ديپلماسي نتيجهمحور در بطن بياعتمادي
بهمن اكبري
پس از تحولات خرداد ۱۴۰۴ و متعاقب آن، ازسرگيري مذاکرات غيرمستقيم ايران و امريكا در مسقط و ژنو، گفتمان جديدي در دستگاه ديپلماسي ايران شكل گرفته است. شروع مجدد فرآيند ديپلماتيك ميان ايران و ايالات متحده در سال ۲۰۲۶، در فضايي سرشار از بدبيني و با خاطرهاي تلخ از تجارب قبلي، به ويژه خروج يكجانبه امريكا از برجام و تحولات نظامي خرداد ۱۴۰۵، كليد خورد. صحبتهاي اسماعيل بقايي، به عنوان سخنگوي وزارت امور خارجه، در اين بازه زماني، نه صرفا بيان مواضع تاكتيكي كه بازتابدهنده يك گفتمان منسجم و راهبردي است. در اين گفتوگو تلاش ميكنم لايههاي معنايي اين گفتمان را بر اساس مصاحبههاي ايشان با خبرگزاري ايرنا و ديگر رسانهها كدگذاري، تحليل و تفسير کنم.
1- هستيشناسي گفتمان بقايي: «بياعتمادي بنيادين» به مثابه نقطه شروع: برجستهترين ويژگي گفتمان دكتر بقايي، نه خوشبيني به آينده مذاكرات، بلكه تصريح بر «بياعتمادي» به عنوان نقطه عزيمت است. ايشان صريحا اعلام ميدارند: «ما در شرايط كاملا بدگماني و عدم اعتماد مذاكره ميكنيم» [منبع: گفتوگو با ايرنا]. اين گزاره، پايه و اساس همه مولفههاي ديگر گفتمان ايشان را شكل ميدهد.
استناد به تجربه تاريخي: اين بياعتمادي، حاصل يك تعميم ذهني نيست، بلكه مبتني است بر «تجارب قبلي» كه به گفته ايشان، «مجاز نيستيم به هيچ عنوان اين تجارب را حتي يك لحظه از پيش چشمانمان دور كنيم». اين تجارب نه تنها شامل خروج امريكا از برجام، بلكه بهطور مشخص به «ضربهاي كه به ديپلماسي وارد شد و آسيبي كه به آن روند ديپلماتيك وارد آمد» در جريان تحولات نظامي اخير اشاره دارد كه آن را «ترميمناپذير» ميخواند [منبع: گفتوگو با ايرنا]. اين نگاه، مذاكرهكننده ايراني را در حالت آمادهباش دائمي قرار ميدهد.
٭ پيامهاي متناقض به عنوان نشانه عدم جديت: از نگاه بقايي، يكي از دلايل اصلي تداوم اين بياعتمادي، رفتار طرف امريكايي است. ايشان با اشاره به «سيگنالها و پيامهاي كاملا متناقض» از سوي مقامات امريكايي، اين رفتار را نشانه عدم جديت و حركتي در جهت «ديپلماسي نمايشي» ميداند. مفهوم «moving the goalpost» (تغيير مداوم خواستهها) كه ايشان به كار ميبرند، دقيقا تصويرگر وضعيتي است كه در آن، اعتمادسازي نه تنها آسان، بلكه غيرممكن ميشود [منبع: گفتوگو با ايرنا]. برخي تحليلگران معتقدند اين تناقضگويي، بخشي است از يك استراتژي حسابشده از سوي امريكا كه ايران نيز آن را شناسايي و در مقابل، استراتژي «چندصدايي» خود را به كار گرفته است.
۲- حقوق هستهاي: «خط قرمز» گفتماني ايران: دومين مولفه اساسي در گفتمان بقايي، تأكيد بر «چارچوبهاي بالادستي» و «حقوق مسلم» ايران، به ويژه در حوزه انرژي هستهاي است. اين بخش از گفتمان، جنبه ايجابي و مطالبهگرانه مواضع ايران را تشكيل ميدهد.
٭ چارچوبهاي بالادستي و انسجام داخلي: بقايي بارها تأكيد كرده كه مذاكرات بر اساس چارچوبهايي كه از سوي نهادهاي بالادستي (نظير شوراي عالي امنيت ملي) تدوين شده، پيش ميرود و دستگاه ديپلماسي مجري و ايفاگر نقش طبيعي خود در اين چارچوب است[منبع: گفتوگو با ايرنا]. اين تأكيد، پيام انسجام داخلي و پشتيباني كامل حاكميت از تيم مذاكرهكننده را به طرف مقابل منتقل ميكند.
٭ حق غنيسازي به عنوان يك اصل «مسلم» و «ذاتي»: بنيان اصلي اين چارچوب، حق ايران براي استفاده صلحآميز از انرژي هستهاي، از جمله غنيسازي، است. او با استناد به ماده ۴ معاهده انپيتي، اين حق را «مسلم» و «ذاتي» ميخواند و هرگونه فشار سياسي براي خدشهدار كردن آن را بياثر تلقي ميكند. اين رويكرد، مذاكره بر سر سطح غنيسازي يا تعداد سانتريفيوژها را نه به عنوان انكار يك حق، بلكه در چارچوب تنظيم يك تفاهم بر سر كميتها تعريف ميكند، به شرطي كه اصل اين حق محترم شمرده شود. او تأكيد ميكند كه هنوز در مذاكرات به جزييات فني نرسيدهاند كه اين خود نشاندهنده قرار داشتن گفتوگوها در مراحل اوليه و كلي است[منبع: گفتوگو با ايرنا].
۳- روششناسي مذاكره: نتيجهگرايي در برابر ديپلماسي نمايشي: دكتر بقايي با قاطعيت هرگونه طولانيسازي يا استفاده تبليغاتي از مذاكرات را رد ميكند و بر «نتيجهمحوري» تأكيد ميورزد. زمان براي ايران مهم است: بقايي با يادآوري فشار تحريمها بر مردم ايران، تصريح ميكند: «ما هيچ سودي از طولاني شدن مذاكره نميبريم» و «عقل و منطق اقتضا ميكند هرچه زودتر بتوانيم اين تحريمها را برداريم.»[منبع: گفتوگو با ايرنا]. اين گزاره، يك عامل فشار رواني را متوجه طرف مقابل ميكند: اينكه ايران براي رسيدن به نتيجه عجله دارد، اما نه به بهاي پذيرش هر شرطي.
٭ تيم كامل، نشانه جديت: يكي از مهمترين نشانههاي رويكرد نتيجهمحور ايران، به گفته بقايي، تركيب تيم مذاكره كننده است. حضور همزمان كارشناسان سياسي، حقوقي، اقتصادي و فني هستهاي در تيم ايران، از ديدگاه او، بيانگر آن است كه تهران براي رسيدن به يك توافق جامع و قابل اتكا آماده است و اجازه نميدهد مسائل فني يا اقتصادي بهانهاي براي طولانيشدن مذاكرات يا تفسيرهاي يكجانبه شود. اين در تضاد با رويكردي است كه بقايي آن را «ديپلماسي نمايشي» مينامد؛ جايي كه سخن گفتن از ديپلماسي صرفا براي استفاده روابط عمومي و بدون اراده جدي براي رسيدن به نتيجه است[منبع: گفتوگو با ايرنا].
۴- تحليل كنشگران: نگاه به «ديگري» (امريكا و اسراييل): در گفتمان بقايي، تصويري دوگانه از طرف مذاكره ارايه ميشود كه هم شامل فرصتها و هم تهديدات است. امريكا به سمت واقعگرايي حركت ميكند؟ در عين حفظ بدبيني بنيادين، بقايي با احتياط از يك تغيير احتمالي در موضع امريكا خبر ميدهد: «يك ارزيابي محتاطانه... اين است كه حداقل بر اساس آنچه به ما گفته شده، موضع امريكا در قبال بحث هستهاي ايران به سمت واقعگرايانهتر شدن حركت كرده است.»[منبع: گفتوگو با ايرنا]. اين «واقعگرايي» از نگاه او، به معناي پذيرش حقوق ايران در چارچوب انپيتي است. اين اظهارنظر، يك «تغيير وضعيت» احتمالي در طرف مقابل را نشانهگيري ميكند كه ميتواند زمينهساز پيشرفت باشد.
اسراييل به مثابه عامل بازدارنده و تهديدكننده: در مقابل اين خوشبيني محتاطانه، گفتمان بقايي بهشدت نسبت به نقش مخرب رژيم اسراييل هشدار ميدهد. ايشان از امريكا ميخواهد كه در تصميمگيريهاي خود مستقل از فشارهاي اسراييل عمل كند و اين رژيم را «منبع اصلي ناامني در غرب آسيا» و طراح بحرانافزايي پيرامون برنامه هستهاي ايران معرفي ميكند. اين بخش از گفتمان، هم توجيهكننده هوشياري ايران در برابر هرگونه غافلگيري است و هم تلاش ميكند با ايجاد شكاف در ادراك تصميمگيرندگان امريكايي، آنها را از همراهي با سناريوهاي افراطي اسراييل باز دارد.
در پايان: گفتمان «پليفوني راهبردي»تحليل سخنان دكتر اسماعيل بقايي نشان ميدهد كه گفتمان جمهوري اسلامي ايران در قبال مذاكرات هستهاي، از يك الگوي خطي و ساده فراتر رفته و به سمت يك «پليفوني راهبردي» يا چندصدايي هدفمند حركت كرده است . در اين گفتمان:
1- صداي بدبيني و هشدار (بر اساس تجربه خرداد ۱۴۰۵ و رفتار امريكا) به موازات صداي آمادگي براي ديپلماسي نتيجهمحور (با تيم كامل كارشناسي) طنينانداز است.
2- تأكيد بر حقوق مسلم هستهاي (بر اساس ماده ۴ انپيتي) همراه با انعطافپذيري در خصوص جزييات فني (كه هنوز وارد آن نشدهاند) ديده ميشود.
3- نشانهگيري حركت امريكا به سمت واقعگرايي همراه با هشدار نسبت به نقشههاي مخرب اسراييل صورت ميگيرد.
اين گفتمان، تصويرگر ديپلماسي است كه با چشماني كاملا باز، هم بر ميز مذاكره و هم بر تحولات ميدان و مانورهاي پشتپرده تمركز دارد و تلاش ميكند با مديريت انتظارات در داخل و ارسال سيگنالهاي روشن به خارج، منافع ملي را در يك محيط عميقا بياعتماد تأمين كند. به نظر ميرسد هسته سخت اين گفتمان، نه اعتماد به طرف مقابل، كه اعتماد به چارچوبهاي داخلي و توان تيم مذاكرهكننده براي عبور از اين پيچيدگي تاريخي است.