از حمله به ونزوئلا تا اغتشاشات در كف خيابان
وقتي نتوانستند ايران را مستقيم زمين بزنند، رفتند سراغ متحدانش. يكييكي. از خاورميانه تا امريكاي لاتين. ونزوئلا در اين نقشه، نقطهاي بسيار مهم بود؛ هم بهخاطر ذخاير عظيم نفتي، هم موقعيت جغرافيايي و هم جسارت سياسياش در ايستادن مقابل واشنگتن. حذف مادورو پيامي واضح دارد: هر كشوري كه كنار ايران بايستد، دير يا زود هزينه خواهد داد. در اين ميان، شادماني برخي در داخل كشور، بيش از آنكه نشان اعتراض باشد، نشانه فقدان درك سياسي است. آنها نميفهمند كه امروز جشن گرفتن ربايش رييسجمهور يك كشور، فردا ميتواند توجيه فشار، تحريم يا حتي اقدام عليه منافع خود ايران باشد. تاريخ بارها نشان داده كه قدرتهاي بزرگ، ابتدا متحدان را ميزنند، بعد سراغ هدف اصلي ميآيند. شادي بر سر ضعف جبهه خودي، اسمش اعتراض نيست؛ اسمش بازي خوردن است.
همزمان با اين فشارهاي بيروني، ايران در داخل هم با التهابهاي اقتصادي و اعتراضاتي به بهانه گراني و معيشت روبهروست. هيچكس منكر مشكلات اقتصادي نيست، اما مساله اينجاست كه همين نارضايتيها، وقتي بدون تحليل و هدايت درست رها ميشوند، تبديل به ابزاري براي همان پروژهاي ميشوند كه بيرون از مرزها در حال اجراست. دشمن دقيقا همين تصوير را ميخواهد: كشوري تحت فشار خارجي، با جامعهاي خسته و متفرق در داخل.
واقعيت اين است كه آنچه در ونزوئلا رخ داد، آنچه در منطقه اتفاق افتاد و آنچه در خيابانهاي ايران ديده ميشود، قطعات جدا از هم نيستند. همه اينها بخشهايي از يك بازي بزرگترند؛ بازي قدرت، نفوذ و تضعيف. اگر اين ارتباط ديده نشود، اگر هر خبر را جداگانه و احساسي قضاوت كنيم، بازنده از پيش معلوم است.
سياست جاي سادهلوحي نيست. تاريخ با كساني كه از آن درس نگيرند، شوخي ندارد. امروز شادي بر سر ضربه خوردن يك متحد، ممكن است فردا به بهاي امنيت، استقلال و منافع خود ما تمام شود.