سرو بلند
گاهي گر از ملال محبت بخوانمت دوري چنان مكن كه به شيون برانمت
چون آه من به راه كدورت مرو كه اشك پيك شفاعتي است كه از پي دوانمت
تو گوهر سرشكي و دردانه صفا مژگان فشانمت كه به دامن نشانمت
سرو بلند من كه به دادم نميرسي دستم اگر رسد به خدا ميرسانمت
شهريار