نابغهاي كه فهميده نشد
سامان احتشامي
ذات موسيقي ايراني بر مبناي موسيقي تكصدايي است. ازاينرو سازهاي ايراني براي اجراي قطعاتي كه هارموني داشته باشند به خودي خود كارايي ندارند چرا كه بسياري از فواصل موسيقي كلاسيك روي نغمات موسيقي ايراني قرار نميگيرند.
در دهه 30 بزرگاني مثل فرامرز پايور، فرهاد فخرالديني، احمد پژمان و غيره موسيقي ايراني را براي اركسترهاي بزرگ تنظيم كردند اما همواره مخالفتهايي از سوي برخي موسيقيدانان كلاسيك مطرح بود كه چرا براي موسيقي ايراني هارموني نوشته ميشود؟ ناصر چشمآذر از جمله معدود تنظيمكنندگان و آهنگسازان موسيقي ايراني بود كه با چنان ظرافت و دقتي قطعاتش را براي اركستر سازهاي غربي تنظيم ميكرد كه گاهي اصلا به نظر نميرسيد كه اركستري كه كارهاي او را اجرا ميكنند، اركستر سازهاي غربي است. در اين بين ميتوان به بسياري از آثاري كه او براي خوانندگان مختلف ايران در برهههاي زماني مختلف نوشته اشاره كرد كه متاسفانه در ايران بيش از آنكه مردم اين قطعات با نام آهنگسازان و تنظيمكنندگانش بشناسند، به دليل خوانندهسالاري، با اسم خوانندههايشان ميشناسند. اين ضعف دانش موسيقي مردم اين سرزمين را ميرساند. ناصر چشمآذر، نوازنده بسيار توانا و چيرهدستي بود كه توانست در حد توان خود با سازش لهجه موسيقي ايراني را با امضاي خود ايجاد كند. همه ما كه نصف سن او سن داشتيم در طول اين سالها از هنر او بهرهمند بودهايم. او در خلق اصوات موسيقايي و درك موزيكاليته منحصربهفرد بود و اين از دانش او بر موسيقي جهان نشات ميگرفت. بسيار اندوهگين و ناراحتم كه درباره چنين مرد بزرگي بايد حالا بعد از فوتش صحبت كنم. چشمآذر نابغه بود. نابغه موسيقي ما كه هرگز فهميده نشد.