به مناسبت درگذشت عنايت بخشي
شر دوست داشتني
اميد جوانبخت
«عنايت بخشي» يكي از شمايل نقشهاي منفي سينماي ايران متاسفانه پس از دورهاي بيماري در هشتاد سالگي درگذشت. او برخلاف نقشهايش انساني شريف و رئوف بود. اگر زندهياد «جلال پيشواييان» را شاخصترين بازيگر نقشهاي منفي در دهه پنجاه بدانيم، بيشك عنايت بخشي همين موقعيت را در دهه شصت داشت. چهره و نگاه جدي و مصمم او كه با صداي جادويي زندهياد «ايرج ناظريان» همراه ميشد چنان به نقشهاي منفي (عمدتا ساواكيها) تجسم ميبخشيد كه گاه روي نقش اصلي نيز سايه ميانداخت. بازيگر اين نوع نقشها بايد از چنان ابهت و تاثيرگذاري برخوردار باشد تا اعمال و كارهاي قهرمان فيلم در تقابل با او توجيه پيدا كند و هرقدر كه اين قطب قويتري باشد درام فيلم كه برمبناي اين تقابل شكل ميگيرد تاثيرگذارتر است. شايد كمتر كسي ميداند كه «بخشي» از دل كارگاه گروه هنر ملي و كلاسهاي بزرگمرد تئاتر «حميد سمندريان» ميآمد و پس از تجربيات متفاوت تئاتري، سينما را با حضورهاي كوتاهي در فيلمهاي متفاوت دهه پنجاه همچون «آقاي هالو /مهرجويي»، «تنگنا/ نادري»، «تنگسير/ نادري»، «خواستگار/ حاتمي»، «مسلخ/ صابر»، «زنبورك/ غفاري»، «بتشكن/ قريب» و... تجربه كرد. دو نقش شاخصتر باقرخان در فيلم «ستارخان» علي حاتمي و صاحب خانه لنگ فيلم «گوزنها» مسعود كيميايي در پيش از انقلاب در يادها مانده است. اما بعد از انقلاب به تدريج نقشهاي مكمل مهمتري را ايفا كرد كه مهمترين آنها در فيلمهاي بازجويي يك جنايت و جدال هر دو ساخته «محمدعلي سجادي» و نيز رييس باند بزرگ توزيع موادمخدر در «سناتور/ صباغزاده» و نماينده ويژه ساواك كه به دنبال توقيف يك قطار سوختي در فيلم ترن (قويدل) و يك تريلي حمل گوشت در فيلم شكار (جوانمرد) بود كه هر چند كمي كليشهاي بودند اما نقش مهمي در پيشبرد كشمكشهاي داستان داشتند. او همين مسير را در فيلمهاي سردارجنگل، بالاش، مشت، تفنگدار، محموله، خبرچين و... ادامه داد و بسيار پركار شد. اينگونه نقشهايش در برابر نقشهاي مثبتي كه در برخي فيلمها همچون يوزپلنگ، تفنگ شكسته، دلار و... بازي كرد از اقبال بيشتري برخوردار بود. به ياد دارم در سال 68 زندهياد «هادي اسلامي» تئاتري را در تئاترشهر به روي صحنه برد با نام «حاكم يك شبه» كه نقش اصلي آن را يك شب درميان مجيد مظفري و مصطفي طاري بازي ميكردند. عنايت بخشي در آن نقش راوي را داشت كه چنان مسلط و متفاوت با ضرب داستان را روايت ميكرد كه با نقشهاي سينمايي آن سالهايش فرسنگها فاصله داشت و نشان از تسلط اجراي صحنهاي او داشت. اما در ابتداي دهه هفتاد نقش راننده كاميونِ تصادف كرده با هدايت و نوشته بيضايي نقطه عطفي را در كارنامهاش رقم زد. او در كنار فيلمهاي تجاري با حضور در آثار فيلمسازان متفاوتي چون مسعود كيميايي (فرياد)، داود ميرباقري (مسافر ري) و بيضايي (سگكشي) قابليتهاي ديگري از خود به نمايش گذاشت. تغيير فضاي فيلمها كه كمتر نقشي در آنها متناسب با ويژگيهاي بخشي وجود داشت سبب شد تا از دهه هشتاد به بعد كم كار شد و از معدود كارهايش در اين دوران ايفاي نقشهايي در فيلمهاي رستگاري در هشت و بيست دقيقه (الوند، 83) و رفقاي خوب (قاريزاده، 95) است. او با تلويزيون نيز به موازات سينما همكاري داشت؛ از تله تئاترهاي دهه پنجاه كه بيشترشان به كارگرداني «عباس جوانمرد» كار شده بود تا حدود 60 سريالي كه پس از انقلاب كار كرد و شاخصترينشان سربداران (محمدعلي نجفي)، بوعلي سينا (كيهان رهگذر)، سايه همسايه (اسماعيل خلج)، خبرنامه (منصور تهراني)، امام علي (داود ميرباقري)، سريال پهلوانان نميميرند (حسن فتحي)، زير بازارچه (رضا ژيان) و ولايت عشق (مهدي فخيمزاده) بود كه در يادها ماندهاند. آخرين نقش او در فيلم «شاه نقش» شاهد احمدلو بوده كه منجر به تقدير از او در جشنواره سال قبل شد. هرچند بازيگران مكمل ديگري چون فتحعلي اويسي در «ناخداخورشيد و سرب»، جمشيد جهانزاده در «جنگ نفتكشها»، ولي شيراندامي در «شيرسنگي»، احمد هاشمي در «در مسير تندباد»، نرسي در «دندان مار»، علي ثابت در «كاني مانگا»، محمد برسوزيان در «ساوالان» و كاظم افرندنيا، كامران باختر و رضا صفاييپور در برخي فيلمهايشان در دهههاي شصت و هفتاد در نقشهايي منفي درخشيدهاند اما زندهياد بخشي از نظر تعدد اينگونه نقشها و ويژگيهاي چهرهاش يكي از بهيادماندنيترين آنهاست.