• 1405 پنج‌شنبه 14 آبان
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6458 -
  • 1405 پنج‌شنبه 14 آبان

«اعتماد» گزارش مي‌دهد

۱۳ آبان در ميانه جنگ و مذاكره

۱۳ آبان نماد تاريخي بي‌اعتمادي ايران به امريكاست؛ اما امروز در شرايطي قرار داريم كه هم تقابل و منازعه با امريكا ادامه دارد و هم مذاكره و تبادل پيام، به عنوان ابزار تأمين منافع ملي مطرح است

گروه گزارش

در آستانه ۱۳‌آبان، مذاكرات غيرمستقيم ايران و امريكا از طريق ميانجي‌ها ادامه دارد. اسماعيل بقايي در نشست خبري ۱۱ آبان گفته گفت‌وگوها ادامه دارد و تغييري در تيم مذاكره‌كننده ايجاد نشده است. او همچنين تأكيد كرده مبناي مذاكرات، طرح هفت‌ماده‌اي ايران است.

از طرف ديگر، اظهارات تازه دونالد ترامپ درباره احتمال پيشرفت توافق و اظهارات جي‌دي ونس درباره ادامه تماس‌ها، در كنار مواضع متفاوت مقام‌هاي ايراني، فضاي سياسي اين مناسبت را متفاوت كرده است.

براي فهم جايگاه ۱۳‌آبان در سياست خارجي ايران، بايد به شرايطي بازگشت كه اين واقعه در آن شكل گرفت. پس از پيروزي انقلاب اسلامي در بهمن ۱۳۵۷، روابط تهران و واشنگتن با وجود تداوم رسمي مناسبات ديپلماتيك، به سرعت تحت تأثير اختلاف بر سر آينده سياسي ايران و نقش امريكا در تحولات داخلي قرار گرفت.

پذيرش محمدرضا پهلوي از سوي دولت امريكا براي ورود به اين كشور در مهرماه ۱۳۵۸، در شرايطي كه خاطره كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و نقش سازمان اطلاعات مركزي امريكا در سرنگوني دولت محمد مصدق همچنان در حافظه سياسي جامعه ايران زنده بود، به تشديد نگراني‌ها درباره احتمال مداخله مجدد واشنگتن انجاميد. در چنين فضايي، گروهي از دانشجويان پيرو خط امام در ۱۳‌آبان سفارت امريكا را تصرف كرده و اين سفارتخانه را تعطيل كردند؛ ماجرايي كه ۴۴۴ روز ادامه يافت و در نهايت به قطع روابط ديپلماتيك دو كشور در فروردين ۱۳۵۹ منجر شد.

اين واقعه از همان ابتدا دو روايت متفاوت در تهران و واشنگتن پيدا كرد. در ايران، تسخير سفارت از سوي حاميان آن به عنوان اقدامي در واكنش به سابقه مداخله امريكا و نگراني از تكرار تجربه كودتاي ۲۸مرداد تفسير شد؛ در حالي كه دولت امريكا آن را نقض آشكار مصونيت ديپلماتيك و قواعد بين‌المللي دانست. همين تفاوت در روايت، به‌تدريج به بخشي از شكاف عميق سياسي و تاريخي ميان دو كشور تبديل شد.

با اين حال، اهميت ۱۳‌آبان تنها در خود واقعه خلاصه نمي‌شود. اين روز به‌تدريج به نمادي براي بازخواني مجموعه‌اي از تجربه‌هاي تاريخي ايران در مواجهه با سياست‌هاي امريكا تبديل شد؛ از كودتاي ۲۸‌مرداد و حمايت واشنگتن از حكومت پهلوي تا حمايت از عراق در جنگ 8 ‌ساله، تحريم‌هاي اقتصادي و فشارهاي سياسي و امنيتي در دهه‌هاي بعد. در اين چارچوب، بي‌اعتمادي به امريكا صرفا محصول بحران گروگان‌گيري نيست، بلكه ريشه در انباشت تجربه‌هايي دارد كه در حافظه سياسي جمهوري اسلامي و بخش‌هايي از جامعه ايران جاي گرفته است.

از همين رو، ۱۳‌آبان در سال‌هاي بعد از انقلاب به يكي از مناسبت‌هاي ثابت در تقويم سياسي كشور تبديل شد؛ مناسبتي كه هر سال فرصتي براي بازخواني سياست‌هاي امريكا و تأكيد بر استقلال سياسي ايران فراهم مي‌كند.

با اين حال، تحولات چهار‌دهه گذشته نشان داده است كه اين بي‌اعتمادي مانع استفاده از ابزار ديپلماسي نشده است. مذاكرات الجزاير براي پايان دادن به بحران گروگان‌گيري، گفت‌وگوهاي هسته‌اي و دستيابي به برجام در سال ۱۳۹۴، نمونه‌هايي از همين واقعيت هستند. به بيان ديگر، در سياست خارجي ايران، مذاكره با امريكا لزوما به معناي كنار گذاشتن تجربه تاريخي يا تغيير مباني اختلافات نيست؛ بلكه در مقاطع مختلف به عنوان ابزاري براي مديريت بحران و پيگيري منافع ملي مورد استفاده قرار گرفته است.

حالا اما ۱۳‌آبان سال 1405 در شرايطي فرارسيده كه مناسبات تهران و واشنگتن وارد نزاع نظامي نيز شده و در عين حال كانال مذاكره نيز براي تعيين تكليف جنگ و موضوعات ديگر برقرار است.

 

چهار دهه تقابل؛ چرا بي‌اعتمادي به امريكا همچنان پابرجاست؟

اگر تسخير سفارت امريكا در ۱۳‌آبان ۱۳۵۸ نقطه آغاز مرحله تازه‌اي از مناسبات پرتنش تهران و واشنگتن بود، تحولات چهار دهه بعد نشان داد كه اين تنش به يك بحران مقطعي محدود نمانده است. در اين سال‌ها، مجموعه‌اي از رويدادهاي سياسي، نظامي و اقتصادي به شكل‌گيري تصويري از امريكا در سياست رسمي ايران انجاميده كه محور اصلي آن، بي‌اعتمادي به اهداف و تعهدات واشنگتن است. اين بي‌اعتمادي در واقع حاصل انباشت تجربه‌هايي است كه هر بار امكان ترميم مناسبات دو كشور را دشوارتر كرده است.

جنگ تحميلي عراق عليه ايران يكي از نخستين مقاطع مهم در تثبيت اين نگاه بود. حمايت سياسي، اطلاعاتي و نظامي امريكا از حكومت صدام‌حسين، به‌ويژه در سال‌هاي پاياني جنگ، در حافظه سياسي ايران جايگاه ويژه‌اي پيدا كرد. حمله ناو امريكايي وينسنس به هواپيماي مسافربري ايران در تيرماه ۱۳۶۷ و كشته شدن ۲۹۰ سرنشين آن نيز بر اين تصوير افزود؛ حادثه‌اي كه با وجود اعتراض‌هاي ايران، هيچگاه به شكل مورد انتظار تهران از سوي واشنگتن پاسخ‌گويي سياسي و حقوقي به همراه نداشت.

در دهه‌هاي بعد، پرونده هسته‌اي به يكي از اصلي‌ترين عرصه‌هاي تقابل تبديل شد. تحريم‌هاي گسترده اقتصادي، محدوديت‌هاي بانكي و نفتي و قرار گرفتن نام ايران در محور موسوم به شرارت در ادبيات دولت جورج بوش، نشان داد اختلافات دو كشور تنها به مسائل تاريخي محدود نيست و در حوزه امنيت، اقتصاد و سياست منطقه‌اي نيز ادامه دارد. با اين حال، مذاكرات هسته‌اي در نهايت به توافق برجام در سال ۱۳۹۴ منتهي شد؛ توافقي كه قرار بود بخشي از اين اختلافات را از مسير ديپلماسي مديريت كند.

اما خروج دولت دونالد ترامپ از برجام در سال ۱۳۹۷ و بازگشت تحريم‌هاي امريكا، بار ديگر مساله اعتبار تعهدات واشنگتن را در مركز توجه سياستگذاران ايراني قرار داد. تهران اين اقدام را نقض تعهدات امريكا در توافقي بين‌المللي ارزيابي كرد؛ توافقي كه با تأييد قطعنامه ۲۲۳۱ شوراي امنيت سازمان ملل همراه بود. پس از آن نيز ترور سردار قاسم سليماني در بغداد در دي‌ماه ۱۳۹۸ و حملات نظامي امريكا به تأسيسات هسته‌اي ايران در جريان جنگ اخير، بر ابعاد امنيتي اين بي‌اعتمادي افزود.

مجموع اين تحولات باعث شده است كه بي‌اعتمادي به امريكا در سياست خارجي ايران يك موضع تاريخي يا شعاري نباشد، بلكه با تجربه‌هاي مشخص سياسي و امنيتي پيوند بخورد. با اين حال در هيچ تخاصمي، اختلاف و بي‌اعتمادي لزوما به معني كنار گذاشتن دايمي كانال مذاكره نيست كما اينكه حالا نيز علي‌رغم آمادگي نظامي اين گزينه از دستور كار تهران خارج نشده است. هنوز و همواره اين پرسش باقي مي‌ماند كه واشنگتن تا چه اندازه حاضر است در عمل به تعهدات خود پايبند بماند.

 

 ديپلماسي ‌در ميانه تقابل

چرا مذاكره با  امريكا  ادامه دارد؟

يكي از پرسش‌هاي مهم در مناسبات ايران و امريكا طي چهار دهه گذشته، نسبت ميان بي‌اعتمادي تاريخي و امكان گفت‌وگوهاي ديپلماتيك بوده است. در نگاه نخست، قرار گرفتن مذاكره در كنار تقابل سياسي و امنيتي ممكن است متناقض به نظر برسد؛ اما تجربه سياست خارجي ايران نشان داده است كه اختلافات عميق با واشنگتن، لزوما به معناي كنار گذاشتن ابزار مذاكره نيست. تهران در مقاطع مختلف، متناسب با شرايط و محاسبات خود، از ديپلماسي براي مديريت بحران‌ها، كاهش هزينه‌هاي تقابل و پيگيري مطالبات ملي استفاده كرده است.

مذاكرات مربوط به آزادي گروگان‌هاي امريكايي و توافق الجزاير در سال ۱۳۵۹، يكي از نخستين نمونه‌هاي اين رويكرد بود. در آن مقطع، با وجود فضاي شديد ضدامريكايي پس از تسخير سفارت، دوطرف از طريق ميانجيگري الجزاير وارد گفت‌وگو شدند و سرانجام با امضاي بيانيه‌هاي الجزاير، زمينه آزادي گروگان‌ها فراهم شد.

اين تجربه نشان داد كه حتي در شرايط فقدان روابط ديپلماتيك رسمي نيز امكان استفاده از كانال‌هاي غيرمستقيم براي حل‌وفصل اختلافات وجود دارد.

پرونده هسته‌اي نيز نمونه ديگري از همين الگو بود. ايران و امريكا پس از سال‌ها تقابل بر سر برنامه هسته‌اي، در نهايت در چارچوب مذاكرات چندجانبه به توافق برجام رسيدند.

در اين فرآيند، مذاكره به معناي پايان اختلافات سياسي دو كشور نبود، بلكه ابزاري براي دستيابي به توافقي مشخص درباره يك پرونده مورد اختلاف محسوب مي‌شد. با اين حال، خروج دولت دونالد ترامپ از برجام در سال ۱۳۹۷ و بازگشت تحريم‌ها، بار ديگر اين پرسش را در تهران مطرح كرد كه چگونه مي‌توان به توافقي با واشنگتن اتكا كرد كه با تغيير دولت امريكا در معرض فروپاشي قرار مي‌گيرد.

اكنون نيز در شرايطي كه مناسبات دو كشور با تقابل نظامي و اختلافات امنيتي همراه است، كانال‌هاي غيرمستقيم ارتباطي همچنان فعال هستند.

اسماعيل بقايي، سخنگوي وزارت امور خارجه، در نشست خبري ۱۱‌آبان اعلام كرد كه تبادل پيام‌ها از طريق ميانجي‌ها ادامه دارد و مبناي گفت‌وگوها، طرح 7 ‌ماده‌اي ايران است. او تأكيد كرد كه اجراي مطالبات ايران و پايان محاصره دريايي امريكا از پيش‌شرط‌هاي دستيابي به توافق است. هم‌زمان، گزارش رويترز در دوم نوامبر نيز از ادامه تماس‌هاي غيرمستقيم دو طرف با ميانجيگري قطر، پس از پايان دوري از گفت‌وگوها بدون دستيابي به نتيجه قطعي، حكايت داشت.

در چنين شرايطي، مي‌توان مذاكره را نه نشانه فراموشي گذشته و نه به‌معناي تغيير مواضع بنيادين ايران، بلكه يكي از ابزارهاي سياست خارجي براي مديريت واقعيت‌هاي موجود دانست. تفاوت اصلي ميان مذاكره و عادي‌سازي روابط نيز در همين نقطه قرار دارد؛ مذاكره مي‌تواند با هدف حل يك اختلاف مشخص انجام شود، بدون آنكه لزوما به معناي پايان اختلافات ساختاري و تاريخي باشد. از اين منظر، پيام ۱۳‌آبان در شرايط امروز را بايد در كنار اين واقعيت خواند كه حفظ استقلال و منافع ملي، همواره مي‌تواند استفاده از ابزارهاي مختلف سياسي و ديپلماتيك را ضروري كند.

 

 تجربه برجام؛ زخمي كه اعتماد به واشنگتن  را  دشوارتر كرد

توافق هسته‌اي سال ۱۳۹۴ شايد يكي از مهم‌ترين تجربه‌هاي ديپلماتيك ايران در مواجهه مستقيم با امريكا بود با اين حال، خروج امريكا از توافق در ارديبهشت ۱۳۹۷، اين تجربه را به يكي از مهم‌ترين عوامل تشديد بي‌اعتمادي تهران به واشنگتن تبديل كرد.

دونالد ترامپ در نخستين دوره رياست‌جمهوري خود، با وجود مخالفت ديگر طرف‌هاي توافق، خروج امريكا از برجام را اعلام كرد و سياست فشار حداكثري عليه ايران را در دستور كار قرار داد. بازگشت تحريم‌هاي نفتي و بانكي و محدوديت‌هاي گسترده اقتصادي، عملا بخش مهمي از انتظارات اقتصادي ايران از توافق را تحت تأثير قرار داد. اين در حالي بود كه ايران تا پيش از خروج امريكا، بارها از سوي آژانس بين‌المللي انرژي اتمي به پايبندي به تعهدات هسته‌اي خود در چارچوب برجام متعهد شناخته شده بود.

با روي كار آمدن جو بايدن در سال ۲۰۲۱، تلاش‌هايي براي احياي توافق آغاز شد، اما مذاكرات وين بدون دستيابي به نتيجه نهايي پايان يافت. در دوره دوم رياست‌جمهوري ترامپ نيز پرونده هسته‌اي بار ديگر به يكي از محورهاي اصلي تقابل تهران و واشنگتن تبديل شد.

فراتر از اينها سابقه دوبار حمله نظامي در ميانه مذاكرات ديپلماسي نشان داد تهران هيچ دليلي براي اعتماد به طرف مقابل و تغيير نگاهي كه در 13 آبان سال 1358 تثبيت شده ندارد.

اكنون تجربه برجام يك پرسش اساسي را پيش روي هرگونه مذاكره جديد قرار داده است: چه تضميني وجود دارد كه توافق احتمالي با تغيير دولت در امريكا دوباره كنار گذاشته نشود؟ واقعيت اين است كه هيچ تضميمي در حالت كلي وجود ندارد اما مي‌توان بر اساس تجربيات گذشته روند مذاكره و تنظيم سندها را به شكلي جلو برد كه كمترين امكان براي تخطي باقي بماند.

 

۱۳‌آبان در‌سياست امروز؛ مذاكره  از موضع بي‌اعتمادي و حفظ آمادگي نظامي

تجربه چهار دهه مناسبات ايران و امريكا نشان داده است كه بي‌اعتمادي تاريخي تهران به واشنگتن، حتي در مقاطعي كه دو طرف وارد گفت‌وگوهاي ديپلماتيك شده‌اند، از محاسبات سياست خارجي ايران كنار نرفته است. تجربه خروج امريكا از برجام در سال ۱۳۹۷ و سپس دو حمله نظامي امريكا و اسراييل به ايران، بار ديگر اين واقعيت را در محاسبات امنيتي و ديپلماتيك كشور برجسته كرده است كه نمي‌توان صرفا بر مبناي وعده‌هاي سياسي واشنگتن درباره آينده مناسبات تصميم گرفت. با اين حال، تهران حتي پس از اين تجربه‌ها نيز ميز مذاكره را ترك نكرده و همچنان ديپلماسي را يكي از ابزارهاي پيگيري منافع ملي مي‌داند.

در واقع، پيام ۱۳‌آبان در سياست خارجي امروز ايران را مي‌توان در همين دوگانه جست‌وجو كرد؛ از يك سو، حفظ نگاه مبتني بر بي‌اعتمادي تاريخي به امريكا و ضرورت آمادگي براي مواجهه با تهديدهاي نظامي و امنيتي و از سوي ديگر، استفاده از مذاكره براي جلوگيري از گسترش بحران و دستيابي به راه‌حل‌هاي سياسي.

اين دو رويكرد لزوما در تعارض با يكديگر نيستند. از نگاه تهران، مذاكره زماني مي‌تواند به نتيجه برسد كه طرف مقابل بداند ايران در برابر فشار نظامي و سياسي فاقد ابزار دفاع از خود نيست.

حملات نظامي اخير نيز اهميت اين رويكرد را دوچندان كرده است. ايران در جريان اين حملات بر توان موشكي و دفاعي خود تكيه كرد و هم‌زمان بر اين موضع تأكيد داشت كه پايان دادن به جنگ و جلوگيري از تكرار آن، نيازمند راه‌حل سياسي و تضمين‌هاي معتبر است. به اين ترتيب، ديپلماسي صرفا مسيري براي رسيدن به توافق نيست، بلكه مي‌تواند بخشي از راهبرد دفاعي كشور براي جلوگيري از تحميل جنگ و كاهش تهديدهاي امنيتي باشد.

از اين منظر، نشستن ايران پاي ميز مذاكره را نبايد به معناي فراموش كردن تجربه ۱۳‌آبان، خروج امريكا از برجام يا حملات نظامي اخير تلقي كرد. اتفاقا همين تجربه‌هاست كه ضرورت مذاكره از موضع آمادگي و نه اعتماد بي‌قيدوشرط را برجسته مي‌كند. در چنين چارچوبي، توان دفاعي و ظرفيت ديپلماتيك دو ابزار مكمل براي حفاظت از منافع ملي هستند؛ يكي هزينه تهديد و تجاوز را افزايش مي‌دهد و ديگري امكان جلوگيري از تداوم تقابل و مديريت بحران را فراهم مي‌كند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون