• 1404 چهارشنبه 29 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6265 -
  • 1404 چهارشنبه 29 بهمن

قدرتمندان حقيقي*

فريدون مجلسي

ماندلا در مسير مبارزه متحول شد. او ابتدا در مبارزه خشن بود و با رابرت موگابه مبارزه را شروع كرد، منتها زماني در آن روش ناتوان شد كه به لحاظ اخلاقي دچار تحول شد، زيرا او ديد كه اين نوع مبارزه به كشته ‌شدن ديگران منتهي مي‌شود. اين نكته در تعريف تروريسم بسيار اهميت دارد. كساني به خسارت‌ها و آسيب‌هايي كه به ديگران (نه دشمنان آنها) وارد مي‌شود اعتنايي ندارند و ماندلا نمي‌توانست چنين باشد. آنهايي كه به روش‌هاي خشن اعتقاد داشتند، مي‌گفتند كه ما بايد مثلا از بانكي سرقت كنيم تا با پول آن، به مبارزه برحق خودمان ادامه بدهيم! حالا اگر وقتي مشغول به سرقت هستيم، چند نفر مشتري هم آسيب ديدند يا كشته شدند، مهم نيست؛ مهم حقانيت ماست ولي اين استدلال، تروريستي است. ماندلا به اين جور مسائل فكر مي‌كرد و چون فكر مي‌كرد راه خودش را تغيير داد. 
اما مهم‌ترين نكته در زندگي‌اش «بخشش» پس از آزادي است. او نماد بخشش بود، نه نماد تنفر و انتقام‌جويي! پس از آزادي به زندان بازگشت، به جايي كه دوران سختي در آن گذرانده بود، و باز پشت ميله‌ها ايستاد و طوري زندان‌بانان را تحت تاثير قرار داد كه هيچ مجازاتي نمي‌توانست آن تاثير را بر آنها بگذارد.
ماندلا آدمي بود كه محكم قدم برداشت، كاري را به انجام رساند و حيثيت خودش را در گرو بقاي اين تفكر در كشورش قرار داد، يعني اينكه وقتي دوره رياست‌جمهوري او به پايان رسيد چون به جابه‌جايي قدرت اعتقاد داشت، مي‌دانست كه آدم‌هاي صالح‌تري هم وجود دارند كه بتوانند حكومت كنند، با خواست خودش و با وجود احترام زيادي كه مردم براي او قائل بودند از قدرت كنار رفت چون براي ابد به قدرت چشم ندوخته بود. براي بشر، چيزي شيرين‌تر از قدرت نيست. كسي كه از اين شيريني چشم‌پوشي مي‌كند حيثيت و اعتبار بيشتري پيدا مي‌كند. ماندلا با چشم‌پوشي از قدرت، روش خودش را تثبيت كرد. اين را كمتر در ساير سياستمداران مي‌بينيم. فيدل كاسترو وقتي بيمار شد، همه مي‌گفتند تا يك هفته ديگر مي‌ميرد اما درمان شد و چند سال ديگر هم زندگي كرد اما تا لحظه مرگ هم دست از قدرت برنداشت! زماني هم كه حكومت را به برادرش سپرد به علت ناتواني خودش بود. 
چشم‌پوشي از قدرت، كاري بود كه ماندلا انجام داد. كاسترو را مي‌توانيم با موگابه مقايسه كنيم كه در خودپرستي و چسبيدن به قدرت، شبيه به همديگر هستند. موگابه با بيش از 90 سال عمر قدرت را رها نمي‌كرد! نمي‌دانم در ذهن اين افراد چه مي‌گذرد؟ وقتي به ماندلا مي‌پردازيم، مقايسه رفتار و افكار او با اين افراد نشان مي‌دهد كه او اعتبار زيادي براي خود و كشورش ايجاد كرد، به ويژه كه ماندلا در برابر خصومت و انتقام‌جويي در جامعه ايستاد و با رفتار عاقلانه و درستي كه داشت، اجازه نداد كه دشمني‌ها كشورش را به آشوب بكشاند. افرادي مانند ماندلا قدرت را در شرف مي‌بينند. قدرت را در چيزهاي ديگري مي‌بينند تا اينكه در كاخي زندگي كنند، انتظار داشته باشد كه دستورهاي‌ آنها بي‌قيد و شرط اجرا شود و... در واقع، چنين افرادي با نگاهي كه به مقوله قدرت دارند، ابدي مي‌شوند. همه قدرت را دوست دارند اما براي اين افراد چيزهاي مهم‌تري هم وجود دارد.
به نظر من، برتراند راسل هم متفكري است كه كمتر در ايران شناخته شده است. يكي از مترجمان نامدار ما -‌كه كتابي را از برتراند راسل با نام «قدرت» ترجمه كرده بود‌- يك فصل از كتاب را كه در نقد و رد انديشه‌هاي ماركسيستي بود به كلي از كتاب اصلي كنار گذاشته و حذف كرده بود! و وقتي ترجمه ديگري از كتاب منتشر شد، اين بخش هم افزوده شد. آن‌هم زماني كه موضوع افشا شده بود. يكي از ناشران ما هم كه قراردادي با دكتر عباس ميلاني تنظيم كرده بود تا كتابي سه جلدي (جريان‌هاي اصلي در ماركسيسم) را منتشر كند، دو جلد از كتاب را چاپ كرد اما جلد سوم را منتشر نكرد! چرا؟ چون جلد سوم با ديدگاه مسلكي ناشر جور در نمي‌آمده و ناشر هم جلد سوم را منتشر نكرده بود! اينكه كسي عقيده خودش را عقيده برتري بداند و بر اين اساس، مانع از اظهارنظر ديگران شود يك برخورد ايدئولوژيك و ديكتاتوري است. در كتاب «نظريه‌هاي جباريت: از افلاطون تا آرنت» نوشته راجر بوشه هم يك طنزي نهفته است. هانا آرنت مي‌گويد كه شما در حال محاكمه فردي بدبخت هستيد. اين حرف را هم آرنت مي‌زند كه خودش يهودي است. او يك انسان برجسته‌اي است كه مي‌تواند مسائل انتقام‌جويانه را كنار بگذارد و در داوري خودش به بدبختي آيشمن هم توجه كند. آرنت مي‌گويد كه آيشمن در دستگاه جنايتكاري كار مي‌كرده ولي وقتي به خانه مي‌آمده فرزندان خود را در آغوش مي‌گرفته، وظيفه‌شناس و اهل خانواده بوده، به همسرش وفادار بوده و... ايرادي كه آرنت مطرح مي‌كند دقيقا همين است. مي‌گويد وقتي اراده كسي از او گرفته شود، خلاقيت از او گرفته شود و... داوري هم مشكل مي‌شود. از مجنون انتظاري نمي‌توان داشت! نه اينكه بخواهم بگويم آيشمن ديوانه بوده است بلكه آرنت نشان مي‌دهد كه با مساله ساده‌اي روبه‌رو نيستيم. در نظام استبدادي مسووليت‌ها كاهش پيدا مي‌كند و يكي از مسائل هم اين است. وقتي همه ‌چيز تحميل شود، دانش عمومي در سطح پاييني قرار داشته باشد، جهالت عمومي گسترده باشد و... انسان‌ها هم فرصت‌طلب مي‌شوند. رفتار فرصت‌طلبانه، برخلاف شأن و احترام انسان است. انسان شريف، فرصت‌طلب نيست. متاسفانه در چنين جوامعي براي اينكه كسي به مرتبه بهتري دست يابد، خودش را نزد خود خفيف كرده و با ابراز سازگاري با نهاد قدرت تلاش مي‌كند بلكه به موقعيت بهتر يا امتياز بيشتري دست پيدا كند. 
* اين متن برگرفته از گفت‌وگوي بلند محمد صادقي با فريدون مجلسي است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون