ياسين امروز دوباره راه ميرود، حرف ميزند، كتاب ميخواند و از پلهها بالا و پايين ميرود؛ اما پشت اين تصوير از يك جوان ۲۰ ساله، داستاني قرار دارد كه مرور آن هنوز هم براي خانوادهاش دشوار است. جواني كه پيش از حادثه، ورزش ميكرد، وزنه ميزد، دفاع شخصي كار ميكرد و دانشآموز موفق رشته علوم انساني بود، پس از يك تصادف، ناگهان با شرايطي روبهرو شد كه حتي بازگشت ابتداييترين تواناييهايش نيز دور از انتظار به نظر ميرسيد.
ياسين حدود ۶۰ روز در كما بود؛ دو بار تحت عمل جراحي قرار گرفت و زماني كه سرانجام نشانههاي بازگشت هوشياري در او ظاهر شد، سمت راست بدنش كاملا فلج بود. نه ميتوانست راه برود، نه حرف بزند و نه اختيار چنداني بر حركات بدنش داشت. ارتباط او با خانواده به باز كردن يك چشم و پلك زدن محدود شده بود. امروز اما پدرش از مسيري حرف ميزند كه به گفته او، با آشنايي با مجتبي بيگدلي و آغاز درمان نزد وي، شكل تازهاي پيدا كرد؛ مسيري كه از چند حركت محدود آغاز شد و به بازگشت بخش مهمي از تواناييهاي حركتي، ذهني و ارتباطي ياسين رسيد.
۶۰ روز كما و دو جراحي مغز
پدر ياسين هنوز جزیيات آن روزها را با دقت به خاطر دارد. او ميگويد پس از تصادف، فرزندش به بيمارستان منتقل شد و حدود دو ماه در وضعيت بيهوشي كامل قرار داشت. در اين مدت دو بار تحت جراحي مغز قرار گرفت. در يكي از جراحيها بخشي از جمجمه او برداشته شد و براي مدتي زير پوست شكمش قرار گرفت تا پس از عبور از مرحله بحراني، دوباره در محل خود قرار داده شود. وقتي ياسين به هوش آمد، شرايط همچنان بسيار دشوار بود.
پدر ميگويد: «وقتي ميگوييم به هوش آمد، منظورمان اين نيست كه مثل قبل شده بود. فقط يك چشمش را آرام باز ميكرد و حركتهاي بسيار جزیي داشت. سمت راست بدنش كاملا فلج بود. نه حرف ميزد و نه اختيار چنداني روي بدنش داشت. ما حتي براي اينكه بفهميم چيزي را ميخواهد يا نه، به او ميگفتيم اگر موافقي پلك بزن.»
پزشك فوق تخصصي كه وضعيت اوليه ياسين را بررسي كرده بود نيز شدت آسيب را تاييد ميكند. به گفته اين پزشك، ياسين پس از ضربه مغزي شديد، سطح هوشياري بسيار پاييني در حدود سه تا چهار داشت و دوره طولاني كما را پشت سر گذاشته بود. او پس از اين مرحله نيز با مشكلات جدي حركتي و نياز به توانبخشي مواجه بود.
پدر ميگويد: ياسين با تجهيزات پزشكي و لوله تراكئوستومي به خانه منتقل شد. خانواده بايد از جواني مراقبت ميكردند كه براي انجام ابتداييترين فعاليتهاي روزانه نيز به كمك نياز داشت.
۱۲۰ جلسه تلاش و جستوجوي راهي تازه
خانواده براي بازگرداندن تواناييهاي ياسين، مسير فيزيوتراپي و كاردرماني را آغاز كردند. ابتدا حدود ۲۰ جلسه درمان انجام شد، اما به گفته پدر، نتيجه قابل توجهي حاصل نشد. پس از آن نيز چهار ماه و حدود ۱۲۰ جلسه درمان و تمرين در شهر محل سكونتشان ادامه يافت. با وجود تلاشهاي خانواده، تغيير محسوسي در وضعيت ياسين ديده نميشد.
پدر ميگويد: «ما واقعا تلاش ميكرديم. اما ياسين همچنان اختيار چنداني روي بدنش نداشت. در نهايت از طريق صفحه آقاي بيگدلي در اينستاگرام و معرفي بعضي از دوستان و خانوادههايي كه تجربه مراجعه به ايشان را داشتند، با او آشنا شديم. تصميم گرفتيم ياسين را به تهران بياوريم و اين مسير را هم امتحان كنيم.»
اولين جلسه درمان ياسين نزد آقاي بيگدلي در سال ۱۴۰۴ انجام شد. پدر از همان ابتدا تصميم گرفت تمام مراحل را ثبت كند؛ از وضعيت فرزندش پيش از جلسات تا تغييراتي كه پس از هر جلسه اتفاق ميافتاد.
تغييراتي كه خانواده را اميدوار كرد
به روايت پدر، پس از آغاز جلسات درمان نزد دكتر بيگدلي، تغييرات بهتدريج ظاهر شدند. ياسين كه مدتها توانايي ايستادن نداشت، ابتدا با كمك خانواده چند قدم برداشت. سپس حركات شانه و بازوهايش بهتر شد و بهمرور كنترل بيشتري بر اندامهاي خود پيدا كرد.
پدر با هيجان از آن روزها ياد ميكند: «ياسين مدت زيادي درازكش بود و عضلاتش تحليل رفته بود. نميتوانست روي پاي خودش بايستد. اما كمكم شروع كرد به برداشتن چند قدم. بعد ديديم شانه و بازوهايش هم حركت ميكنند. من همه اين تغييرات را فيلم ميگرفتم و براي دكتر ميفرستادم.»
اما بازگشت تواناييهاي حركتي تنها بخش ماجرا نبود. خانواده متوجه شدند كه حافظه و توانايي شناختي ياسين نيز بهتدريج در حال بازگشت است.
پدر ميگويد: ياسين در روزهاي نخست حتي نميتوانست ارتباط كلامي برقرار كند، اما با تمرينهايي كه به خانواده آموزش داده شد، ابتدا توانست حروف را بيان كند و بعد بهتدريج كلمات و جملات را به زبان بياورد. او ميگويد: «الان ياسين حرف ميزند. حتي بدون اينكه او را براي گفتاردرماني به جلسات جداگانه برده باشم، توانست با تمرينهايي كه انجام ميداديم، صحبت كردن را دوباره شروع كند. حافظهاش هم بهتر شد. خاطراتش برگشت و حالا كتاب ميخواند و ميتواند خلاصه آن را تعريف كند.»
از چند قدم با كمك تا بالا رفتن مستقل از پلهها
يكي از لحظات تعيينكننده براي خانواده، زماني بود كه ياسين توانست بدون كمك از پلهها بالا برود و پايين بيايد.
پدر ميگويد: «در يكي از جلسات، وقتي ميخواست از پله بالا برود، بايد كمكش ميكردم. اما بعد از مدتي يك روز ديدم خودش دارد بالا ميرود و پايين ميآيد؛ بدون كمك و بدون اينكه تعادلش به هم بخورد. همان موقع فيلم گرفتم و براي دكتر بيگدلي فرستادم.»
او تاكيد ميكند كه فيلمهاي متعددي از مراحل مختلف درمان در اختيار دارد و ميتواند تغييرات وضعيت ياسين را از روزهاي ابتدايي تا امروز نشان دهد.
به گفته پدر، ياسين اكنون بخش عمده تواناييهاي حركتي و ذهني خود را بازيافته و تنها محدوديتهايي در حركت انگشتان دست راست او باقي مانده است.
وقتي پزشك از معجزه حرف ميزند
براي بررسي وضعيت اوليه ياسين و ميزان آسيب مغزي او، با جراح مغز و اعصابي كه در جريان پرونده و شرايط درماني اين جوان قرار داشته نيز گفتوگو كرديم.
اين پزشك با اشاره بهشدت ضربه مغزي، سطح هوشياري بسيار پايين و دوره طولاني كما، شرايط اوليه ياسين را بسيار دشوار توصيف ميكند. او همچنين توضيح ميدهد كه بيمار پس از بازگشت هوشياري با مشكلات جدي حركتي و نياز به ادامه مراقبت و توانبخشي روبهرو بوده است.
در بخشي از گفتوگو، وقتي از او درباره نتيجه درمان ياسين نزد آقاي بيگدلي و برداشت او از تغييرات ايجادشده در وضعيت اين جوان سوال ميكنيم، پاسخ كوتاهي ميدهد كه شايد گوياترين جمله اين گفتوگو باشد.
وقتي از او ميپرسيم: آيا آقاي بيگدلي را توصيه ميكنيد؟ پاسخ ميدهد تا پيش از اين كيس نميشناختمشان، اما با توجه به شرايط ياسين ساجدي، ميتوانم بگويم معجزه كرده است. اول خدا و دوم خدا و سوم خدا. ولي براشون سنگ تمام گذاشتهاند.
اين جمله، در كنار روايت پدر و فيلمهايي كه خانواده از مراحل مختلف بهبود ياسين ثبت كردهاند، نشان ميدهد كه تغيير وضعيت اين جوان تا چه اندازه براي اطرافيانش چشمگير بوده است.
بازگشت به زندگي؛ اميدي براي
خانوادههاي ديگر
ياسين پيش از حادثه جواني ورزشكار بود و در كنار تحصيل، فعاليتهاي ورزشي را دنبال ميكرد. حالا پس از پشت سر گذاشتن ماهها درمان و تمرين، دوباره به بخشي از زندگي روزمره خود بازگشته است. ميتواند راه برود، صحبت كند، مطالعه كند و با اطرافيانش ارتباط برقرار كند.
پدرش ميگويد: «من هيچ نيازي به اغراق ندارم. اين پسر من است. هر چيزي را كه ديدهام ميگويم. همه فيلمها و عكسهاي قبل و بعد از جلسات را دارم.»
او آشنايي با مجتبي بيگدلي را يكي از مهمترين نقاط عطف مسير درمان فرزندش ميداند و معتقد است تغييراتي كه در وضعيت ياسين اتفاق افتاده، اميد ازدسترفته خانواده را دوباره زنده كرده است.
داستان ياسين، روايت فاصلهاي طولاني ميان دو تصوير است: جواني كه روزگاري تنها با پلك زدن ميتوانست به اطرافيانش پاسخ دهد و جواني كه امروز دوباره حرف ميزند، كتاب ميخواند و روي پاهاي خودش ميايستد. براي خانواده او، اين بازگشت فقط به معناي بهبود چند توانايي جسمي نيست؛ معناي دوباره زندگي كردن است.