• 1405 پنج‌شنبه 26 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 5273 -
  • 1401 سه‌شنبه 18 مرداد

گندم تهران (1)

مرتضي ميرحسيني

روايت عبدالله مستوفي: تابستان 1291 براي چند روز نان در تهران كمياب شد. «بحبوحه خرمن ورامين بود، يك ‌روز از شهر خبر آوردند كه در دكان‌هاي نانوايي ازدحام زياده شده و اكثر مردم شهر نان گيرشان نيامده است. سر خرمن و كم‌ناني؟ چيز عجيبي است، پس در زمستان و راه‌بندان چه خواهد شد؟ آن روزها مثل اين چند ساله اخير نبود كه مردم عادت كرده، بي‌ناني را آن‌هم در سرخرمن مشاهده كنند و ساكت بنشينند. به‌خصوص كه متصدي كار نان هم مرنار (مستشار بلژيكي) است كه مي‌دانيم خيلي مردم از او دلخوشي ندارند.» گروهي از بازاري‌ها پيش محتشم‌السلطنه (وزير داخله) رفتند و به كمبود نان معترض شدند. «اين ظاهر امر بود، اما باطن امر اين بود ك دو نفر نانواباشي با رييس اداره خود، متين‌السلطنه مي‌خواستند از سر خرمن گندم از انبار بگيرند در صورتي كه گندم انبار هميشه براي آخر سال بايد بماند و نان سر خرمن بايد از گندمي كه گندم‌دارها به ميدان مي‌ريزند، راه بيفتد. چون مرنار مي‌خواسته است گندم‌هاي خالصه و اربابي تهران را به اين زودي مصرف كند، نانواباشي‌ها اين كم‌ناني مصنوعي را ايجاد كرده بودند كه زودتر بار خود را ببندند. متين‌السلطنه هم كه يا با آنها همدست بود، يا اصلا اهل اين حساب‌ها نبود و مرنار هم در اين امر از او بُرّاتر نبود.» همدستي آن نانواها جواب داد و بعد از چند روز بحراني، مرنار مجبور به عقب‌نشيني شد و «تن به قضا داد و امر كرد از گندمي كه از بلوكات چهارگانه تهران به انبار مي‌آيد، روزي 300 خروار براي نان شهر، البته به قيمتي كه با قيمت نان متناسب باشد، تحويل دو نفر نانواباشي داده شود. معلوم است به مجرد صدور اين امر، بحران رفع و نان فراوان شد.» اما براي مرنار، اين ماجرا به همين‌جا ختم نشد. او تصميم گرفت با نقشه‌اي - به زعم خودش دقيق - مديريت سختگيرانه‌اي بر گندم و نان اعمال كند. مستوفي روايتش را چنين ادامه مي‌دهد كه چند روز بعد براي انجام كاري به دفتر مرنار رفته بودم و متين‌السلطنه هم آنجا بود. بلژيكي گفت «ما تصميم گرفته‌ايم امسال گندم غله‌دارها را در انبارشان بپوسانيم.» گفتم «چطور؟» و گفت «هيچ، امر داده‌ام از حالا گندم نانواهاي شهر را از انبار بدهند، وقتي ما از آنها گندم نخريم چه مي‌كنند؟ ناچارند گندم خود را بپوسانند.» گفتم «شما از كجا گندم مي‌آوريد كه تا سر خرمن ديگر روزي 300 خروار يعني 108 هزار خروار گندم به نانواها بدهيد؟» گفت «از بلوكات تهران!» گفتم «تصور مي‌كنيد چهار بلوك تهران اينقدر گندم داشته باشد؟» با اشاره به سمت متين‌السلطنه كه ايستاده و يك مشت كاغذ هم دستش بود، گفت «اينها راپورت‌هاي امناي ماليه بلوكات تهران است كه در جواب استعلام من از وضعيت حاصل، هر يك ارقامي داده‌اند كه سرهم رفته براي نان دو سال شهر كافي است.» گفتم «مسلما گزارش بي‌مطالعه‌اي داده‌اند، شما هستيد و 30 ‌هزار خروار گندم خالصه و چهار تا پنج هزار خروار گندم مالياتي اربابي تهران و اين گندم براي نان چهار ماه تهران كافي نيست.» گفت «يعني مي‌خواهيد بگوييد شما نديده از آنها كه در محل و همه‌چيز را مي‌بينند، آگاه‌تريد؟» گفتم «از اين امناي ماليه كه تره از جعفري و گندم را از جو نمي‌توانند تشخيص بدهند، همه‌كس بصيرتر است. اگر من ترديدي در بي‌اطلاعي آنها داشتم، يعد از اين گزارشات براي من شكي در بي‌بصيرتي آنها باقي نمانده است...» (ادامه دارد).

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون