نگاهي به «در امتداد جستوجو» نمايشگاه مجسمههاي سعيد شهلاپور
رفتار با آهن، پر و بال دادن به دلهره
گالري سهراب ۱۰۵ اثر از پنج دهه فعاليت هنري شهلاپور را در فرهنگسراي نياوران ارائه كرده است
حميدرضا صادقزاده
جهان را چنان كه هست نميپذيرد، دوري از ايدهآلهايش را بر نميتابد و تا دنياي پيرامونش را به چيزي كه در نظرش بايد باشد نزديكتر نكند، آرام نميگيرد. نمايش «در امتداد جستوجو» مروري بر آثار سعيد شهلاپور كه اين روزها در فرهنگسراي نياوران به همت گالري سهراب و با كيوريتوري شاهين تركمان، اميل لازار و فيروزه ياوري برپاست، فرصتي براي مواجهه مستقيم با آثار اين پيشكسوت پرشور مجسمهسازي را به دست ميدهد. شهلاپور در ۸۲ سالگي همچنان به مسير پرفراز و نشيب خلق آثار هنرياش ادامه ميدهد. آثار پرشمار اين مجموعه در ساحتهاي مختلف مجسمهسازي كه با مواد و مصالح گوناگون خلق شدهاند، در كنار نقاشي، چاپ و طراحيها بر زندگي پرماجرا در بستر متلاطم روزگار زيسته هنرمند گواهي ميدهند. دغدغه زيست اجتماع انساني نزد او، به گزينش رويكرد مجسمهسازي فيگوراتيو در آثارش معنا ميدهد. شيطانكها معروفترين مضمون در ميان مجسمههاي شهلاپور در اين مجموعه همچنان حضوري پررنگ دارند. اين آثار اغلب در ابعاد كوچك خلق شدهاند. اما نسخههاي ابعاد بزرگتر هم در آثار پيش رو به نمايش درآمده. پيكرهاي فاقد هرگونه جزييات و شباهتسازي كه تداعي حجم كلي فيگور انساني با شاخ و بالهاي گسترده را دارد. در بيشتر موارد با ورق آهن كوبيده شده و جوشكاري ساخته ميشود. البته به نسخههاي چوبي و برنزي متعددي هم از اين كار در آثار شهلاپور برميخوريم. شيطانكها گاه در تركيب با فرمهاي ديگر قرار ميگيرد. فرمهاي سه بعدي و جزيياتي غريب كه بيشباهت به فضاسازي آثار چاپ و نقاشي هنرمند نيستند. نگارنده به خاطر دارد كه شخص هنرمند اذعان ميكند: اين اثر را با الهام از اين شعر سياوش كسرايي «وقتي كه چتر ترس گشوده است روي شهر و دلهره است آنكه به در ميزند مدام» خلق كرده. آهن براي شهلاپور كار مادهاي براي مواجهه هر روزه است. همين طور كه روزمرگي جهان زيست انسان مدرن در اشيای آهنين تنيده شده. سردي، سنگيني، خشونت و استحكام اين فلز آسماني در دست انسان مدرن به مدد انديشه نرم و شكلپذير ميشود. مجسمههاي آهني براي شهلاپور تقابلي فرمي و احساسي سراسر شخصيسازي شده، با ورق آهن هستند. ورقهايي كه برش خورده، كوبيده و به هم جوش داده ميشوند. عمل جوشكاري همزمان كه اتصال قطعات را ممكن ميكند، با ايجاد زبري و ناهمواريهاي آگاهانهاي كه هنرمند در تمامي سطوح با نقطههاي جوش ايجاد كرده، از سطح مجسمه بافتي با توده آهنين ميسازد كه كيفيت آن، با اثري كه كار ماده آن گل رس باشد، مطابقت دارد. اين برخورد با آهن در مضمونهاي مختلف كاري او چون شيطانكها، پرتره، ديوارهها، پيكرهها، آثار فرمي و حتي كليشههاي چاپ قابل بازشناسي است. نمونههايي چون پيكرههاي انساني زنگاربسته، دروازه جهنم كه گويي ورود به عصر نويني از سرگشتگي انسان را نويد ميدهد. درختاني آهني كه باغ عدن را به ياد ميآورند. غياب، بيگانگي و استحاله زيست انساني را در جهان صنعتي شده به رخ ميكشند. تكچهرهها پارهاي ديگر از آثار شهلاپور هستند. بيشترين آنها با مواد شكلپذير چون گل رس ساخته و سپس مبدل به نمونه برنزي شدهاند. همچنان كه نمونههاي كار شده با ورق آهن و قطعات بزرگ و يكپارچه چوبي هم در ميان آنها تجلي دارد. او در خلال اين تجربه هنري كه بر بستر يكي از قديميترين رويكردهاي مجسمهسازي قرار گرفته. به هيچ روي پيگير شباهتسازي نيست. صرفا با كليتهاي فرمي و سطوح سر، شكلواره صورت انسان را باز توليد ميكند. اشاره به جزييات چهره چون چشم، دهان، بيني، مو و... با كمينهگراترين برخورد ممكن صورت گرفته. درعوض كيفيت سطوح و رفتار اكسپرسيو در تركيب اجزا بيانيه حسي هنرمند و برداشت دروني او را از موضوع روايت چهرهسازي آشكار ميكند. دور از ذهن نميماند كه قريب به يقين در اين آثار، بازنمايي تكچهره فردي تعمدا فداي بيان حسي شده باشد. با كنكاش بيشتر در تطابق چهرهها با مدل بازنمايي، ميتوان به نگاه و بيان هنرمند از حالات و درونيات موضوع بازنمايي پي برد. در مسير جستوجوگريها، جايي كه حجم ستبر ديوارها شهلاپور را احاطه كردند. زندگي همچنان جريان داشت. چشمان هنرمند ميديد، ديوارها همچنان كه ميتوانند فضاها را جدا كنند، فاصله بيندازند و محدود كنند. قادرند كنجي و پناهي هم بسازند. شايد ديوارهايي كه او ساخته در ميان آثارش آشكارترين مسير را به سوي آنچه او زيست كرده مشخص كنند. قطعات حجيم چوب قامه شده كه پايدار و مستحكم به هم متصل شدهاند. خراشها و برشهاي روي آنها در نگاه نخست نوعي تزيين زمخت و روستايي جلوه ميكند. ولي تأويل آن به خبر دادن از زندگي كنار يا پشت ديوارها كه گويي ردي از بودن و تلاش هستيمند انسان را در خود دارد، سزاوار خواهد بود. عمل هنرمند كوششي براي فرار از انفعال، يكنواختي و خلق بيشترين جلوههاي ممكن زيبايي در اين هبوط پشت ديوارها است. شهلاپور اغلب ديوارهايش را در ابعاد بزرگ و از چوب ساخته. اما نسخههايي معدود ابعاد و كار مادهاي متفاوتي دارند. گاه بسيار كوچك، ساخته شده با برنز يا آهن، گاه بسيار بزرگ و پرداخته با خشت خام، چون نمونهاي كه در يزد به يادگار گذاشت. افزون بر اين ديوارهاي چوبي جايي از زندگي او ميان ديوارهاي خانهاش در دل جنگلهاي كلاردشت را تداعي ميكنند. جايي كه او از تيمار داشت خود و پيرامونش، در سكوت و انزوا بار ديگر جهاني پر هياهو ساخت. دنياي ديوارهاي او فضاي تاثير متقابل محيط و تجربه زيسته انساني هستند. نقاشيهاي شهلاپور جايي خيالي ميان بيشهها و درختان جنگل را تصوير ميكند. حضور غالب شيطانكها كه وضوح بيشتري نسبت به آثار سه بعدي دارند و با رنگهاي تند از پس زمينه بيرون زدهاند. قرار گرفتن جمجمه حيوانات شاخدار در كنار ساير عناصر، تسلسل تاريخي حضور شيطانكها در ناخودآگاه هنرمند را روايت ميكند. پيش از حضور جمجمهها و شيطانكها، توپهاي رنگي در كنار درختان و پسزمينههايي مشابه نقاشيهاي امروز او، نشان از شادي، بازيگوشي، سرزندگي و جواني ميداد. ساختار طراحي و چاپهاي شهلاپور هم راستا با سرديسها و مجموعه آثار آهني و شيطانكها قرار ميگيرد. گاهي حس پيشطرحي منسجم براي اجراي مجسمهاي را دارند. زماني ديگر دل مشغول خلق فضاي رويايي، در پي بيان فقدان ايدهآلها و بار سنگين آنچه هست، چارچوبي بسته را نقش ميكنند. اين سر پرشور درگير جهان روياهاي شخصياش از روزمره هم غافل نبوده و با خلق اشيايي چون ميز، صندليها و ظروف چوبي به نيازهاي زندگي روزمره پاسخ ميدهد. شيوه توليد اين ملزومات ابدا مسير معمول نجاري يا خراطي را در پيش نميگيرد. بلكه شگردهاي مخصوص خود را كشف و به واقع چيزي ميان مجسمه و شيء كاربردي خلق ميكند. شناخت انواع چوبهاي جنگلي و تسلط بر ابزارهاي كار با چوب نتيجهاي است كه از زيست حدودا ۴۰ ساله او در شمال ايران به دست آمده. از سالهاي دور كه كلاردشت به زندگي و هنر شهلاپور ضميمه شد. به طبع اقليم آن چوب در دسترسترين كار مادهاي بود كه در فضاي جنگلي يافت ميشد. او در پي زندگي در محيط و مواجهه مستقيم با استادكاران شمالي فرصت يافت چوب را از منظر كاربرد سنتي با پيشينه تجربه صدها سال زيست انساني مطالعه كند. اين ماده را با رويكردهاي فرمي، معنايي و خلاقيت مجسمهسازانه خود پيوند بدهد. نزد او به هم پيوستگي ميان فرم، معنا و عملكرد صرفا در مجسمههاي چوبي و اشيا روزمره نمود ندارد. بلكه ديگر بار در معماري بناهايي كه او در شمال ايران طراحي كرده و ساخته آشكار ميشود. او در ساخت بنا استفاده از مصالح بومي و در دسترس و شيوههاي ساختمانسازي محلي را با كاركرد و ويژگيهاي زيست معاصر انسان همراه ميكند. چوب و سنگ در معماري او مصالح اصلي هستند و صورت ظاهري و تزيينات صرف به خود نميگيرند. اگر شناخت هنر و تاثير شهلاپور در هنر معاصر ايران را تنها از مسير آثارش پي گرفته باشيم. بخش بزرگي از جرياني كه او در آن نقش مهمي بر عهده داشت، همچنان پوشيده خواهد ماند. او از معدود هنرمنداني است كه درست به همان مقدار كه درگير خلق آثار هنري هستند. دغدغه مسائل اجتماعي نيز دارند. (البته نظر دادن در باب ايدهآلها، رويكرد و كنشهاي سياسي دوره جوانياش از دانش نگارنده خارج و از موضوع و مساله متن حاضر دور ميافتد. آن را به زمان، مجال و قلمي ديگر ميسپاريم.) در مقام يك هنرمند و كنشگر جهان هنر، كوشش او به گسترش ساحتها و امكانات بروز هنرهاي تجسمي در عرصههاي مختلف زندگي روزمره اجتماع معطوف بود. در جايگاه دبير دوسالانه چهارم مجسمهسازي، داور دوسالانه پنجم، مشاور هنري سازمان زيباسازي، دبير، داور، سياستگذار سمپوزيومهاي متعدد مجسمهسازي و يكي از اصليترين ايدهپردازان رويداد گالري به وسعت يك شهر كوشيد مواجهه مستمر با هنرهاي تجسمي را وارد روزمره زيست شهري و اجتماعي ايران كند. از سوي ديگر او سهم ويژهاي در آموزش نسل امروز مجسمهسازان ايران به عهده داشت. تا نزديك به ۱۰ سال پيش تدريس خود را در رشته مجسمهسازي دانشگاه هنر با رويكردي عملگرا و سختگيرانه پي ميگرفت. روند آموزش او بر پايههاي تجربهگري، پركاري و كشف محدوديت و قابليتهاي مواد و ابزار مختلف قرار داشت. شاگردانش را براي ارائه آثار مجسمهسازي در فضاي هنرهاي تجسمي اعم از شهري، گالريها و سمپوزيومها تشويق و حمايت ميكرد. دامنه اين نگرش صرفا محدود به دانشجويان دانشگاه هنر نبود. گستره آن جوانان مستعد ساير دانشكدهها، رشتهها و هنرمندان جوان تجربي را هم در بر ميگرفت. تكنيك، رويكردهاي فرمي، ايدهها و نگرش اجتماعي و سياسي خود را به دانشجويانش تحميل نميكرد. تا نمونههاي كوچكتري از خودش بسازد. بيشتر مشوق و ياريگر آنان در مسير تجربه و خلق هنري بود. ارزش را در خلق اثر هنري و تلاش براي ارتقاي جامعهاي كه در آن زيسته ميديد. اين حقيقت پنهاني بود، كه نيمههاي شب سوار بر پيكاپ نوكمدادي از كلاردشت همراه او ميشد. تا صبح خيلي زود روزنامه به دست، سر كلاسهاي دانشگاه هنر منتظر حضور اولين دانشجو باشد.