• 1404 چهارشنبه 29 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6265 -
  • 1404 چهارشنبه 29 بهمن

درباره فيلم «نيم‌شب» به كارگرداني محمدحسين مهدويان

همسايه‌ها ياري كنيد تا من شوهرداري كنم

بهنام حبيبي

در ميانه جنگ دوازده روزه اسراييل عليه ايران، يك بمب سرگردان اسراييلي، راه گم مي‌كند و روي يكي از خيابان‌هاي محله يوسف‌آباد تهران فرود مي‌آيد. اين مهمان ناخواسته كه هيچ‌ كس منتظرش نيست، فقط يه راه پيش روي خود مي‌بيند؛ خروج بي‌دردسر از شهر و انتقال به مراكز نظامي. اين رويداد، دستمايه فيلمي است كه در فراز و نشيب خود، حماسه‌اي از همبستگي و همياري مردم ايران را در برابر دشمن پليد اين ميهن، به نمايش مي‌گذارد.
نويسنده و كارگردان، با سرعت و مهارت، كارشناس خنثي‌سازي بمب را وارد داستان مي‌كنند تا او اين خطر بالقوه را از محل زندگي ساكنان بي‌گناه اين شهر دور كند. ولي پس از بازديدي اجمالي از محل سقوط بمب، مشخص مي‌شود كه بمب، فقط يكي از چندين مشكل بزرگ پيش روي مهدي، كارشناس خنثي‌سازي بمب است. دو بيمارستان فعال و پر از بيمار، يك آسايشگاه سالمندان، زني باردار در حال زايمان نوزاد خود و يك كپسول اكسيژن بزرگ، مشكلات پيش روي اين كارشناس بمب هستند. ولي او مشكل ديگري نيز دور از اينجا دارد؛ همسر بيماري كه در بيمارستاني ديگر، براي زنده ‌ماندن تلاش مي‌كند.
تعدد مشكلات و كاراكترهاي اين داستان، به همين‌جا ختم نمي‌شود. كاركنان بيمارستان‌ها، سالمندان ساكن در آسايشگاه سالمندان ارمني مجاور بيمارستان و شبگردهاي پارك مجاور بيمارستان نيز كم‌كم به اين گروه بزرگ بازيگران افزوده مي‌شوند. در ميانه فيلم، گروهي از اتباع افغان غيرمجاز كه در ساختمان روبه‌روي بيمارستان پنهان شده‌ بودند نيز به جمع بي‌شمار بازيگران افزوده مي‌شوند. در لحظات پاياني فيلم، مردي كه خود را كارشناس خنثي‌سازي بمب معرفي مي‌كند نيز از حضور در اين فيلم، بي‌بهره نمي‌ماند. سكانس‌هاي زني كه در حال زايمان نوزاد خود است يا پرستاري كه دنبال يافتن فرصت‌هاي شغلي در كشوري ديگر است و با پسري در حال گفت‌وگو است، در كنار اين همه كاراكتر و لوكيشن بي‌توجيه، فيلم را به كلافي تبديل مي‌كند كه گويا مهدي، كارشناس بمب، ابتدا بايد اين كلاف سر در گم را خنثي كند تا خود بمب اسراييلي را.
نيم‌شب، در معناي محتوايي و ملي خود، آرماني بزرگ از همبستگي و پايداري يك مردم در برابر تجاوز دشمنان را به تصوير مي‌كشد، ولي به نظر مي‌رسد كه ورود اجباري اين همه رويداد و كاراكتر و خرده‌‌روايت و خرده‌پيرنگ، قدري اين روايت حماسي را شور كرده ‌باشد. در بررسي اجمالي، خرده‌روايت فرصت شغلي يك كاراكتر، كل موضوع آسايشگاه سالمندان، كاراكترهاي شبگرد داخل پارك و حتي اتباع افغان پنهان ‌شده در ساختمان، هيچ كدام موضوعيت و توجيه روايي در داستان ندارند. حتي اتباع افغان كه براي همكاري با اسراييل، مورد گمان و بررسي قرار گرفتند و همدستي برخي آنان با اسراييل آشكار شد، در روايت اين فيلم هيچ نقشي را ايفا نمي‌كنند و ورود و حضور آنها كاملا بي‌دليل و بي‌منطق است و تنها براي برانگيخته‌ شدن بيشتر احساسات تماشاگر از آنها استفاده شده است. در مجموع، لزوم اين تعدد رويدادي، كاراكتري، لوكيشني و... براي بيان حماسه‌اي در خنثي‌سازي اين بمب، احساس نمي‌شود و گويي نويسنده، از همه همسايه‌ها ياري خواسته است تا بتواند فيلمنامه‌داري كند. جريان جاري فيلم آن‌قدر در حاشيه‌هاي پي‌درپي گم مي‌شود كه متن فيلم يعني بمب داخل خيابان فراموش مي‌شود و به جاي آن به تماشاي طنازي‌هاي شبگردهاي بي‌خانمان پارك شفق مي‌نشينيم. تعليق نفسگير فيلم تنها در دقايق آغازين فيلم بر صدر عناصر دراماتيك فيلم جاي دارد و در روال جاري داستان، كم‌كم به فراموشي سپرده مي‌شود. بخش خنثي‌سازي بمب، آن‌قدر سريع، بي‌هيجان، بي‌تعليق و بي‌ارزش انجام مي‌شود كه عبارت دو ساعت هياهوي بسيار براي هيچ را به ذهن مخاطب هديه مي‌كند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون