جاي خالي يك سند
محمدطاها طاهرنژاد
بعضي خلأها ناگهاني به وجود نميآيند؛ آرام شكل ميگيرند، آنقدر آرام كه سالها كسي متوجهشان نميشود. نه بحراني فوري ايجاد ميكنند و نه تيتر خبر ميشوند. فقط جايي در ساختار باقي ميمانند؛ مثل برگهاي كه از ميان پروندهاي قطور بيرون كشيده شده باشد و هيچ كس نداند دقيقا چه زماني و چرا. حكمراني ديجيتال در ايران، دستكم در حوزه كودكان و نوجوانان، چنين وضعي دارد. بحث و نگراني فراوان است، اما سندي روشن و عملي كه سن، دسترسي و مسووليت را تعريف كند، هنوز وجود ندارد.
در سالهاي اخير، آموزش عملا از مرزهاي فيزيكي مدرسه عبور كرده است. كلاس آنلاين ديگر تجربهاي موقتي نيست. دانشآموز تكليفش را در پيامرسان ميفرستد، آزمون را در بستر اينترنت ميدهد و براي يافتن پاسخ ميان صدها صفحه و ويديو جابهجا ميشود. مدرسه هنوز همان نام را دارد، اما بخشي از آن به فضاي آنلاين منتقل شده است؛ بيآنكه قواعد محيط آموزشي متناسب با اين جابهجايي تغيير كرده باشد.
دانشآموز براي حضور در كلاس مجازي، عملا وارد همان اينترنتي ميشود كه بزرگسالان در آن فعاليت ميكنند. هيچ در ورودي مشخصي وجود ندارد كه مسير آموزشي را از فضاي عمومي جدا كند. تفكيك سني منسجمي تعريف نشده و احراز سن در بسياري از خدمات ديجيتال يا وجود ندارد يا صرفا صوري است. در نتيجه فاصله ميان ورود براي يادگيري و دسترسي به هر نوع محتوا، گاهي فقط چند لمس ساده روي صفحه است. اين دسترسي گسترده فرصتهايي مهم ايجاد كرده است: منابع آموزشي متنوعتر شده، يادگيري انعطافپذيرتر شده و فاصله جغرافيايي اهميت كمتري دارد، اما هزينهها نيز قابل انكار نيست. خانوادهها از دشواري كنترل زمان استفاده از تلفن همراه ميگويند، معلمان از افت تمركز و مديريت دشوار كلاس آنلاين و متخصصان سلامت روان از مواجهه زودهنگام با محتوايي كه براي سنين پايين طراحي نشده است. مساله خود فناوري نيست؛ نبود قاعده براي استفاده از آن است. در محيط فيزيكي مدرسه، چارچوب روشن است. اما با انتقال آموزش به فضاي ديجيتال، اين نظم از ميان ميرود و بار نظارت عملا بر دوش خانوادهها ميافتد؛ انتظاري كه نه واقعبينانه است و نه پايدار.
آنچه غايب است صرفا يك قانون كلي نيست، بلكه يك معماري تنظيمگري دقيق است؛ چارچوبي كه دسترسي را براساس سن به صورت مرحلهاي تعريف كند، با نظارت فعال والدين همراه باشد و استفاده از خدمات ديجيتال را به احراز هويت واقعي گره بزند. در سنين پايينتر، حضور در فضاي مجازي بايد با مسووليت حقوقي يك فرد بالغِ ضامن همراه باشد؛ كسي كه نظارت و پاسخگويي نسبت به رفتار ديجيتال كودك يا نوجوان را ميپذيرد. اين منطق نظارت نيز بايد در سراسر زيستبوم ديجيتال جاري باشد: از خدمات بانكي و پيامرسانها گرفته تا پلتفرمهاي آموزشي و وبسايتهاي عمومي. اپراتورهاي ارايه دهنده اينترنت نيز بايد در احراز هويت و اعمال سطح دسترسي مسووليت مشخص داشته باشند. ايمني كودك در فضاي ديجيتال بايد ويژگي پيشفرض سيستم باشد، نه انتخاب فردي. نسل جديد زندگي خود را جدا از اينترنت تصور نميكند. براي او، آنلاين و آفلاين امتداد يكديگرند. اگر سياستگذاري اين واقعيت را ناديده بگيرد، فاصله ميان قانون و تجربه روزمره هر سال بيشتر ميشود. با اين حال نسلي كه با فناوري رشد كرده يعني نسل زد، ديگر صرفا موضوع تنظيمگري نيست، بلكه ميتواند در شكلگيري آن براي نسلهاي بعدي نقش داشته باشد. اين نسل از نظر تجربه عملي به كودكان و نوجوانان امروز نزديكتر است و شيوه استفاده، نيازها و چالشهاي آنان را ملموستر درك ميكند. همين شناخت عملي ميتواند به طراحي قواعدي واقعبينانهتر و متناسبتر با تحولات آينده كمك كند. تنظيمگري براي نسلهاي جديد، بدون بهرهگيري از تجربه و درك نسلي كه پيشتر اين مسير را پيموده، ناگزير با فاصلهاي از واقعيت همراه خواهد بود.
جاي خالي يك سند، فقط جاي خالي يك متن حقوقي نيست؛ جاي خالي تصميمي جمعي درباره حفاظت از نسلي است كه آموزش و رشدش در همان فضاي ديجيتال رخ ميدهد. تعادل ميان حق يادگيري و حق امنيت، بدون طراحي آگاهانه و مشاركت واقعي به دست نميآيد.
رييس كميته نوآوري، فناوري و هوش مصنوعي