«اعتماد» در گفتوگو با حسن بهشتيپور بررسي میکند
هنر ديپلماسي چندلايه ايران
حديث روشني
به ادعاي منابع آگاه ديپلماتيك، دو دور گفتوگوي غيرمستقيم ميان تهران و واشنگتن با پيشنهادهايي منحصربهفرد درباره سطح غنيسازي، ذخاير اورانيوم و حتي مشوقهاي اقتصادي همراه بوده و اكنون نيز به مرحله تدوين پيشنويس توافق رسيده است. سيدعباس عراقچي، رييس دستگاه ديپلماسي كشورمان اعلام كرده ايران مامور تهيه متن اوليه شده است؛ متني كه قرار است ظرف چند روز آينده ارايه شود و مبناي مذاكره روي جزييات قرار گيرد. همزمان گزارشهايي از آمادگي تهران براي خريد هواپيماهاي امريكايي و گشودن مسير سرمايهگذاري در ميادين نفت و گاز منتشر شده؛ گزارشاتي كه به ادعاي برخي ناظران حاكي از تلاش براي پيوند زدن پرونده هستهاي به منافع اقتصادي متقابل و شكستن منطق صرفا امنيتي مذاكرات در ادوار پيش رو است. با اين همه اين مسير ديپلماتيك در خلأ شكل نگرفته است. دونالد ترامپ رييسجمهور امريكا در حالي كه تنها خط قرمز خود را «عدم دستيابي ايران به سلاح هستهاي» اعلام كرده، همزمان طي اظهارنظر ادعايي از بررسي گزينه «حمله محدود» در صورت به نتيجه نرسيدن مذاكرات سخن ميگويد؛ گزينهاي كه برخي رسانههاي امريكايي آن را ابزار فشار براي تحميل توافقي مطلوبتر توصيف كردهاند. در داخل امريكا نيز همزمان صداهاي مخالف جنگ فعال شدهاند و برخي نمايندگان كنگره بر ضرورت مهار اختيارات جنگي رييسجمهور تاكيد ميكنند. در سطح منطقهاي، كشورهاي عربي از ديپلماسي حمايت ميكنند و نسبت به پيامدهاي يك درگيري گسترده هشدار ميدهند. اين در حالي است كه اسراييل اصرار دارد هر توافقي بايد برنامه موشكي و شبكه منطقهاي ايران را نيز دربر گيرد. در همين راستا برخي تحليلگران معتقدند پيشنويس در دست تهيه تهران تنها يك متن فني نيست؛ آزموني براي سنجش اين است كه آيا دو طرف ميتوانند چارچوبي حداقلي و قابل مديريت بسازند يا مذاكرات بار ديگر در تقاطع فشار نظامي، بياعتمادي سياسي و رقابتهاي منطقهاي متوقف خواهد شد. به اين بهانه روزنامه اعتماد با هدف ارزيابي گزارههاي مهم و پيشروي تهران در قبال شروط ادعايي واشنگتن در ادوار احتمالي بعدي مذاكرات با حسن بهشتيپور، پژوهشگر مسائل بينالملل گفتوگو كرده است. مشروح اين گفتوگو را در ادامه ميخوانيد.
حسن بهشتي پور، پژوهشگر روابط بينالملل در پاسخ به پرسش «اعتماد» درخصوص گمانهزنيها پيرو اظهارات اخير وزير امور خارجه كشورمان مبني بر مطرح نبودن غنيسازي صفردرصدي در جريان رايزني با تيم امريكايي گفت: در موضوع مذاكرات به نظر ميرسد در عمل اين واقعيت پذيرفته شده كه مساله موشكي براي ايران قابل دفاع است و تهران نه تمايلي دارد و نه اساسا ميخواهد درباره توان دفاعي خود وارد گفتوگو شود، چراكه اين موضوع خط قرمز كشورمان است. در حوزه منطقهاي نيز طرحي مطرح است مبني بر اينكه ايران و كشورهاي منطقه با يكديگر همكاري كنند و به سمت تشكيل يك مجمع منطقهاي حركت كنند و در صورت فراهم شدن شرايط، حتي اتحاديه يا پيمان امنيتي مشتركي ميان ايران و كشورهاي حوزه خليجفارس شكل گيرد؛ پيماني كه بتواند تضمينهاي لازم براي عدم مداخله در امور داخلي يكديگر را ايجاد كند. در چنين چارچوبي، ادعاي دخالت ايران در امور كشورهاي منطقه عملا غير قابل توجيه خواهد شد. در نتيجه، مساله اصلي باقيمانده پرونده هستهاي است. به باور بهشتيپور پرسش اينجاست كه اگر بنا باشد صرفا مساله هستهاي در كانون مذاكرات قرار بگيرد توافق احتمالي جديد چه تفاوتي با برجامي خواهد داشت كه دونالد ترامپ آن را كنار گذاشت. به نظر ميرسد در شرايط فعلي چند تفاوت قابل توجه وجود دارد؛ نخست اينكه تاسيسات هستهاي ايران هدف حمله قرار گرفته و بخش قابلتوجهي از ظرفيت غنيسازي آسيب ديده؛ بنابراين اين تصور براي طرف مقابل ايجاد شده كه ايران دستكم در مقطع كنوني توان گذشته براي غنيسازي را دراختيار ندارد. نكته دوم، موضوع نظارت آژانس بينالمللي انرژي اتمي است. در دوره اجراي برجام، نظارت و كنترل همهجانبه نهاد پادماني بر فعاليتهاي هستهاي ايران برقرار بود و گزارشهاي مستمر ارايه ميشد. تفاوت ايرانِ تحت نظارت با ايرانِ در شرايط ابهام بسيار معنادار است. با اين حال، حدود 9 ماه است كه عملا گزارش جامعي درباره وضعيت سايتهايي كه فعال بودند و در حملات اخير آسيب ديدهاند، منتشر نشده است. طبيعي است كه طرف مقابل خواهان ازسرگيري نظارتهاي گسترده و دريافت گزارش روشن از وضعيت موجود باشد. بهشتيپور در ادامه به «اعتماد» گفت: موضوع ديگر، احتمال مطالبه سطح پايينتري از غنيسازي در توافق جديد است؛ بدان معنا كه براي اعتمادسازي بيشتر، ايران درصدي كمتر از ۳.۶۷ درصد را بپذيرد و در مقابل، نظارتهاي آژانس نيز تقويت شود. ازسوي ديگر، يكي از تفاوتهاي مهم اين دوره، بحث همكاري اقتصادي مستقيم ميان ايران و امريكاست؛ موضوعي كه پيشتر بهصورت جدي دنبال نشد. در برجام، هرچند چارچوبهايي براي رفع تحريمها وجود داشت، اما همكاري اقتصادي مستقيم و ساختاري ميان دو كشور شكل نگرفت و پس از خروج امريكا از توافق نيز عملا آن روند متوقف شد. اكنون اين ايده مطرح است كه ايران آمادگي دارد در حوزههايي مانند نفت، گاز و ساير بخشهاي اقتصادي با امريكا همكاري داشته باشد تا منافع مشترك اقتصادي ايجاد شود و انگيزهاي براي پايبندي به توافق فراهم آيد. لذا چنين امتيازاتي، ممكن است براي ترامپ انگيزهاي ايجاد كند تا گفتوگو با ايران را صرفا بر مساله هستهاي متمركز كند، موضوع موشكي را به عنوان قدرت دفاعي و خط قرمز ايران بپذيرد و در حوزه منطقهاي نيز مسير همكاريهاي جمعي را دنبال كند. به گفته اين تحليلگر روابط بينالملل در حال حاضر به نظر ميرسد قطر نقش برجستهتري براي پيشبرد گفتوگوهاي منطقهاي يافته است. اگر همكاري ميان ايران و كشورهاي حوزه خليجفارس شكل بگيرد و كشورهايي مانند تركيه، پاكستان و مصر نيز به عنوان ناظر مشاركت داشته باشند، ميتواند تضمين مناسبي براي آينده امنيت منطقه باشد. در چنين چارچوبي، مساله نيروهاي موسوم به «نيابتي» نيز ميتواند از مسير تفاهم دولتهاي منطقه با اين گروهها مديريت شود. به عنوان مثال، در عراق نحوه همكاري نيروهايي كه روابط نزديكي با ايران دارند با دولت آينده عراق ميتواند در قالب تفاهمي مشخص تعريف شود. در سوريه نيز شرايط تغيير كرده و در لبنان، تصميمگيري درباره نحوه همكاري حزبالله با دولت لبنان بايد در چارچوب تفاهم داخلي آن كشور صورت گيرد. اينها موضوعاتي است كه پس از تعيين تكليف پرونده هستهاي ميتواند در دستور كار طرفين تعريف شود. بهشتيپور در ادامه اين گفتوگو خاطرنشان كرد: در هر حال آنچه در اولويت قرار دارد، همان همكاري اقتصادي است كه از سوي برخي مقامات نيز به آن اشاره شده و ميتواند انگيزهاي براي شكلگيري توافق ايجاد كند. همچنين برخي مدعي شدند كه ايران بهصورت داوطلبانه براي مدتي، مثلا سه سال، غنيسازي را تعليق كند؛ دورهاي كه ميتواند تا پايان دوره رياستجمهوري فعلي امريكا ادامه يابد. هرچند آقاي عراقچي اخيرا صراحتا تعليق غنيسازي را رد كرده و اعلام كرده است كه در اين باره رايزني انجام نشده است. با اين حال چنين طرحي، در صورت توافق، ميتواند فرصتي تنفسي براي اقتصاد كشور ايجاد كند و همزمان امكان بازسازي زيرساختهاي آسيبديده صنعت هستهاي را فراهم آورد؛ صنعتي كه در حملات اخير خسارات جدي ديده است. به گفته اين كارشناس مسائل سياست خارجي بنابراين تفكيك پرونده هستهاي از موضوعات موشكي و منطقهاي ميتواند راهگشا باشد و به تمركز مذاكرات كمك كند. با اين حال، مهمترين مانع در برابر چنين طرحي، اسراييل است؛ بازيگري كه با همه توان تلاش ميكند توافق جديدي شكل نگيرد. همانگونه كه اين بازيگر در موضوع برجام نيز اقدامات گستردهاي براي تضعيف توافق انجام داد، اكنون نيز تلاش دارد زيرساختهاي هستهاي و حتي توان موشكي ايران بهطور كامل از ميان برود. در حالي كه تجربه نشان داده حذف كامل اين تواناييها نه عملي است و نه واقعبينانه؛ چراكه اين صنعت در ذهن و اراده جامعه ايراني تثبيت شده و نميتوان آن را از بين برد. بنابراين راه منطقيتر، پذيرش اين صنعت در چارچوبي كنترلشده و تحت نظارت آژانس است؛ مدلي كه در برجام نيز پيشبيني شده بود و مسيرهاي احتمالي منتهي به ساخت سلاح را مسدود ميكرد. با اين حال، مخالفتها با آن رويكرد مانع از تداوم توافق شد و وضعيت به شرايط فعلي انجاميد. اكنون نيز اگر مانع اصلي، يعني مخالفتهاي اسراييل، بر سر راه مذاكرات جديد باقي بماند، دستيابي به توافق با دشواري جدي مواجه خواهد شد. بهشتيپور در ادامه گفتوگوي خود و درباره پيشنهادات احتمالي تهران در خصوص مساله هستهاي تشريح كرد: بدون ترديد، اگر اين طرحها قرار است به اجرا برسد، بايد با دقت و محاسبه پيش رفت. يكي از موضوعاتي كه اين روزها محل بحث است، مساله «تعليق داوطلبانه» غنيسازي است. منظور از داوطلبانه بودن اين است كه ايران خود تصميم بگيرد و تا زماني كه اراده كند اين تعليق را ادامه دهد؛ همانگونه كه در سالهاي ۸۲ تا ۸۴ تجربه شد. در آن مقطع نيز تعليق با اراده ايران انجام شد و همين داوطلبانه بودن آن اهميت داشت. نكته مهم ديگر، موقتي بودن اين اقدام است؛ يعني از ابتدا يك بازه زماني مشخص براي آن تعريف شود. به باور اين پژوهشگر مسائل بينالملل برخي مخالفان نگرانند كه اعلام يك دوره زماني مشخص، دوباره زمينه فشارهاي بينالمللي را فراهم كند. در حالي كه اگر تعليق صراحتا داوطلبانه و از پيش محدود به يك بازه زماني مشخص مثلا دو سال اعلام شود، ماهيت آن متفاوت خواهد بود. در تجربه گذشته، هم چارچوب زماني بهصراحت تعيين نشده بود و هم برنامه هستهاي ايران در آغاز راه قرار داشت. در آن زمان تعداد سانتريفيوژها بسيار محدود بود؛ در مقطعي حدود ۱۸۴ دستگاه و بعدها در سقف چند هزار دستگاه، آن هم در شرايطي كه هنوز حتي يك آبشار كامل عملياتي نشده بود. بنابراين تعليق آن دوره در فضايي كاملا متفاوت صورت گرفت. اكنون بحث بر سر اين است كه تعليق موقت و داوطلبانه، با تعيين سقف زماني مشخص، ميتواند فرصتي براي بازسازي زيرساختهاي آسيبديده صنعت هستهاي فراهم كند و همزمان زمينهساز آغاز يك همكاري جديد و اعتمادسازي متقابل شود. بهشتيپور در ادامه تصريح كرد: ازسوي ديگر، چنين رويكردي ميتواند به بهبود شرايط اقتصادي كشور كمك كند، فضاي تنفسي براي اقتصاد فراهم آورد و از بروز جنگي كه ميتواند ويرانگر و پرهزينه باشد جلوگيري كند. اين ملاحظات بسيار مهم است و نبايد از آن غفلت كرد. به نظر ميرسد گزينه تعليق موقت بايد با ساير مولفهها هماهنگ باشد؛ از جمله همكاريهاي اقتصادي و شكلگيري سازوكارهاي همكاري منطقهاي. اگر همكاري ميان ايران و كشورهاي منطقه تقويت شود، اعتماد بينالمللي نيز افزايش مييابد و حمايت كشورهاي حوزه خليجفارس كه در اين ميان بسيار تعيينكننده است ميتواند به پيشبرد توافق كمك كند. با اين حال، مانع اصلي در اين مسير بدون ترديد اسراييل است. اسراييل از يكسو تلاش ميكند اساسا چنين روندي شكل نگيرد و ازسوي ديگر، در صورت شكلگيري، به دنبال دريافت تضمينهاي امنيتي گسترده براي خود است؛ تضمينهايي كه با توجه به مواضع رسمي ايران، تحقق آنها چندان متصور به نظر نميرسد. اين تحليلگر روابط بينالملل در پاسخ به ديگر پرسش «اعتماد» درخصوص ادعاها در مورد انجام حملاتي محدود عليه ايران در صورت عدم شكلگيري توافق تصريح كرد: درباره بحث «حمله محدود» كه اخيرا رييسجمهور امريكا از آن سخن گفته، بايد توجه داشت كه اينگونه اظهارات بيشتر بيانگر تصورات ذهني و خواستههاي طرف مقابل است؛ يعني ترسيم وضعيتي كه مايلند رخ دهد، نه لزوما آنچه در واقعيت امكانپذير است. اگر به تجربه جنگ دوازدهروزه نگاه كنيم، در آن مقطع ايران اين برداشت را داشت كه اسراييل به دنبال درگير كردن مستقيم ايران و امريكا است و همراهي واشنگتن با تلآويو براي اسراييل اهميت اساسي دارد. به همين دليل، ايران تلاش كرد واكنشي نشان ندهد كه منجر به ورود به يك جنگ تمامعيار با امريكا شود. پاسخ ايران محدود و حسابشده بود و از گسترش دامنه درگيري جلوگيري شد. به باور بهشتيپور اما شرايط فعلي متفاوت است. عاليترين مقام كشور و همچنين تمامي مسوولان ارشد امنيتي و نظامي صراحتا اعلام كردهاند كه اگر امريكا مستقيماً به ايران حمله كند، تمامي پايگاهها و مراكزي كه مبدا حمله به ايران باشند، هدف قرار خواهند گرفت. اين موضعگيري رسمي نشان ميدهد كه وضعيت امروز با آن مقطع تفاوت دارد. برخي در امريكا ممكن است اينگونه تحليل كنند كه چون ايران در آن مقطع واكنش گستردهاي نشان نداد و صرفا يك پايگاه در منطقه را هدف قرار داد، به دليل ناتواني بوده است؛ در حالي كه آن تصميم، ناشي از ملاحظات راهبردي براي جلوگيري از گسترش جنگ بود، نه فقدان توانايي. اين تحليلگر مسائل سياست خارجي در ادامه به «اعتماد» گفت: در حال حاضر، براساس اظهارات رسمي مسوولان ايراني، كشور از توانايي هدف قرار دادن مراكز و پايگاههاي امريكا در منطقه برخوردار است. بديهي است كه در صورت وقوع چنين درگيرياي، جنگي فراگير شكل خواهد گرفت؛ جنگي كه ماهيت آن «باخت-باخت» خواهد بود و هر دوطرف هزينههاي قابلتوجهي متحمل خواهند شد. بنابراين تصور اينكه بتوان با يك ضربه محدود به اهداف راهبردي دست يافت و ماجرا را كنترل كرد، با واقعيتهاي ميداني فاصله دارد. درنهايت، تصميمگيري در اين زمينه برعهده امريكاست. مساله اين نيست كه حملهاي محدود بتواند بهطور قطعي و بدون تبعات، اهداف موردنظر را محقق كند. برآورد دقيق از شرايط و موازنه توانمنديها اهميت تعيينكننده دارد. آنچه از مواضع رسمي ايران برميآيد اين است كه هرگونه اقدام نظامي مستقيم، با پاسخ متقابل و گسترده مواجه خواهد شد و دامنه آن بهسادگي قابل مهار نخواهد بود. بهشتيپور در پاسخ به ديگر پرسش «اعتماد» درخصوص رويكرد احتمالي چين و روسيه در صورت رويارويي ميان تهران و واشنگتن تشريح كرد: من ترديدي ندارم كه روسيه و چين به خاطر ايران وارد درگيري مستقيم با امريكا نخواهند شد. درباره روسيه حتي ميتوان با صراحت بيشتري سخن گفت. مسكو، حتي اگر از منظر سياسي تمايل داشته باشد، در شرايط فعلي امكانات و ظرفيت لازم براي ورود به يك تقابل مستقيم با امريكا را ندارد. جنگ اوكراين همچنان اولويت اصلي سياست خارجي و امنيتي روسيه است و بخش عمده توان نظامي و اقتصادي اين كشور در همان جبهه متمركز شده است. به گفته اين پژوهشگر روابط بينالملل، يكي از دلايلي كه روسيه بهراحتي از تحولات سوريه عبور كرد و واكنش خاص و پررنگي نشان نداد، صرفا تغيير رويكرد نسبت به متحدانش نبود، بلكه واقعيت اين بود كه درگير يك جنگ فرسايشي در اوكراين است و نميخواهد اولويت نخست خود را كنار بگذارد. همين منطق درباره ساير نقاط نيز صادق است. براي مثال، در شرايطي كه كوبا تحت فشارهاي شديد امريكا قرار دارد و حتي برخي مقامات امريكايي از افزايش فشارها سخن ميگويند، روسيه نه تمايلي دارد و نه توان آن را كه بهخاطر اين پروندهها وارد تقابل مستقيم شود. مساله ايران نيز از همين جنس است؛ اولويت نخست روسيه نيست و مسكو نه ميخواهد و نه ميتواند بهخاطر آن وارد جنگي گسترده با امريكا شود. بهشتيپور در ادامه خاطرنشان كرد: درباره چين نيز وضعيت مشابهي حاكم است. پكن اساسا در راهبرد كلان خود بهدنبال درگيري مستقيم نظامي با امريكا نيست، بهويژه در شرايطي كه در حال تنظيم مناسبات اقتصادي و ديپلماتيك گسترده در سطح جهاني است و سفرها و رايزنيهاي رسمي ميان دو كشور ادامه دارد. سياست چين حمايت سياسي و ديپلماتيك از ايران است، نه ورود به يك تقابل نظامي. در عمل نيز همين رويكرد ديده شده است. چين و روسيه در شوراي امنيت سازمان ملل در موضوع سازوكار «اسنپبك» و همچنين در بيانيههاي مربوط به شوراي حكام آژانس بينالمللي انرژي اتمي، مواضعي در حمايت از ايران اتخاذ كردند كه از نظر حقوقي و سياسي اهميت داشت، هرچند در داخل كشور گاه چندان به آن توجه نميشود. اين نوع حمايتها ارزشمند است، اما بايد واقعبين بود: اين حمايتها در سطح سياسي و ديپلماتيك تعريف ميشود، نه نظامي. در بهترين حالت، ممكن است همكاريهاي دفاعي محدود يا انتقال برخي تجهيزات صورت گيرد تا توان بازدارندگي ايران تقويت شود؛ اما اين با ورود مستقيم به يك جنگ متفاوت است. آغاز يك درگيري گسترده ممكن است دراختيار يك طرف باشد، اما پايان آن لزوما در كنترل او نخواهد بود. تجربه جنگهاي عراق و افغانستان نشان داد كه ورود به جنگ آسانتر از خروج از آن است و هزينههاي سنگين مالي و انساني بهدنبال دارد، بيآنكه لزوما دستاورد راهبردي مشخصي حاصل شود. بهشتيپور در پايان تاكيد كرد: از همين منظر، برخي تحليلهايي كه در برخي نشريات مبني بر چتر حمايتي روسيه و چين بر ايران منتشر ميشود به واقع نوعي هشدار به واشنگتن است در اين راستا كه اگر قرار باشد سناريوي درگيري با ايران تكرار شود، نميتوان آن را به يك «ضربه محدود» تقليل داد و انتظار داشت تبعات آن مهار شود. اما اين بدان معنا نيست كه روسيه يا چين وارد جنگ مستقيم خواهند شد. حمايت آنها عمدتا سياسي، حقوقي و در چارچوب قواعد ديپلماتيك خواهد بود.