وقتي صاحب قدرت جامه عوض ميكند
حسن لطفي
گاهي وقتها فيلم و داستان كنار روياهايي ميايستند كه در دل ندارها، ظلم ديدهها و آدمهاي خارج از قدرت آرزوي واقعي شدن دارند. ته تهاش هم اگر وصل به حقيقت نشوند رويايي جذاب ميشوند. چيزي شبيه سينماي هند، فيلمهاي فرديني سالهاي دور كه براي هوشنگ كاووسي فيلمفارسي بود و ميكرو ملودرامهايي كه اين روزها توي فضاي مجازي نمونههاي زيادي دارد. منظورم آن داستانهاي تصويري است كه توسط هوش مصنوعي ساخته ميشود و توي اغلبش صاحب هتل، رستوران و مكنتي لباس ژندهاي ميپوشد وارد جايي ميشود كه اغلب مالكش خودش هست. هميشه هم با برخورد بد مديران و بالادستيها روبهرو ميشود و يكي كه پست پايينتري دارد تر و خشكش ميكند و... آخرش هم كه معلوم است. مرد يا زن مهربان اخراج شده قدر ميبيند و ارتقا پيدا ميكند. هر چند اين فيلمها مثل ديالوگ تكرار شونده فيلم مستند اون شب كه بارون اومد دروغ محض است اما آدمهاي سادهدلي كه پي روزهاي خوب زندگي هستند و چپه اميدوارشان پرتر است از اين دروغ بدشان نميآيد و آن را به راستهاي دلسردكننده ترجيح ميدهند. البته برخي گمان ميكنند يك چنين داستانهايي از دل روايتهاي كهني بيرون ميآيد كه به شاه عباس، هارون الرشيد، عمربن خطاب و.... نسبت دادهاند. همان روايتهايي كه در آن صاحب قدرتي جامه فقرا يا مردم عادي به تن كرده و در ميان مردم حاضر ميشود. اين خواستهاش هم مثل پادشاه سلطان و شبان و شاهزاده و گدا از سر ناگزير نبوده است. قصدشان آگاهي بيواسطه از شرايط روزگاري كه حكمرانش بوده، حال و روز مردم وجود عدالت يا بيعدالتي و گاهي رسيدن به پاسخ سوالي بوده است. گاهي هم مثل ژوزف دوم امپراتور اتريش در لباس و لقب مبدل سفر ميكرده و از زندانها، مراكز اداري و موسسات اجتماعي بازديد ميكرده و به جاي كاخ در مهمانپذيرهاي معمولي اقامت ميكرده است. آخرش هم نتيجه اين رختهاي كهنه و هيبت جديد خيري براي مردم بوده است. از آنجايي كه نويسنده اين مطلب نسبت واقعي بودن همهچيز با شك و ترديد نگاه ميكند همانطور كه نميتواند فيلمهايي مثل گنج قارون را واقعي بداند، نميتواند اين روايتهاي مربوط به گذشته را تاييد كند اما از آنجايي كه معتقد است هنرمندان ميتوانند در آثار مختلفشان بستههاي پيشنهادي براي اقشار مختلف جامعه داشته باشند به نظر ميرسد اين ميكرو درامها، روايتها و حكايتهاي نقل شده از پيشينيان بستههاي خوبي براي كساني داشته باشد كه درباره مردم تصميم ميگيرند و در اتوبوسها، صفهاي نانوايي، بازارها و... حضور ندارند. بهترين كسان براي خبر دادن از جامعه آدمهايي هستند كه در كف بازار و جامعه زيست ميكنند. بايد جامه ايشان به تن كرد و كنارشان به داشتهها و نداشتهها نگاه كرد.