• 1405 دوشنبه 11 آبان
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6455 -
  • 1405 دوشنبه 11 آبان

مي‌توان در قدرت بود و با جامعه ماند؟

نسل z و دشواري كنشگري در مرز ساختار رسمي و مطالبات مردم

علي خورسند جلالي

جواني را تصور كنيد كه در سال‌هاي گذشته، از عملكرد مديران انتقاد كرده، درباره مسائل شهرش نوشته و در جمع دوستانش از فاصله ميان تصميم‌گيران و مردم گفته است. حالا به او پيشنهاد مي‌شود وارد يك نهاد عمومي شود؛ جايي كه شايد بتواند بخشي از همان مسائل را از نزديك پيگيري كند. پيشنهاد را بپذيرد يا نه؟ دوستانش ممكن است بپرسند قرار است چيزي را تغيير دهد يا خودش هم به يكي از مديراني تبديل شود كه روزي منتقدشان بود. در داخل سازمان نيز از او انتظار دارند قواعد كار را بپذيرد و بداند هر مساله‌اي را نمي‌توان به زبان صريح بيرون مطرح كرد. اين دوگانه براي بخشي از نسل زد آشناست: از بيرون ساختار، استقلال بيشتري براي انتقاد دارند، اما هميشه به محل تصميم‌گيري دسترسي ندارند؛ از درون، شايد بتوانند بر تصميمي اثر بگذارند، اما بايد با محدوديت‌ها و ملاحظات قدرت كنار بيايند. در چنين موقعيتي، مفهوم «كنشگري مرزي» مي‌تواند راهي براي فكر كردن به رابطه سياست، جامعه و امكان تغيير باشد. مقصود فراستخواه در كتاب كنشگران مرزي به كساني مي‌پردازد كه در تاريخ ايران، در فاصله و پيوند ميان دولت و جامعه ايستاده‌اند و كوشيده‌اند از فرصت‌هاي موجود براي پيشبرد امور عمومي استفاده كنند. در نگاه او، اين افراد در شكاف ميان قدرت و جامعه، امكان‌هايي براي اقدام يافته‌اند؛ گاه از موقعيت ديواني خود بهره برده‌اند و گاه از ارتباط‌شان با گروه‌هاي اجتماعي و فرهنگي. مفهوم كنشگر مرزي، توجه را به كساني جلب مي‌كند كه در ميانه محدوديت‌ها، روزنه‌اي براي عمل پيدا مي‌كنند. البته مرزي ‌بودن به معناي ايستادن در نقطه‌اي بي‌طرف ميان دولت و جامعه نيست. مساله اين است كه فرد در ارتباط با قدرت، چه منافعي را دنبال مي‌كند و در برابر چه كساني پاسخگو مي‌ماند. ممكن است كسي سال‌ها در يك نهاد رسمي كار كند، اما هيچ پيوند فعالي با مطالبات جامعه نداشته باشد. در مقابل، كسي كه از موقعيت خود براي طرح مساله‌اي عمومي، شنيدن صداي گروه‌هاي كمتر برخوردار يا اصلاح رويه‌اي ناعادلانه استفاده مي‌كند، به معناي كنشگري مرزي نزديك‌تر است. براي نسل z، اين بحث فقط يك موضوع نظري نيست. جواني كه در تشكلي دانشجويي فعاليت مي‌كند، خبرنگاري كه با مسوولان ارتباط دارد، عضوي از يك سازمان مردم‌نهاد كه براي حل مساله‌اي محلي با اداره‌ها مذاكره مي‌كند يا كارمندي كه مي‌كوشد تصميم‌گيران را با واقعيت زندگي جوانان روبه‌رو كند، هر يك ممكن است در چنين موقعيتي قرار بگيرند. آنچه اين موقعيت را سياسي مي‌كند، حضور در يك حزب يا داشتن عنوان حكومتي نيست؛ تلاش براي اثر گذاشتن بر تصميم‌هايي است كه بر زندگي ديگران اثر مي‌گذارند. فرض كنيم گروهي از جوانان شهري درباره دسترسي نابرابر به امكانات ورزشي يا فرهنگي مطالبه‌اي دارند. آنها مي‌توانند اعتراض‌شان را منتشر و توجه عمومي را جلب كنند. اما براي تغيير بودجه يا نحوه توزيع امكانات، احتمالا بايد كسي نيز بتواند مطالبه را به جلسه شورا يا اداره مسوول برساند، اسناد را پيگيري كند و نتيجه را به همان جوانان گزارش دهد. چنين فردي زماني كنشگر مرزي است كه ارتباطش با جامعه پس از بازشدن درِ اتاق مديران قطع نشود. با اين حال، مرز باريكي ميان كنشگري و جذب‌شدن در مناسبات قدرت وجود دارد. فردي كه براي حل مساله‌اي وارد ساختار مي‌شود، ممكن است به‌تدريج حفظ جايگاه خود را مهم‌تر از طرح آن مساله بداند. توضيح محدوديت‌ها گاهي ضروري است، اما اگر به پاسخ هميشگي تبديل شود، رابطه او با جامعه به توجيه تصميم‌هاي قدرت تقليل مي‌يابد. كنشگر مرزي بايد بتواند ميان واقع‌بيني درباره محدوديت‌ها و پذيرش بي‌چون‌وچراي آنها تفاوت بگذارد. جامعه نيز ممكن است به چنين فردي بدبين باشد. وقتي وعده‌هاي زيادي بي‌نتيجه مانده، ورود يك جوان به سازماني رسمي لزوما اعتماد نمي‌آورد. اين ترديد را نمي‌توان صرفا با درخواست صبر يا اعلام نيت خير برطرف كرد. اعتماد از مسير روشن‌ بودن خواسته‌ها، توضيح ‌دادن محدوديت‌ها و گزارش ‌دادن نتيجه پيگيري‌ها ساخته مي‌شود. اگر اقدامي به نتيجه نرسيد، جامعه حق دارد بداند چه مانعي وجود داشته و مسوول تصميم چه كسي بوده است. از سوي ديگر، نمي‌توان تمام بار تغيير را بر دوش فردي گذاشت كه در يك نهاد صاحب شغل شده است. كنشگري مرزي به وجود حداقلي از امكان گفت‌وگو، دسترسي به اطلاعات و تحمل صداي متفاوت نياز دارد. ساختاري كه جوانان را به مشاركت دعوت مي‌كند، اما براي آنها اختيار، امنيت شغلي و امكان نقد در نظر نمي‌گيرد، بيش از آنكه از ظرفيت‌شان استفاده كند، تصوير حضورشان را به نمايش مي‌گذارد. در سوي مقابل، كنشگران جوان هم نياز دارند پيوند خود را با گروه‌هاي مستقل و جامعه مدني حفظ كنند. كسي كه همه روابطش به مقام‌هاي بالاتر محدود شود، به‌تدريج ممكن است تشخيص دهد كه كدام مطالبه «قابل طرح» است، پيش از آنكه بپرسد جامعه واقعا چه مي‌خواهد. ارتباط با تشكل‌هاي صنفي، دانشگاهيان، رسانه‌ها و جمع‌هاي محلي مي‌تواند مانع بسته‌شدن اين پنجره شود. نسل z به دليل تجربه زيستن در شبكه‌هاي اجتماعي، امكان بيشتري براي شنيدن روايت‌هاي متنوع و برقراري ارتباط مستقيم با يكديگر دارد. اما شنيده‌ شدن يك مساله در فضاي مجازي، خودبه‌خود به تصميم سياسي تبديل نمي‌شود. ميان انتشار يك مطالبه و تغيير يك سياست، راهي از مذاكره، سازمان‌يابي، پيگيري و گاه مصالحه مي‌گذرد. پرسش اين است كه چه كساني مي‌توانند اين مسير را طي كنند و در عين حال به صاحبان اصلي مطالبه پاسخگو بمانند. كنشگر مرزي مي‌تواند حامل اين گفت‌وگو باشد؛ نه قهرماني كه قرار است به‌تنهايي ساختار را تغيير دهد و نه سخنگويي كه وظيفه‌اش آرام‌كردن جامعه است. ارزش كار او را بايد در تصميم‌هاي مشخص و نتيجه پيگيري‌هايش جست‌وجو كرد. براي نسل زدي كه به ورود به عرصه عمومي فكر مي‌كند، پرسش فقط اين نيست كه «داخل ساختار باشم يا بيرون آن؟» پرسش دشوارتر از روز نخست حضور آغاز مي‌شود: وقتي درِ اتاق تصميم‌گيري به روي تو باز شد، صداي چه كساني را با خود به داخل مي‌بري و وقتي از اتاق بيرون آمدي، به چه كساني پاسخ مي‌دهي؟

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون