يادداشتي بر نمايشگاه «پايان يك روز فرخنده» از آثار واحد خاكدان
رستگاري؛ تسليبخشترين نوع مواجهه با مرگ
هومن هنرمند
«پايان يك روز فرخنده» نام نمايشگاه مجموعه آثار واحد خاكدان در گالري ايرانشهر است كه همزمان با رونمايي از دو آرتيست بوك و مجموعهاي از آثار چاپ دستي او برگزار شد. اين مجموعه شامل آثاري بازتوليد شده و كارهايي با تكنيك چاپ سيلك اسكرين و اچينگ است. نمايشگاه قرار بود وقتي خاكدان در قيد حيات است برگزار شود اما به دليل بيماري به تعويق افتاد و نهايتا همزمان با سالگرد درگذشت او بر پا شد. در مجموعه «پايان يك روز فرخنده» ميتوان آثار چاپ اچينگ را متفاوت از بازتوليد شدهها و سيلك اسكرينها مورد بررسي قرار داد. همچنين كارهاي با تكنيك چاپ اچينگ را ميشود به صورت آثاري مستقل و اتمام يافته يا كارهايي ناتمام به نظاره نشست. واحد خاكدان در استيتمنت نمايشگاه مينويسد: «بايد اذعان كنم كه در بسياري از موارد همين فضاها كه غيرعمدي و بدون برنامهريزي پيشين به وجود آمدهاند بعدها الگويي براي كارهاي بزرگترم ميشوند كنشي كه روند كاري را برايم مقبولتر و رضايتبخشتر ميكند.» متأسفانه واحد خاكدان از ميان ما رفت و نميشود تشخيص داد اين كارها به آثاري بزرگتر و با جزييات بيشتر تبديل ميشدند يا نه. آيدين آغداشلو در متني كه در ورودي نمايشگاه به ياد خاكدان نوشته معتقد است خاكدان در بهترين دوران كارنامه هنرياش از دنيا رفته: «افسوس كه خاكدان در زبدهترين لحظه زندگي و كارش از ميان ما رفت؛ در پربارترين دوران اجراهاي استادانه تمام و كمال كارهايش.»
سيلك اسكرينها و آثار بازتوليد شده نمايشگر سبك آشنا و شناختهشده كارهاي واحد خاكدان هستند. در آنها ميتوان عروسكها، اسباببازيها، قاب عكسها و خردهريزههاي زندگي روزمره را تشخيص داد كه به شكلي رازآميز و منحصربهفرد در كنار هم قرار گرفتند و تركيببنديهاي آشناي خاكدان را تداعي ميكنند. شيوه تركيببندي عناصر تصويري در كارهاي اچينگ مشابه ديگر آثار است (عنصر اصلي و محوري در ميانه تصوير و متمايل به بالا قرار دارد) با اين تفاوت كه پسزمينه حذف شده است، رنگها غايباند و در بسياري از آنها فيگور عنصر كليدي تركيببندي است. در سيلك اسكرينها و بازتوليد شدهها شاهد شكلگيري شمايي فيگوراتيو با كمك ريزعناصر تصويري هستيم. در بيشتر اچينگها فيگوري كامل ميبينيم يا جمجمههايي كه تداعيكننده انسانها هستند. آيا واحد خاكدان در كارهاي آخرش متمايل به نمايش فيگوراتيو عناصر تصويري و جدا شدن از اشياي هميشهحاضر در كارهايش شده است؟ تفسيري ديگر از اين آثار ميتواند علت تمايز آثار متأخر خاكدان، كه در استيتمنت خود آنها را «خط خطيها» نامگذاري كرده، از كارهاي پيشين نشان دهد. به نظر ميرسد كارهاي رنگي متمايل به گرد هم آوردن اشيا و عناصري از گذشته هستند و اچينگها قرار است آينده را به تصوير بكشند. جمجمهها نزديكترين نشانهها براي قلمداد كردن كارهاي غيررنگي و اچينگ به عنوان بازنماييهايي از شيوههاي به تصوير كشيدن مرگ هستند. اگر رنگ را نشانهاي از زندگي بدانيم، فقدان رنگ را ميشود يادآور رخت بر بستن زندگي و نزديك شدن به مرگ دانست. واحد خاكدان در كارهاي برجستهاش عمدتا با رجوع به خاطرات و بازآرايي اشيا روزمره نوعي بازگشت به گذشته در زمان حال را تداعي ميكرد. شايد دليل رازآميز بودن آنها اين بود كه نه يك خاطره مشخص با حضور عناصر فيگوراتيو بلكه نشانههايي از گذشته را ميديديم. اين عناصر تصويري طوري كنار هم چيده شدند كه مخاطب با حدسي قوي ميدانست آنها بازنماييهايي از گذشته نيستند، بلكه عملكردي نوستالژيك داشتند؛ آنها با كمك اشيا گذشته را يادآور ميشدند ولي آن را با تمام جزييات نشان نميدادند. در مورد آثار اچينگ گويي هنرمند به وراي زمان حال انديشيده و آينده پيش رو را به تصوير كشيده است. اين آينده بيش از هر چيز ما را متوجه ميرايي و محدود بودن زندگي ميكند. تنها در يكي از كارهاي چاپ اچينگ از رنگ استفاده شده و آن رنگ قرمزي (شبيه به خون) است كه سر يا جمجمه يك زن را احاطه كرده. در يكي ديگر از آنها دور سر فيگور را هالهاي احاطه كرده و او مثل قديس كودكي خردسال را در آغوش كشيده. در يك تصوير شاهد زد و خورد فيگورها هستيم در حالي كه پيكر زن و چند جمجمه در ميان آنها قرار گرفته. بيشترين تكرار از آنِ جمجمهها و سرهايي است كه در ميانه تصوير و رو به بالا قرار گرفتهاند و گويي از ميان عناصر تصويري پيرامونشان سر بر كشيدهاند. اين تصاوير مرا به ياد مفهوم رستگاري مياندازند. شايد تسليبخشترين نوع مواجهه با مرگ، رستگاري باشد؛ چيزي كه مرگ را باشكوه جلوه ميدهد و از رنج مواجهه با ميرايي ميكاهد. اگر واحد خاكدان زنده بود شايد در ادامه كار نه بازيابي گذشته در حال، بلكه بازيابي آينده در حال را به تصوير ميكشيد.