهش قيمت نفت و بنزين در امريكاست. احتمال آنكه پس از انتخابات كنگره نيازي به اين مذاكرات داشته باشد، اندك است. ثالثا، جمهوري اسلامي ايران نيز دنبال فشار حداكثري به هيات حاكمه امريكا بوده تا خواستههاي خود را بقبولاند و امتيازي به ترامپ در اين راستا ندهد.
به هر صورت، اكنون زمان حساس هر اقدامي از سوي دوطرف است و اگر بناست به تفاهمي دوباره دست يابيم، اكنون زمان آن است و گذشت زمان به نفع هيچ كدام از طرفين نخواهد بود.
عبدالرحيم جعفري كارآفرين فرهنگي و مليگرا
او در ميانه اين سطور، رنجهاي فروخوردهاش را بازگو ميكرد كه ثمره آن ساعتها همكلامي براي من، فهم عميق مسائلي شد كه دههها گريبانگير جامعه ما بوده است؛ نوعي بدبيني ديرينه و سوءظن ساختاري نسبت به نوآوري، توسعه و كارآفرينان بخش خصوصي. استاد جعفري با طنين صدايي خاص و تهلهجه تهراني قديم حرف ميزد. لابهلاي همين مرور خبرها بود كه گاه به روزهاي سخت كودكي پررنجش بازميگشت و گاه از آنچه پس از دگرگونيهاي سال ۵۷ بر سر موسسهاش آمده بود، سخن ميگفت و هر بار با غمي در گلو تكرار ميكرد: «اگر همين امروز اميركبير را پس بدهند، سه ساله دوباره سرپايش ميكنم.» استاد جعفري فراموشي داشت؛ خيلي چيزها را از ياد ميبرد اما داغ از دست دادن اميركبير را فراموش نميكرد؛ هر جلسه و گاهي چند بار تكرار ميكرد: «اميركبير را دوباره سرپا ميكنم.» و من ايمان داشتم كه حق با اوست؛ اميركبير بهرغم همه ركودها، با جسارت و ذهن توسعهگراي او ميتوانست جاني دوباره بگيرد.
همنشيني با استاد جعفري به من قدرت ميداد تا منطق ذهني كارآفريني اصيل و پرشور را درك كنم. او شنوندهاي بينظير بود؛ سراپا گوش ميشد، صبورانه منتظر اتمام جملات ميماند، مكث ميكرد -گويي عميقا به معناي كلام ميانديشد- و سپس لب به سخن ميگشود. انضباطي سختگيرانه داشت؛ در تمام آن ماهها جز يك بار به دليل كسالت شديد، كلاسي لغو نشد و هيچ امري را سرسري نميگرفت. شگفتانگيزتر آنكه جعفري در دهه نهم زندگياش، علاوه بر كار با رايانه، از استاداني براي يادگيري پيانو، تار، آواز و زبان انگليسي دعوت ميكرد؛ ذهني همواره بيدار و بيقرار كه هرگز متوقف نميشد. جعفري يك كارآفرين مليگرا بود.
اگر امروز شاهنامه فردوسي، ديوانهاي معتبر كهن و «فرهنگ فارسي معين» در كتابخانه نسلهاي پياپي جاخوش كرده، بخش بزرگي از آن را مديون دورانديشي و جانفشانيهاي همين مرد هستيم. او بهاي گزافي بابت ساختن اين ميراث پرداخت و سالها طعم تلخ بيمهري و انزوا را چشيد. با اين حال، تا پايان عمر دل در گرو اين خاك داشت. درحالي كه همه امكانات براي كوچ و گذراندن باقي عمر در آسايش برايش فراهم بود، ماندن در وطن را برگزيد، چراكه هنوز اميدوار بود بتواند در همين خاك، كارهاي بزرگ رقم بزند.
يادش گرامي و ميراثش پاينده باد.