جاي خالي فرهنگسازي
مطهره واعظيپور
اين روزها خبرهاي متعددي درباره هالووين، برگزاري مهمانيهاي مرتبط با آن و حاشيههاي پيرامون اين مناسبت به گوش ميرسد. كافي است سري به برخي از ويترين مغازهها، فروشگاهها و فضاي مجازي بزنيم تا با نشانههايي از اين مناسبت روبهرو شويم؛ از ماسكها و لباسهاي عجيبوغريب گرفته تاتزيينات و برنامههايي كه چند سالي است جاي خود را در بخشي از فضاي اجتماعي و تفريحي كشور باز كردهاند. اما پرسش اساسي اينجاست كه چرا مناسبتهايي از اين دست، با چنين سرعتي در ميان بخشي از جامعه، بهويژه جوانان، مورد توجه قرار ميگيرند؟ آيا صرفا با يك علاقه زودگذر به فرهنگهاي ديگر مواجه هستيم يا بايد ريشه اين استقبال را در مسائل عميقتري جستوجو كنيم؟ بدون ترديد، يكي از موضوعاتي كه در اين ميان نبايد از آن غافل شد، جاي خالي فرهنگسازي صحيح و مستمر در جامعه است. فرهنگسازي موضوعي نيست كه بتوان آن را تنها با تذكر، هشدار، ممنوعيت يا برخوردهاي مقطعي پيش برد. فرهنگ زماني در جامعه نهادينه ميشود كه مردم چرايي يك رفتار را بدانند، با ارزشهاي فرهنگي خود ارتباط برقرار كنند و در كنار آن، فرصت تجربه جايگزينهاي جذاب و متناسب با هويت اجتماعي خود را داشته باشند. واقعيت اين است كه جامعه امروز، بهخصوص نسل جوان، بيش از گذشته به دنبال تجربههاي تازه، هيجان، نشاط و دورهميهاي اجتماعي است. جوانان ميخواهند زندگي كنند، شادي كنند، با دوستان خود وقت بگذرانند و از روزمرگي فاصله بگيرند. اين خواسته نه عجيب است و نه ميتوان آن را ناديده گرفت. شادي و نشاط اجتماعي از نيازهاي طبيعي انسان است و نميتوان انتظار داشت جامعهاي پويا و جوان، نسبت به فرصتهاي تفريح و سرگرمي بيتفاوت باشد. از همين منظر، شايد بخشي از استقبال از مناسبتهايي مانند هالووين را بتوان در همين نياز جستوجو كرد. اين مناسبتها براي گروهي از جوانان فرصتي براي متفاوت لباس پوشيدن، برگزاري مهماني، عكاسي، توليد محتوا در فضاي مجازي و تجربه يك فضاي سرگرمكننده فراهم ميكنند. بنابراين، اگر قرار است درباره گسترش چنين پديدههايي صحبت كنيم، بايد علاوه بر بررسي ابعاد فرهنگي آن، به نيازهاي اجتماعي و تفريحي مخاطبان نيز توجه داشته باشيم. نكته مهم اين است كه نميتوان تنها با انتقاد از استقبال جوانان ازمناسبتهاي وارداتي، انتظار داشت اين جريان متوقف شود. پرسش مهمترآن است كه ما در مقابل اين مناسبتها چه چيزي براي عرضه داريم؟ آيا توانستهايم مناسبتهاي فرهنگي، تاريخي و ملي خود را به زبان امروز معرفي كنيم؟ آيا براي نوروز، شب يلدا، جشن مهرگان، چهارشنبهسوري و ديگرآيينهاي ايراني، برنامههايي متناسب با سليقه و ذائقه نسل جديد طراحي كردهايم؟ آيا اين مناسبتها توانستهاند از قالب برنامههاي تكراري و بعضا تشريفاتي خارج شوند و به تجربههايي جذاب و خاطرهانگيز براي جوانان تبديل شوند؟واقعيت آن است كه فرهنگ ايراني سرشار از آيينها، جشنها و فرصتهايي براي شادي جمعي است؛ اما برخورداري از چنين پيشينه غنياي بهتنهايي كافي نيست. اين ظرفيتها زماني ميتوانند در زندگي نسل جديد حضور موثر داشته باشند كه با خلاقيت، برنامهريزي و شناخت نيازهاي روز جامعه همراه شوند. نميتوان از جوان امروز انتظار داشت صرفا به دليل ايراني بودن يك مناسبت، به آن علاقهمند شود. بايد اين مناسبتها را براي او جذاب، قابل لمس و تجربهپذير كرد. در اين مسير، خانوادهها، نهادهاي فرهنگي، رسانهها، آموزشوپرورش، شهرداريها و فعالان حوزه هنر و سرگرمي، همگي مسووليت دارند. البته مسووليت اصلي تنها بر دوش نهادهاي رسمي نيست. بخش خصوصي، كسبوكارها، مجموعههاي تفريحي و فعالان فرهنگي نيز ميتوانند با طراحي برنامههاي خلاقانه، در احياي آيينهاي بومي و ملي نقشآفريني كنند. از سوي ديگر، بايد پذيرفت كه شادي را نميتوان صرفا به مناسبتهاي تقويمي محدود كرد. جامعه به فضاهاي عمومي شاد، رويدادهاي فرهنگي وهنري، كنسرتها، جشنوارهها، برنامههاي ورزشي و فرصتهاي سالم براي تعامل اجتماعي نياز دارد. اگر اين نيازها به رسميت شناخته نشوند و براي پاسخگويي به آنها برنامهريزي نكنيم، طبيعي است كه الگوهاي ديگر بتوانندجاي خالي موجود را پر كنند.در نهايت، مساله هالووين را نبايد صرفا به يك مناسبت يا چند تصوير و مهماني محدود كرد. اين موضوع ميتواند بهانهاي براي بازنگري جديتر درسياستهاي فرهنگي و اجتماعي باشد. بايد از خود بپرسيم چقدر براي شناخت ذائقه نسل جديد وقت گذاشتهايم و تا چه اندازه توانستهايم ميان حفظ هويت فرهنگي و پاسخ به نيازهاي روز جامعه پيوند برقرار كنيم. شايد امروز بيش از هر زمان ديگري به دو اقدام همزمان نياز داريم: نخست، فرهنگسازي آگاهانه، منطقي و بهدور از نگاههاي صرفا سلبي؛ دوم، ايجادفرصتهاي واقعي براي شادي، نشاط و تفريح جوانان.فراموش نكنيم كه فرهنگ را نميتوان فقط با گفتن «چه نكنيم» ساخت؛ بايد نشان دهيم چه انتخابهاي جذاب، ارزشمند و شاديآفريني پيش روي ما قرار دارد. شايد مساله اصلي هالووين نباشد؛ مساله اصلي، جاي خالي برنامهريزي فرهنگي و كمبود فرصتهاي شاديآفرين در جامعه است. تا زماني كه اين خلأ را جدي نگيريم، نميتوانيم انتظار داشته باشيم صرفا با انتقاد ازپديدههاي وارداتي، فرهنگ بومي و ملي خود را در زندگي نسل جديد پررنگ كنيم.