يادداشتي بر نمايش «قطع رابطه در خانه» به كارگرداني مازيار سيدي و محسن صادقي اصفهاني
عاشقي در مخاطره
محمدحسن خدايي
در جهان مدرن، تقسيم كار اجتماعي اين امكان را فراهم ميكند كه شهروندان يك جامعه سامانيافته، مصايب خويش را به دست كارشناسان خبره بسپارند و از مواهب حل و فصل مسائل زندگي چنان برخوردار شوند كه لازم نباشد براي هر امر محنتافزايي خود را در معرض امر ناپسند قرار داده و خاطر مباركشان مكدر شود، بنابراين وقتي با پرداخت هزينه متعارف، بتوان كار دشواري چون جدايي از معشوق را به يك سازمان حرفهاي سپرد و از فاصلهاي مطمئن، ترك يار كرد چه دليل دارد خود را به مهلكه انداخته و مصيبت پايانبخشي به يك عشق از كار افتاده را تجربه كرد. اين شكل از فرآيند قطع رابطه عاطفي، بيشك يكي از همان فرصتهاي انكارناپذير دوران سرمايهداري متاخر است كه به شكل خلاقانهاي در نمايشنامه «قطع رابطه در خانه» به قلم «تريستان پتيژيرار» فرانسوي گوشزد ميشود تا در ادامه كار و با يك رويكرد انتقادي، بتوان تناقضاتش را در يك وضعيت انضمامي كه ميان سه نفر اتفاق ميافتد به رخ كشيد. به ديگر سخن، رفتار شخصيتهاي نمايشنامه، بر اين حقيقت خللناپذير استوار است كه در دوران پرآشوب فعلي جهان، هيچ روال پذيرفتهشدهاي وجود ندارد كه همچون يك «قاعده كلي» تثبيت شده و اين احتمال را در خود به يادگار نداشته باشد كه شايد در مواجهه با امر استثنايي، محدوديتهايش چنان آشكار شود كه امر يونيورسال را ابطالناپذير نشان دهد. پس جاي تعجب نخواهد بود كه مردي چون اريك با بازي خوب مازيار سيدي هنگام ماموريت حرفهاي خويش در پايان دادن به يك رابطه عاشقانه، ناگهان با زني چون شارلوت روبهرو شود كه روزگاري پيش از اين دوستش ميداشته و به دلايلي ناروشن مجبور شده تن به جدايي از او بسپارد. از اين منظر، امر استثنايي ميتواند ناگهان چنان رخ دهد كه «قاعده» را بدل به امري خارج از قاعده كند. براي نمونه ملاقات نامنتظره اريك با شارلوت همچون امر استثنايي عمل كرده و «قاعده پايانبخشي» به رابطه عاشقانه را استيضاح ميكند. به عبارت ديگر، صنعت پايان دادن به روابط عاطفي بر يك مدار اطمينانبخش كه مبتني بر پنهانكاري است، سامان يافته و از طريق واسطههايي كه غريبهاند، كار ميكند، اما ملاقات اريك و شارلوت كه همديگر را ميشناسند، همچون استثنايي بر اين قاعده فرود ميآيد و روال عادي را دچار بياعتمادي ميكند.
يكي از بنمايههاي اصلي نمايشنامه «قطع رابطه در خانه» بيشك مفهوم اجراگري نقشهاي مختلف اجتماعي است كه انسان شهرنشين مجبور ميشود در مواجهه با موقعيتهاي ناآشنا به نمايش گذارد. مطالعات جامعهشناختي بر اين نكته تاكيد دارد كه اغلب انسانها در جوامع پيچيده امروزي، براي دوام آوردن، ترجيح ميدهند ماسكهاي متعددي بر چهره زده و در ملاقات با آدمهاي جديد، بدل به «ديگري» تازهاي شوند. اين روالي است عمومي كه تريستان پتيژيرار سعي دارد برهم بزند. توضيح اين مطلب را ميتوان در شخصيت اريك مشاهده كرد. او كسي است كه با انتخاب نام مستعار «مارك دلاپورت» در كسوت مشاور قطع رابطه شركت «زودكات»، ميل دارد ميان «اريك» و «مارك» مرزبندي كرده و نقش دو نفر را به وقت ضرورت در جامعه ايفا كند، اما وقتي به خانه شارلوت قدم گذاشته و مجبور ميشود پرده از راز خويش بردارد، اينبار جايگاه نمادين «مشاوره قطع رابطه بودن» را نه به عنوان مارك دلاپورت شركت «زودكات» كه در جايگاه معشوق سابق شارلوت يا همان اريك اجرا ميكند. صد البته ضرورت اجراگري نقشهاي مختلف اجتماعي براي افرادي كه در موقعيتهاي پيچيده قرار ميگيرند بر كسي پوشيده نيست، اما تريستان پتيژيرار با خلق يك موقعيت تكين، اين موازنه را برهم زده و در پايان نمايش، «اريك» را به مثابه «اريك» واميدارد، همان جملاتي را كه وقتي خود را مارك دلاپورت معرفي ميكند بر زبان آورد.
به لحاظ اجرايي، با يك كمدي صميمي روبهرو هستيم كه توهم عميق بودن ندارد اما سطحي و بيبضاعت هم نيست. همكاري مشترك مازيار سيدي و محسن صادقي اصفهاني در مقام كارگردان، مخاطبان طبقه متوسط سالن2 خانه تئاتر و موسيقي مستقل تهران را ناراضي به خانه نميفرستد. در اين بين تغيير نامها و خلق يك فضاي همدلانهتر كه قرار است خلوت پرآشوب عشاق قديم و جديد را بازتاب دهد بر مدار همان جمله معروف لرد بايرون كه «تمام تراژديها با مرگ به پايان ميرسد و تمام كمديها با ازدواج» ميچرخد گو اينكه اريك مدعي است فرجام كارش با نوعي از جدايي دوباره از شارلوت همراه شده و تماشاگران با تراژدي سالن را ترك خواهند كرد. سوگل قلاتيان با مهارت نقش شارلوت را بازي ميكند كه به وقتش گاهي اغواگري پيشه ميكند و گاهي با خشم، به گذشته و اكنون زندگي مينگرد. همچنانكه هومن كيايي در يكي از همكاريهاي مجدد هنرياش با مازيار سيدي، ايفاگر نقش مردي است موفق كه ميان پذيرش يا انكار عشق، ناموفق جلوه ميكند.
درنهايت ميتوان گفت اجراي «قطع رابطه در خانه» با روح زمانه نئوليبرال ما قرابت دارد و به لحاظ حسي با اغلب زوجهايي كه در سالن حضور دارند ارتباط ميگيرد و در باب عشق پرسشهايي تازه و مسووليتساز طرح ميكند. براي نمايشي كه ميل ندارد عبوس و جدي به نظر آيد اين طرح پرسش ميتواند فضيلتي قابل تقدير باشد به هر حال.