بحرانزيهاي بيسياست
علي كربلايي
در استقلال با يك مديريت بحرانزي مواجه هستيم كه توانايي مديريت بحران را ندارد. مديران استقلال در فصول گذشته تصميماتي با ريسك بالا گرفتهاند و زماني كه ريسكشان جواب نداده هيچ راه و چارهاي براي برونرفت از بحران نداشتهاند. مورد عجيب باشگاه استقلال تحت مديريت فتحي، نداشتن هيچ ايدهاي براي بيرون كشيدن باشگاه از وضعيت بحراني است. روزي كه اميرحسين فتحي و علي خطير يك مربي ايتاليايي را به ايران آوردند و با وعدههاي تو خالي او را پاي ميز قرارداد كشاندند حتما آگاه بودند كه ممكن است بهدليل تحريمها چه اتفاقاتي در ادامه بيفتد؛ اما هيچ پلني براي روزي كه اين اتفاق بيفتد، نداشتند. استراماچوني بارها به فتحي هشدار داد و او نميدانست بايد به چه راهكاري متوسل شود. روزي كه استراماچوني سر تمرين حاضر نشد، تمام مردم ايران ميدانستند او بهزودي ايران را ترك خواهد كرد اما فتحي خودش را به ندانستن زد تا استقلال اوج گرفته اين طور زمين بخورد. بحران استراماچوني يكي از نمادهاي مديريت ورزشي دولتي است. مديراني كه با تصميمهاي غلطشان نه تنها به وجهه خود و باشگاهشان آسيب ميزنند كه اعتبار فوتبال ايران را هم در مجامع بينالمللي خدشهدار ميكنند. در سالهاي اخير بارها اتفاقاتي شبيه به مورد استراماچوني افتاده و بازيكنها و مربيهاي خارجي با صبوري با قضيه برخورد كردهاند. استراماچوني كه دانشآموخته حقوق است و قطعا سرنوشت خارجيهاي پيش از خودش را مرور كرده، اجازه نداد با اعتبار حرفهاياش بازي شود و به جاي شكايت از فيفا مستقيم سر اصل مطلب رفت و در مقطعي كه باشگاه به او نياز داشت، تيم را رها كرد. شايد برخي هواداران از اين كار او ناراضي باشند اما به هر حال زماني هم كه او به باشگاه نياز داشت، مديران به وعدههايشان عمل نكرده و دستمزدش را پرداخت نكردند.
اميرحسين فتحي استعفا داده و چيزي كه ميتوان با اطمينان در موردش گفت، اين است كه هيچ وقت قرار نيست به هيچكس جواب پس بدهد. او به اعتبار استقلال در داخل و خارج مملكت ضربه زد اما هيچ مجازاتي در انتظارش نيست؛ چراكه براي مديران قبلي هم هيچ مجازاتي در نظر گرفته نشد. سوءمديريت در فوتبال به جايي رسيده كه تجمع هواداران استقلال و پرسپوليس مقابل ساختمان وزارت ورزش و باشگاهها تبديل به رويهاي عادي شده و از ابتداي سال 98 تا آخر پاييز بارها تكرار شده است.
خواسته يكي از هواداران استقلال در تجمع مقابل وزارت ورزش اين بود كه اين وزارتخانه پس از گماشتن اين افراد به سمت مديريت باشگاهها در يك كلاس آموزشي يك هفتهاي اصول و اساس مديريت باشگاههاي فوتبال را به آنها ياد بدهد. اين موضوع نشان ميدهد، مديران منتصب وزارت ورزش در باشگاهها نزد هواداران پر تعدادشان از مشروعيت برخوردار نيستند. ايدهاي كه اين هوادار مطرح كرده به هيچوجه بيراه نيست. در نمونه استراماچوني ميبينيم كه مديران استقلال مخاطرات احتمالي اين قرارداد را در نظر نگرفتهاند و اين سادهترين كاري است كه مدير بايد انجام بدهد. پيشبيني بحرانهاي احتمالي يكي از بديهيترين كارهايي است كه توقع ميرود مدير باشگاه، معاونها و مشاورهايش به آن توجه كافي داشته باشند.