اميد و روشنگري
مهران فياض
آلبر كامو مينويسد: «نجات دادن كساني كه هنوز اميدي به نجاتشان هست؛ اين است آن انگيزه سترگ، آن شور و ايثار لازم. ضروري است كه فقط به آن بينديشيم و آشكارا تصميم بگيريم كه آيا ميبايست همچنان به رنج انسانها كه هميشه با اهدافي غيرمعلوم انجام ميشود بيفزاييم، آيا ميبايست پذيرفت كه جهان پر از اسلحه خواهد شد و دوباره برادري برادرش را خواهد كشت يا برعكس، ميبايست تا جايي كه امكان دارد خون و رنج انسانها را نگه داريم تا شايد فقط بتوانيم فرصتي ديگر به نسلهاي آينده بدهيم كه به يقين به اسلحههاي بهتري مجهز خواهند بود... از ما ميخواهند كه كدامين كشور و مردم را دوست بداريم يا دوست نداشته باشيم. در حالي كه ما جزو آنهايي هستيم كه به خوبي به شباهتهايمان با ديگر انسانها آگاهيم تا اينكه بخواهيم آن انتخاب را بپذيريم. بهترين راه براي دوست داشتن مردم روس باتوجه به آنچه كه هميشه بودهاند -يعني همان خميرمايه زندگي كه تولستوي و گوركي از آن حرف ميزنند- اين نيست كه برايشان ماجراجوييهاي قدرت را آرزو كنيم، شايد بهتر اين باشد كه پس از گذشته فلاكتباري كه گذراندهاند ديگر خونريزي جديد و وحشتناكي تكرار نشود. اين دقيقا همان چيزي است كه براي مردم امريكا و اروپاي نگونبخت نيز صدق ميكند. اين اوليهترين نوع واقعيت است كه ما آن را در هياهوي روزانه فراموش ميكنيم. آري، امروز آنچه كه بايد با آن مبارزه كرد، ترس است و سكوت، كه به سبب آنها جدايي روح و روان رخ ميدهد.»درك و دريافتي كه از آلبر كامو در ايران وجود دارد در برخي موارد شايد چندان دقيق نباشد و اين يكي از دغدغههاي مترجم كتاب «آري صدا را بايد بالا برد» بوده و هست. بيتا عظيمينژادان مترجم اين كتاب، خودش از علاقهمندان كامو است و خيلي مواقع از برداشتهاي غلط از تعابير كامو رنج ميبرد كه خيلي هم در ايران رايج است، براي مثال در ايران كامو و آثارش را مروج «پوچي» ميدانند در حالي كه اصلا اينطور نيست. ترجمه واژه و مفهوم «آبزورد» در آثار كامو يكي از آن موضوعهايي است كه مترجم نسبت به آن حساس است، زيرا در ايران به غلط «پوچي» ترجمه شده است. مصطفي ملكيان (فيلسوف اخلاق) معادل دقيقتري براي واژه و مفهوم «آبزورد» درنظر گرفته كه موردنظر مترجم بوده و آن «بيمنطقي» است.به نظر من، نويسنده، هنرمند يا هر كسي كه اثري را خلق ميكند يا حرفي را ميزند، يك آدم نااميد و مأيوس نيست. چون آدم مأيوس اميدي به اصلاح ندارد و خودش را كنار ميكشد، اما كسي كه در هر جاي دنيا اثري خلق ميكند روشنگري ميكند يا حرفي ميزند در واقع هنوز اميدي دارد و سعي دارد اصلاحي انجام بدهد يا تغييري ايجاد بكند و اين درباره كامو خيلي پررنگ است، زيرا كامو خودش را با خيلي از مسائل درگير ميكرد، در فعاليتهاي اجتماعي و سياسي شركت داشت و اين نشان ميدهد كه آدم نااميد و پوچگرايي نبوده، هرچند به موضوع «بيمنطقي» خيلي اعتقاد داشته است. ري كاوانگ در مقالهاي در كتاب «آري صدا را بايد بالا برد» كامو را سخنگوي پوچي وضعيت بشري مينامد و يك مطلب را مربوط به مرگ كامو ميگويد كه شايد خيلي به طرز تفكر او نزديك باشد. ميگويد: «در يك لحظه كامو از صداي يك نسل به جسدي تبديل شد در كنار جاده، جاي حيرت است كه چه معنايي را ميتوان از چنين تغيير ناگهاني بيرون كشيد يا شايد زندگي به همين راحتي پوچ است.»
به نظر من كامو معتقد بود ما دو راه در زندگي داريم؛ يكي اينكه مرگ را انتخاب كنيم، اگر فكر ميكنيم هيچ معنايي وجود ندارد و راه دوم اين است كه زندگي را انتخاب بكنيم. اگر زندگي را انتخاب ميكنيم، بايد دست از ناله كردن و ترويج پوچي برداريم و راهكاري بجوييم. راهكاري كه خود كامو پيشنهاد ميكند و مترجم كتاب هم بسيار بر آن تاكيد دارد، «برعهده گرفتن مسووليت» است. نقشهاي مختلفي كه خود كامو در جامعه برعهده گرفت نشاندهنده اهميت اين مساله است. نقشهايي مثل نويسندگي، روشنفكري و روزنامهنگاري مورد علاقه كامو بود. همينطور نمايشنامهنويسي و تئاتر و فوتبال. اين دو تاي آخري يعني تئاتر و فوتبال، پديدههاي كاملا اجتماعي و گروهي هستند كه قطعا از يك آدم منزوي و پوچگرا برنميآيد كه وارد چنين زمينههايي بشود؛ ميل به همكاري و ميل به كار اجتماعي و گروهي در كامو بسيار زياد است، اين را در رمان «طاعون» هم ميبينيم. در مقاله اول (آري صدا را بايد بالا برد) كه عنوان خود را به كتاب هم داده، كامو ميگويد: «در گذر از پنج قاره و در سالهايي كه ميآيند يك كشمكش بيپايان بين خشونت و سخن گفتن درخواهد گرفت، حقيقت اين است كه بخت اولي هزار بار بيش از آخري است با وجود اين من هميشه فكر كردهام آنكه در شرايط انساني اميد دارد يك ديوانه است، آنكه از رويدادها و اتفاقات نااميد است ترسويي بيش نيست.» كامو تاكيد دارد كه ساكتنشستن و دست روي دست گذاشتن روش درستي نيست و تحت هر شرايط انسان بايد اميد داشته باشد و ميل به اصلاح را از دست ندهد.
كارشناس كتاب